پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ با افتخار همراهی بیش از یک دهه در عرصه رسانه های مجازی در استان گیلان      
کد خبر: ۸۳۷۲
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۱

برای میادین لاهیجان و باغ نارنج

صمد توانا
از مدت‌ها پیش درپی فرصتی بودم تا مسائلی را با دوستان مسئول در بخش زیباسازی شهر لاهیجان درمیان بگذارم؛ فرصت مناسب دست نداد، ولی اکنون که پروژه احداث میادین و تهیه حجم‌های مونومان در نقاط مختلف شهر در دست انجام است، وظیفه خود می‌دانم که به نکاتی چند اشاره کنم.
عموماً مبلمان شهری بر اساس دو نگرش اصلی در طراحی شهری به‌وجود می‌آید: در نگرش اول، اصول پرسپکتیو و دید ناظر به موضوعِ قابل مشاهده مطرح است که در کلیات خود شامل "دید اول" و "دید دوم" می‌گردد. این بخش به فاصله ناظر از المان حجمی موجود در یک میدان شهری و عرض دسترسیِ سواره و امکان مشاهده دقیق و یا نادقیق جزئیات المان طراحی شده بستگی دارد. اما نگرش دوم مربوط است به انتخاب موضوع منطبق با فرهنگ محیطی و همچنین مفهوم مکانی محل نصب حجم داخل میدان. ترکیب این دو مفهوم عملکردی و زیبایی‌شناسی موجب خواهد شد که یک المان حجمی از طرف شهروندان و یا گردشگران مقبول قرار گیرد. من نخست نگاهی اجمالی به چند حجم نصب شده در میادین شهری لاهیجان در یک سال اخیر دارم و تلاش می‌کنم کاستی‌های مفهومی و زیبایی‌شناسی آن‌ها را به چالش بکشم.
شاید یکی از عجیب‌ترین اتفاقاتی که در سال‌های اخیر در شهر لاهیجان به‌وجود آمده، نصب گلدانی با ارتفاع نزدیک به یک ساختمان دو طبقه در میدان گلستان است. نکته جالب این‌که، گل‌های داخل گلدان هم فراموش نشده‌اند! بدون توجه به تمامی نکات طنزآمیزی که در محافل لاهیجان در مورد این المان حجمی گفته می‌شود، تنها می‌خواهم از دیدگاه طراحی شهری به موضوع نگاه کنم. سطحی‌ترین برداشت آن است که از روی نام یک میدان به نام گلستان برای آن گلدان عظیمی بسازیم. این ساده اندیشی و عدم توجه به مقیاس محیط و حوزه دیداری اطراف، حتی کسانی را که متخصص معماری و شهرسازی نیستند، به اعتراض واداشته است. این ترکیب حجمی با بار مذهبی آن بر اساس تزئینات بدنه، شاید برای جلوخان و حریم یک امامزاده یا مسجد گزینه مناسبی به‌نظر آید، لیکن در بلواری که لاهیجان را به تمامی شهرهای استان مازندران ارتباط می‌دهد، بسیار نادرست انتخاب شده است. بدیهی است که مفاهیمی مانند پرواز، ماهی، گیاه و بسیاری از موتیف‌های گیاهی و جانوری که نمادهای شهر سرسبزی مانند لاهیجان هستند، باید در این بلوار و البته با ظرافت و سبکی و سیلان طراحی شوند.
کمی بالاتر می‌رویم و به میدان خزر می‌رسیم. گره ترافیکی این میدان کوچک که گویا علاج ناپذیر است، همواره توفیق اجباری دیدن المان داخل میدان با رنگ آبی تیره را به رانندگان تحمیل می‌کند. من تصور می‌کنم عناصری که در این ترکیب حجمی قابل مشاهده هستند ـ مانند ماهی و پرنده درحال پرواز ـ آن‌چنان از دیدگاه زیبایی‌شناسی نامأنوس و بدون اصول لذت‌بخش بصری طراحی شده‌اند که موجودیت این المان را به زیر سئوال می‌برند.
