شانزدهم آذر در تقویم ملی ما به نام "روز دانشجو" نام گرفته است. این روز مقدس را به پاس اهمیت و نقش آن در تولید و پویایی تفکر بیبدیلش گرامی میداریم. دانشجو محور و محرک بستری است که بنمایه توسعه همهجانبه میباشد. تفکر اساس پیشرفت و مبنای حرکت به سوی تعالی است. این روشنگری و تنویر از پرسش میآغازد و جستوجو برای دستیابی به استنتاج آن چیزی که فلسفه علم است، چیستی و چرایی آغازین واکاوی برای تثبیت پارادایم علم است. نهاد دانشجو، پرسش است و بایدها و نبایدها توأم با خردورزی... دانشگاه از مهمترین نهادهای علمی و آموزشی است که محل برخورد و تعامل انواع اندیشهها و تجربههای علمی است. فضای آن نهتنها عرصه تحقیق و پژوهش است، بلکه بیش از همه بهعنوان تریبونی برای بیان فعالیتهای سیاسی و شکلگیری جنبشهای دانشجویی درنظر گرفته میشود، بهطوری که اگر دانشگاه محل رشد افکار نو، ایدههای بدیع و تولید اندیشه نباشد و باعث سلب مسئولیت دانشجو از آرمانهایش بشود و او را نسبت به مسائل فردی و اجتماعی بیتفاوت و غیرمؤثر کند، نهتنها نمیتواند بهعنوان مهمترین ابزار فکری جامعه برای ایجاد جامعه آرمانی و توسعه سیاسی ایفای نقش كند، بلکه ممكن است حتی زمینه ایجاد سیاستهای اقتدارگرایانه را نیز فراهم سازد. بنابراین جنبش دانشجویی باید به مسیری هدایت شود که به تحقق آرمانهای جامعه، عدالتخواهی، رفع تبعیض و آزادی بیان منجر شود؛ چرا که این جنبش مهم نبض فکری تمام حرکتهای اجتماعی و اصلاحی را در دست دارد و بیطرفترین و غیرمنفعتطلبترین جریان فکری در جامعه است. بایدها و نبایدهای این مسئولیت و جنبش تنها مربوط به دانشجو نیست، بلکه جزء وظایف و مسئولیتهای دانشگاه، جامعه و مسئولان دولتی نیز میباشد. دانشجو بهعنوان عضوی از جامعه، مسئول ساختن آینده، قدم برداشتن در راه اعتدال و عقلانیت و جهاد فکری جامعه است و باید تحول مهمی در نظام فکری، آموزشی و انتقادی دانشگاه با محوریت پژوهش و تحقیق و طرح اندیشههای نو با تأکید بر آزاد اندیشی و روحیه آرمانگرایی ایجاد کند. دانشجو بهعنوان یک روشنفکر مسئول باید نسبت به تمامی مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... جامعه احساس تعهد کند و بتواند با روحیه اصلاح و سازندگی، تبیین هدفمند را جانشین روحیه سریع و بدون پشتوانه فکری کند و نظارتی فعالانه بر عملکرد سیستم داشته باشد. دانشجو برای تحقق این مسئولیت نباید "انتزاعی" عمل كند. آرمانها باید با توجه به واقعیتها و شرایط عینی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی درنظر گرفته شود و بتواند پاسخگوی نیازهای مختلف فکری جامعه باشد. بنابراین دانشگاه در عین انتقادپذیری باید محل کشف اندیشهها و تبدیل استعدادهای بالقوه به بالفعل باشد و این امر برآیند اجتنابناپذیز یک جامعه علمی و تربیت کننده دانشجو بهعنوان متفکری آگاه است. از اینرو از دانشگاه بهعنوان متولی تولید علم و فکر انتظار میرود که تربیت و آگاهسازی را جزئی از دغدغهها و اصول ذاتی خویش بداند. در شرایط کنونی و در عصر انقلاب علم و تکنولوژی که علوم و دانش به آگاهسازی شهروندان برای دستیابی به یک توسعه پایدار و بهسوی زندگی متوازن میپردازند، یک سئوال اساسی وجود دارد که تا چه میزان توانستهایم با بهرهمندی و مطالعه علوم، زندگی هدفمند و مطلوبی را در بستر امروز و فردای خویش و بالطبع جامعه آرمانی همگانی داشته باشیم. بنابراین در مسئولیت متقابل دانشگاه و جامعه برای تولید ثروت علمی انسانی که منجر به انباشت آن نشود و در راستای اهداف خرد و کلان جامعه برای بهرهوری هدفمند و شایسته این سرمایههای عظیم باشد، غایتی جز درک مطالبات بنیادین و کارکردهای دوسویه آن نمیرود؛ منزلتی که دانشجو در جستوجوی این آرزوست.