پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ با افتخار همراهی بیش از یک دهه در عرصه رسانه های مجازی در استان گیلان      
کد خبر: ۸۳۴۰
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۰

سه خاطره از سه "شانزدهم آذر"

دکتر بهمن مشفقی
خاطره اول: شانزدهم آذر سال 1332 شمسی
محمد آقا ـ برادر من ـ دانشجوی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران است و من دانش‌آموز دبیرستان رازی تهران. هراسان و افسرده به خانه آمد و گفت: بهمن! نمی‌دانی که امروز چه جنایتی از سوی حکومت کودتا در دانشگاه تهران صورت گرفت؟ درحالی که قیافه شگفت‌زده‌ام را نگاه می‌کرد، گریه کنان گفت: سه تن از دانشجویان دانشکده فنی در اعتراض به حکومت کودتا در محوطه ورودی دانشکده فنی با شلیک مسلسل از سوی سربازانی که دانشگاه را در اشغال خود دارند، به قتل رسیدند! او هنوز اسامی دانشجویان کشته شده را نمی‌دانست.
عصر اولین پنج‌شنبه بعد از وقوع این جنایت دلخراش، با اطلاع‌رسانی وسیع دانشجویان، برنامه حضور بر مزار دانشجویان در ابن بابویه به اجرا گذاشته شد و اسامی آن‌ها عبارت بودند از: شریعت رضوی، بزرگ‌نیا و قندچی. در ساعت سه بعد از ظهر دسته‌دسته از دانشجویان که من هم با برادرم رفته بودم، در میدان شوش جمع شدند و تمام میدان را سربازان اشغال کرده بودند تا از تجمع دانشجویان جلوگیری کنند. در ضمن، جلوی تمام اتوبوس‌های خط شاه عبدالعظیم را هم گرفته بودند تا کسی سوار آن‌ها نشود! اما دانشجویان بسیاری پیاده و تعدادی هم با ماشین‌های سواری حرکت کردند، ولی وقتی به درب ابن بابویه رسیدند، سربازان مانع ورود آن‌ها به داخل مزار شدند.
خلاصه هر لحظه به تعداد جمعیت دانشجویان افزوده می‌شد. ناچار شدند به دانشجویان اجازه بدهند در دسته‌های بیست نفره بر آرامگاه این عزیزان حضور یابند و فاتحه بخوانند و برگردند و بعد دسته بیست نفر بعدی برود! من جزء آخرین گروه بیست نفره‌ای بودم که بعد از چند ساعت معطلی بر مزار این عزیزان حاضر شدیم و فاتحه خواندیم. در این لحظه، یکی از دانشجویان شعر معروف "ای عزیزی که به خون خفته و گلگون کفنی" را خواند، ولی مأموران از ادامه آن جلوگیری و ما را به درب خروجی آرامگاه هدایت کردند! بد نیست گفته شود که فرماندار نظامی آن سال تهران، سرلشکر دادستان بود که مردم به او لقب "جان ستان" داده بودند!

خاطره دوم: شانزدهم آذر سال 1339 شمسی
در این سال من دانشجوی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بودم. برای اولین بار بعد از کودتای 28 امرداد 1332، شاخه دانشجویی جبهه ملی در دانشگاه تهران بنا بر تصمیمی که رهبری جبهه ملی در بزرگداشت روز شانزدهم آذر گرفته بود و از هفته‌ها پیش فعالیت شدیدی از سوی دانشجویان انجام شده بود تا در روز شانزدهم آذر آن سال تمامی کلاس‌های دانشکده‌های دانشگاه تهران که در آن زمان تعداد دانشجویانش به 14 هزار نفر می‌رسید، تعطیل و مراسمی برگزار شود و در ضمن از سوی جبهه ملی هم اعلامیه‌ای در بزرگداشت این روز داده شده بود.
خوب به خاطر می‌آورم که الهیار صالح در آن زمان سرگرم مبارزات انتخاباتی در کاشان بود و از آن‌جا پیغام داده بود که دولت روی تعطیلی دانشگاه در روز شانزده آذر خیلی حساب می‌کند و اگر دانشجویان بتوانند این روز، دانشگاه را تعطیل کنند، ورق برنده‌ای در دست جبهه ملی خواهد بود. نکته قابل یادآوری این‌که در آن سال تقریباً همه گروه‌های سیاسی بدون این‌که اصراری در عقاید خود داشته باشند، از این نیت جبهه ملی حمایت کردند.
درست در ساعت نه صبح درحالی که تمامی کلاس‌های دانشگاه تعطیل شده و دانشجویان در جلوی دانشکده فنی جمع شده بودند، یکی از دختران مبارز به نام پروانه اسکندری بر بالای صندلی رفت و در میان سکوت هزاران دانشجو با صدای رسا گفت: ما امروز به احترام سه تن از شهدای عزیز دانشکده فنی، شریعت رضوی، بزرگ‌نیا و قندچی در این‌جا گرد آمدیم تا با سه دقیقه سکوت، یادشان را گرامی بداریم. بعد دانشجویان در صفوف منظم ترتیب یک راهپیمایی را در خیابان‌های محوطه دانشگاه در مسیر دانشکده‌های داروسازی، پزشکی، دندان‌پزشکی، علوم، هنرهای زیبا، ضلع جنوبی دانشگاه به طرف باشگاه دانشگاه و سرانجام دانشکده حقوق دانشگاه تهران دادند و در این‌جا یکی از دانشجویان مبارز دانشکده حقوق به نام جمال اسکویی بالای صندلی رفت و با صدای رسا و هیجان خاص، اعلامیه جبهه ملی ایران را که به مناسبت روز دانشجو صادر شده بود، قرائت نمود و سپس از دانشجویان خواست که با نظم و ترتیب محوطه دانشگاه را ترک نمایند.
پیامد تعطیلی دانشگاه در روز شانزدهم آذر سال 1339، شدت گرفتن فعالیت‌های دانشجویی در سراسر کشور شد که در تاریخ مبارزات دانشجویان ایران جایگاه ویژه‌ای داشت و دارد.