سخنی با دوست گرامی‌ام جناب شهردار دارم. در چند برخورد نزدیک پی به حسن نیت فردی شخص ایشان در امور عمرانی شهر برده‌ام؛ لیکن نسبت به بی‌توجهی شخص ایشان به مختصصان معماری، شهرسازی و هنرمندان لاهیجان معترضم. دو سال قبل به قصد دیدار یکی از دوستان معمارم به یکی از شهرهای کوچک کویری در فلات مرکزی ایران رفتم. از پاکیزگی و دقت در حفظ بافت قدیمی شهر احساس خوشایندی به من دست داد. دوستم گفت چنان‌چه علاقه‌مند باشی، با شهردار تماس می‌گیرم تا دیداری با او داشته باشیم. یکی از سیاست‌های شهردار این‌جا این است که خط تلفن شخصی خود را در اختیار معماران و مهندسین شهر قرار داده تا در هر لحظه بتوانیم با ایشان در ارتباط باشیم. بعد از تماس با شهردار، ایشان ابراز تمایل کردند تا در آن وقت شب دیداری داشته باشیم. وقتی حدود ده شب به شهرداری رسیدیم، شهردار و تمامی معاونان و پرسنل دفتر فنی و زیباسازی شهر با گرمی خاصی از ما استقبال کردند.
ایشان دستور داد ضبط صوت آوردند و از من خواست هرچه پیشنهاد و ایده خلاقانه در مورد بهینه‌سازی ساختار شهرش دارم، ارائه دهم. ما تا پنج صبح مشغول صحبت و ارائه پیشنهاد در مورد راهکاری معاصر در بهینه‌سازی ساختار آن شهر بودیم. تنها قصد دارم به این نتیجه برسم که در بازگشت، جمله‌ای به من گفتند که من خود کاملاً به آن اعتقاد دارم. ایشان گفت: من در وهله اول، شهرم را برای استفاده مطلوب شهروندان این شهر می‌خواهم و بعد به گردشگری که در سال چند بار به شهرم می‌آید، فکر می‌کنم؛ چون احترام به نیازهای شهروندانم برایم در اولویت است.
ما واقعاً در لاهیجان در این زمینه چه‌کار کرده‌ایم؟ تله‌کابین یک نیاز واقعی بود، چون بسیاری از افراد، توانایی بالا رفتن از کوه و رسیدن به ارتفاع برای دیدن منظر دور و زیبای لاهیجان را نداشتند. ولی بعد از آن، قارچ‌وار برای فروش تعدادی بلیط، چرخ و فلک و بازی ماشینی کودکان را هم به بام سبز آوردیم و سکوت کوهستان لاهیجان را فدای گردشگران هر از گاهی کردیم. آیا واقعاً جای این اسباب بازی‌ها در کمربندی لاهیجان نیست؟ و این‌که وجود آن‌ها با جیغ‌های ممتد استفاده‌کنندگان، بی‌حرمتی به شهروندان لاهیجانی نمی‌باشد؟
برای کوتاه کردن مطلب تنها می‌خواهم در پایان به پروژه "باغ نارنج" بپردازم. اولین بار که تابلوی احداث این باغ را در محل ورودی بام سبز مشاهده کردم، بسیار خوشحال شدم؛ چرا که تصور می‌کردم بالاخره یک کار اصولی و بر اساس دانش معمارانه قرار است در لاهیجان انجام شود، ولی خیلی زود به اشتباه خود پی بردم. لاهیجان چون از دوره صفویه، قلمرو فرمانروایی بوده، دارای تاریخ مدنیت است و مانند بیشتر شهرهای گیلان از تجمع خانه‌های روستایی در اطراف بازارگاه دستفروش‌ها به‌وجود نیامده است. یعنی باغ در مفهوم سنتی، کالبد شهری دارای دیوار با طاق نماهای خشتی متعدد و سفال چینی و همچنین عمارت و کوشک داخل باغ بوده است. هنگامی که از واژه "باغ" استفاده می‌کنیم، باید با زنده‌سازی پیکره یک باغ در ذهن ما همراه باشد. کاری که اکنون درحال انجام است، بیشتر به یک پارک و یا سفره‌خانه شبیه است.
ما از دوره صفویه تا کنون در این چهارصد سال، خانه روستایی در لاهیجان نداشتیم. گویا شهرداری عزم خود را جزم کرده که در همه جا، از باغ ملی قدیمی که حالا به یک پارک قوری بی‌هویت تبدیل شده تا داخل باغ نارنج، خانه‌های چوبی روستایی احداث کند. من با تعجب مشاهده می‌کنم تمامی عمارت‌های قدیمیِ خشتی لاهیجان که تخریب می‌شوند و به‌جای آن‌ها ساختمان‌های بی‌ارزش ساخته می‌شود، خشت‌های آن‌ها به عنوان نخاله در دره‌های اطراف لاهیجان ریخته می‌شود. وظیفه شهرداری این است که این خشت‌ها را در ازای کارمزد رایگان حمل آن‌ها از مالکین استرداد کند و جاهای خاصی دپو نماید و در مواردی مانند احداث باغ نارنج در کف‌سازی آجرفرش و همچنین دیواره‌ها استفاده کند. اگر یک کارخانه چای در کمربندی لاهیجای برای تبلیغ و فروش چای یک کلبه چوبی احداث می‌کند، به سیمای شهری لطمه‌ای وارد نمی‌شود، ولی شهرداری در بهترین بافت باغ‌های لاهیجان، ادعای احداث باغ سنتی دارد و کف پله‌ها را از سنگ می‌سازد و داخل آن کومه‌های چوبی!!!
در همه شهرها، شهرداری‌ها به عنوان پیشروان فرهنگ معماری و شهرسازی حضور دارند. چطور امکان دارد مسئولان زیباسازی لاهیجان هنوز به ادبیات فرهنگ معماری این شهر آگاهی نداشته باشند؟ من انتظار ندارم که با این نوشته، سیاست‌های شهرداری لاهیجان عوض شود و در یک حرکت مثبت از متخصصان معمار و هنرمندان لاهیجان جهت ارائه مشاوره و تأسیس یک اتاق فکر کمک گرفته شود؛ تنها بر اساس دلسوزی و ادای وظیفه در قبال شهری که در آن بزرگ شده‌ام، این گزارش را قبل از همه به شهروندان لاهیجانی و بعد به شخص شهردار ارائه می‌دهم.

• معمار و شهرساز
منجمی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۹/۲۸
0
0
منجمی: بسیار بسیار کارشناسانه و مشفقانه بود. جناب توانا! بالشخصه و به‌عنوان یک کارشناس از مطالب‌تان لذت بردم و استفاده کردم. واقعاً جای خالی استفاده از بدنه غنی متخصصین غیر لاهیجانی و غیربومی در تصمیم‌سازی‌های شهری، معضل همیشگی و شاید اصلی اداره لاهیجان بوده است. عدم وجود استراتژی توسعه شهری ـ که بر پایه نظرات کارشناسی و نه سلایق و علایق سکانداران وقت شهر شکل گرفته باشد ـ باعث شده تا با هر بار تعویض و جابه‌جایی در مسئولین و تصمیم‌سازان شهری، شاهد تغییر جهت و اعمال سلیقه‌های گاهاً متضاد باشیم. تا وقتی که لزوم وجود اتاق فکر و کار کارشناسی علمی در تصمیم‌سازی‌های شهری به‌طور کامل پذیرفته نشود، و این مسأله که قرار نیست لزوماً تصمیم‌سازی و اجرا هر دو عامل واحد داشته باشند، داستان همین است. سرعت پیشرفت علم و لزوم به‌روز بودن اطلاعات دخیل در تصمیم‌گیری‌ها، علی‌الخصوص در مسائل پیچیده و به هم مرتبطی چون توسعه شهری، قطعاً این واقعیت را که تصمیمات باید در اتاق‌های فکر شیشه‌ای که از متخصصین به‌روز و دلسوز ساخته شوند و توسط مدیران اجرایی توانمند "اجرا" شوند، برجسته‌تر می‌سازد. به امید روزی که لاهیجان و لاهیجانی به همه چیزهای خوبی که مستحق داشتن آن است، برسد.
م نيك سرشت
|
Canada
|
۱۲:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۹/۲۸
0
0
م. نيك‌سرشت: با عرض سلام. اينجانب يك شهروند لاهيجانى هستم، ولى مانند بسيارى از لاهيجانى‌ها سال‌هاست كه از لاهيجان دور هستم. اما هر وقتى كه براى ديدار خانواده و تفريح به لاهيجان آمدم، با تغييراتى مواجه شدم كه هويت شهر را دستخوش چنان تغييرى داده بود كه حافظه تاريخى من را دچار مشكل مى‌نمود و دچار حس غريبى مى‌شدم كه برايم خوشايند نبود. به هر حال سخن كوتاه كنم. من فكر مى‌كنم با نگارنده مقاله هم عقيده هستم؛ از اين جهت كه مى‌بايست متخصصين و افراد باتجربه در اين امور به همكارى دعوت شوند تا نتيجه كار داراى ارزش و كيفيت بهترى باشد. با آرزوى موفقيت.