خاطره سوم: شانزدهم آذر سال 1340 شمسی
در این سال حکومت علی امینی بر سر کار است و فشار بر آزادی‌خواهان بیشتر شده است و هیاهوی اصلاحات ارضی همه جا حضور دارد. دانشجویان دانشگاه تهران پرده‌هایی در دانشگاه بالا بردند که روی آن‌ها نوشته شده است: "اصلاحات ارضی بلی! دیکتاتوری شاه نه!"
امکان برگزاری مراسمی چون سال گذشته (1339) وجود ندارد و از طرفی، شاخه دانشجویی جبهه ملی و دیگر هواداران جنبش دانشجویی نمی‌خواهند این روز به فراموشی سپرده شود. به همین جهت، از سوی جبهه ملی برنامه‌ریزی می‌شود که هر دانشجویی که آن روز در هر جا و کلاس‌های درس حضور دارد، درست در ساعت ده صبح به یاد و احترام و بزرگداشت دانشجویان شهید شانزده آذر 1332 یک دقیقه اعلان سکوت نماید.
من در آن روز و آن ساعت، کلاس آزمایشگاه (درس عملی) شیمی داشتم. در نتیجه به من این مأموریت داده شد که در ساعت ده صبح دستور صادره را اجرا نمایم. معمولاً در کلاس آزمایش شیمی عملی ابتدا استاد دکتر روشن می‌آمد و موضوع درس را می‌گفت و بعد از دانشجویان خواسته می‌شد که آزمایش‌های گفته شده را خود انجام دهند و سپس استاد به اتاق خودش می‌رفت.
یک دقیقه به ساعت ده مانده من پشت تریبون کلاس آزمایشگاه شیمی قرار گرفتم و خطاب به دانشجویان گفتم: دوستان عزیز! هرچند شایسته انسان‌های بزرگواری چون شریعت رضوی، بزرگ‌نیا و قندچی این نیست که سالگرد شهادت‌شان با یک دقیقه سکوت برگزار شود، ولی از آن‌جا که دولت آزادی‌کشِ امینی (در این لحظه استاد دکتر روشن وارد کلاس شد و مرتباً خطاب به من می‌گفت: بیا پایین! بیا پایین! ولی من توجهی به دستورش نکرده و حرفم را قطع نکردم) با تمام قوا به جنگ آزادی و آزادی‌خواهان آمده است، به یک دقیقه سکوت اکتفا می‌کنیم!
جالب این‌که استاد دکتر روشن هم در این سکوت همراهی کرد! وقتی سکوت به پایان رسید، از همه تشکر کردم و درحالی که روپوش سفید خود را درمی‌آوردم، به طرف استاد دکتر روشن رفتم و گفتم: استاد! در اختیار شما هستم! او مرا به اتاق رئیس آزمایشگاه دکتر رضا قلی‌زاده برد و ماجرا را تعریف کرد! استاد رضا قلی‌زاده گفت: چرا بی‌اجازه این کار را کردی؟! من گفتم: استاد! چون می‌خواستم همه مسئولیت متوجه من باشد، نه شما! چون اگر از شما اجازه می‌گرفتم، آن وقت مسئولیت متوجه شما هم می‌شد! آن استادان شریف با خوشرویی حرف مرا گوش دادند و گفتند: برو کلاس، آزمایش‌هایت را انجام بده! و به هیچ جا و کسی گزارشی از کار من ندادند و هیچ مشکلی برای من پیش نیاوردند! یادشان همیشه گرامی است.
وقتی به آزمایشگاه برگشتم، بچه‌هایی که نگران من بودند، همه از من می‌پرسیدند: چی شد؟ اخراجت می‌کنند؟ گفتم: نه بچه‌ها؛ آن‌ها استادان و انسان‌های شریفی هستند که حرف حساب را خوب درک کردند و تنبیهی برای من درنظر نگرفتند!
محمود منجمی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۹/۱۶
0
0
محمود منجمی: با سپاس از آقای دکتر مشفقی به‌خاطر بازآفرینی خاطرات "16 آذر" و گرامیداشت یاد و خاطره آن سه یار، که: "مژده دادند، زمستان شکستند و رفتند."
نظرات بینندگان