محمدرضا جلیلی
|
United States of America
|
۲۲:۳۴ - ۱۳۹۴/۰۹/۲۸
0
0
محمدرضا جلیلی: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد محترم. متأسفانه مسئولان شهر لاهیجان آن‌طور که باید، به شهر رسیدگی نمی‌کنند. من در مدتی که با سه تا برادر پرهیزکار در بازارچه خیابان کارگر بودم و حرف‌ها و گله‌های‌شان را می‌شنیدم، می‌گفتند که بعضی‌ها می‌خواهند کوه را خراب کنند و خانه‌سازی و آپارتمان سازی بکنند یا خیلی معضلات و مشکلات دیگری که همیشه گریبانگیرشان بوده و هست. مثلاً آن کلبه و فضای وسط استخر بدون کاربرد مانده و چندین بار برای سازماندهی به آن‌جا علیه شهرداری شکایت شده، ولی توجهی نشده. حتی سال اول که در کوه بیجار بودم، پسر صاحبخانه‌ام می‌گفت که قرار بود از دانشگاه به طرف جاده بام سبز، جاده‌ای زده بشه که از وسط جنگل‌ها بگذرد و قرار بود کارخانه چایی را که در ابتدای جاده کوه بیجار بود، خراب کنند تا جاده زده بشه، ولی صاحب کارخانه اجازه نداده و کارخانه‌اش را نفروخته. و خیلی جاهای دیگر لاهیجان که من عکس‌شان را گرفتم و برای‌تان می‌فرستم تا شما ببینید. حتی خود صاحبخانه‌ام می‌گفت که قراره شهر لاهیجان گسترش پیدا کنه و بزرگ بشه.
الهام فضلی شاد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۹/۲۹
0
0
الهام فضلی شاد: با تشکر از استاد توانای محترم به‌خاطر به اشتراک گذاشتن دید کارشناسانه و اشارات به‌جای‌شان. شهر یک موجود زنده است که برای حصول سلامت شهروندان خود نیازمند فضاهای مطلوب شهری است. به نظر من ایجاد فضاهای شهری و طراحی و ساخت المان‌ها و مبلمان شهری در تداوم منطقی با گذشته و فرهنگ منطقه ضروری است. طبیعتاً این ساختار در چهارچوب عقاید و اعتقادات یک اجتماع شکل می‌‌گیرد و بسته به فاکتورهایی که در طراحی و استفاده از آن‌ها به‌کار می‌رود، می‌تواند با مخاطبانش ارتباط برقرار کند و به محیط‌های شهری مقیاس زیستی و انسانی بخشد. همان‌طور که در متن اشاره فرمودید، گلدان نصب شده در میدان گلستان، از نظر مقیاس در آن محدوده شهری(!) به‌ عنوان یک المان شهری چه نقشی حداقل در ارتقاء سواد بصری شهروندان می‌تواند ایفا کند؟ متأسفانه شاهد این‌گونه اقدامات ناهمگون هستیم و آثار نامطلوب آن را در ظاهر و باطن شهر به عینه می‌بینیم.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۴۱ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۱
0
0
از لاهیجان چه مانده است؟ منظورم لاهیجان قدیم نیست. سئوالم این است: از لاهیجان چه مانده است که منحصر به فرد بوده و بتواند نمادی زیبا از این شهر باشد؟ گلدان میدان گلستان؟ قوری باغ ملی؟ ساختمان مضحک معروف به جزیره؟ فضای حال به‌هم زن بام سبز؟ نه؛ هیچ کدام این‌ها قطعاً پاسخ این سئوال نیست. اما می‌توان جوابی بهتر پیدا کرد: اعضای شورای شهر لاهیجان. بله، این دوستان تمایز بزرگی برای لاهیجان‌اند؛ چون هیچ شورای شهری با چنین اراده، جدیت و تلاش بی‌وقفه‌ای کمر به نابودی یکی از زیباترین شهرهای ایران نبسته است و به آن مفتخر نیست! لطفاً اشاره نفرمایید که مگر در دیگر شهرها چه خبر است و همه مانند هم‌اند. لاهیجان یکی از باسابقه‌ترین (شهر)ها در حاشیه خزر است. پتانسیل تبدیل شدن این شهر به یکی از خاص‌ترین شهرهای خاورمیانه درحال نابودی مطلق است. مدیریت چنین شهری نیاز به دانش و زیبایی‌شناسی ممتازی دارد. با مدیریت باری به هر جهت و دستورات منبعث از بی‌سوادی و زد و بندهای حقیری که پشتیبانان انتخاباتی و بساز و بفروشان را فقط فربه می‌کند، از لاهیجان فقط خرابه‌ای رنگین و سبز باقی خواهد ماند. تا آخرین میخ بر تابوت این شهر زده نشده، دوستان فرهیخته و دلسوز به گوش سنگین مدیران شهری لاهیجان برسانند که این ره به ترکستان هم نمی‌رسد. حالا که در چنته خالی‌تان چیزی نیست، دست‌های دراز شده به کمک را که کم هم نیستند، بفشارید. آنان را فرا خوانید و تا دیر نشده، از این ویرانی به ظاهر ناپیدا جلوگیری کنید. کم نیستند لاهیجانی‌های دلسوز و موفق و باسواد و خوش سلیقه که در نقاط مختلف ایران و جهان پراکنده‌اند. شک ندارم بی هیچ چشمداشت و منتی حاضرند برای شهری که دوستش دارند، سیاوش وار، بهترین داشته‌های‌شان را عرضه کنند.
ن.نيلگون
|
Finland
|
۲۳:۰۴ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۲
0
0
ن. نيلگون: سال‌ها پيش عاشقش شدم... دلباخته پاييز و پرندگان مهاجرش. درست در آبان ماه سال 1375 وقتى پياده با دوستم زير نم باران از پاى كوه زيبايش در امتداد خيابان كارگر تا بالاى كوه قدم مي‌زديم. دوستم مى‌گفت: نوشيدن چاى لاهيجان در بالكن اين خانه‌ها عجب حسى بايد داشته باشد. بالاى كوه تنها چند نيمكت بود يا نبود، دقيق به خاطر ندارم. اما تا چشم كار مي‌كرد، مزارع چاى بود و البته منظر شيرواني‌هاى شهر. همه جاى ايران را ديده بودم، اما اين زيبايى مسحورم كرده بود... بى هيچ رنگ و لعابى. زمستان ديگري‌ست... اين بار به تنهايى در همان بلندى آشنا شهر را نظاره مي‌كنم. ساخت و ساز مي‌بينم و انواع و اقسام گل‌كاري‌ها و جدول كشي‌ها و ... . بايد خوب باشد، اما نيست. فكر مي‌كنم روى زيبا، آرايش بيش از حد را برنمى‌تابد. در اين يادداشت موشكافانه پاسخم را مى‌يابم. قصد ندارم وارد جزئياتى مانند پارك قورى و ميدان گلستان و هر آن‌چه خود بهتر مي‌دانيد، شوم. تنها از جناب دكتر توانا سپاسگزارم، بابت نگاه دقيق و تخصصى كه به اين جريان داشتند. اين‌كه زيباسازى شهرى مانند لاهيجان با اين پتانسيل، كار آسانى‌ست اگر كار را به كاردان آن بسپاريم و البته بدون توجه به شالوده فرهنگى ـ تاريخى آن ممكن نيست. شايد بهتر باشد قبل آغازى دوباره كمى او را به خود واگذاريم تا كش و قوسى به تن خسته‌اش بدهد. دستانش راه التيام زخم‌هايش را به خوبى مي‌داند. به اميد "بار ديگر شهرى كه دوست مى‌داشتم"... شهرى كه قبل از ما بوده و بعد از ما خواهد بود.
م.پ
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۱۴ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۳
0
0
م. پ: سخن کاملاً درستی است. ای کاش از راهنمایی‌های استاد گرانقدر توانا بهره بگیرند.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۱۷ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۴
0
0
امیری: از همه عزیزانی که به وضعیت شهر خود توجه دارند و دلسوزانه نقد می‌کنند، جای تشکر دارد. اما من مشکلات دیگری می‌بینم که از نظر شهروندان و اولیای شهر دور مانده شده. همان‌طور که می‌دانیم شهر لاهیجان را به نام شهر چای می‌شناسند و در آینده هم این محصول به نابودی خواهد رفت و کارخانه‌های چای شهر را یا آتش زدند یا تخریب کردند. چقدر خوب بود یکی از این کارخانه‌های چای را مسئولین شهر خریداری می‌کردند، به‌عنوان نماد شهر چای برای نسل‌های آینده و بازدید گردشگران که درآمدزایی هم می‌شد. و چقدر خوب بود در پای شیطان کوه مجوز ساخت چند طبقه نمی‌دادند و زیبایی کوه را با آهن و آجر محو نمی‌کردند و ... .
مسعود قاسمی
|
Australia
|
۲۲:۲۱ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۴
0
0
مسعود قاسمی: جناب دکتر توانا! به‌نظر می‌رسد فرصت کوتاه مدیریت شهری باعث می‌شود تا هر شهرداری بسیار شتاب‌زده دست به اقداماتی بزند که به نظرش در آن زمان و آن لحظه بهترین هست. اما پس از گذشت زمان همگان واقف می‌شوند که آن اقدامات به‌جز بزک کردن این شهر تاریخی دارای هیچ هویت ملی و منطقه‌ای نیست. شاید عیب کار، سرعت اقداماتی است که شورا انتظار دارد. باید عیب کار را در عدم مطالعه صحیح شهری دانست. واقعاً ایجاد یک کلبه روستایی و خانه شهری و باغ و کوشک از یک تفکر نشأت می‌گیرد، یا دو نوع تفکر متفاوت است که یکی اساس علمی و تحقیقی دارد و یکی اساساً بدون مطالعه است. چقدر نگاه‌های شهرسازی ما سقوط کرده است و منشاء آن، عدم آشنایی تمامی عوامل شهری است. نوشته شما که بسیار کارشناسی و دلسوزانه است و اظهار نظرات دوستان که مؤید این نظر است، موج جدیدی را به‌وجود آورده که همگان را به "چه باید کرد" هدایت می‌کند. به نظر بنده هنوز شهردار می‌خواهد کاری کند کارستان، و شورا هم شاید چنین نیتی دارد. اما واقعاً از کجا شروع کردن را نباید تمرین کنیم؟ باید اتاق شیشه‌ای از صاحب نظران معماری، هنر و ... تشکیل دهیم و با دعوت ماهیانه به تبادل افکار با این دوستان بپردازیم. این حداقل انتظاری است که شهروندان انتظار دارند. بعد ببینیم واقعاً چه خروجی خواهیم داشت؟ و اما با فراخوان المان‌های شهری هیأت داوری از مرکز دعوت کنیم و قبل از اظهار نظر آن‌ها در یک سالن تمام المان‌ها را برای شهروندان به نمایش بگذاریم و نظرات و انتخاب شهروندان را هم بگیریم و به اطلاع داوران برسانیم، آن وقت به انتظار نتیجه باشیم و بعد ضمن قدردانی از آثار ارسالی به اجرا بیاندیشیم. فراخوان شهردار شاید زنگ جدیدی برای همه باشد. دستش را بفشاریم و از تنهایی و مشورت با یک عده که نزدیک او هستند، او را نجات بدیم و شاهد آن باشیم که شهری را زیباسازی کنیم که لایق مردم و فرهنگش باشد. آیا این آرزوی بزرگی‌ست!؟
آرمان صداقت
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۴۰ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۵
0
0
آرمان صداقت: من هم با نظر استاد توانا موافقم. بام‌های سفالی، دیوارهای خشتی با آن رنگ دلپذیر که مکمل فضای سبز اطراف ما در لاهیجان است، به دست فراموشی سپرده شده. متأسفانه المان‌های بومی ما در فضای شهری فراموش شده‌اند و حتی در میدان چای یک المان نوشتاری نازل نصب شده است.
عبدالرضا از لاهیجان
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۰۹ - ۱۳۹۴/۱۰/۱۴
0
0
عبدالرضا از لاهیجان: آقای دکتر توانا! خدمت‌تان سلام داشته و پیشنهاداتی که داده‌اید، واقعاً کارشناسانه و واقعیتی انکار ناپذیر می‌باشد و حیف است که شهرداری لاهیجان از تجربیاتی که شما دارید و بنده واقفم، پذیرای همکاری با شما نباشد. تا کی بیگانه پرستی؟! خودمان را باور کنیم تا شهری درخور مردمان خوب لاهیجان داشته باشیم.
نظرات بینندگان