از مهمترین شاخصهها در مسیر بالا رفتن سطح کیفی علوم انسانی و بهطور مشخص علوم سیاسی، تدوین متون درسی مناسب و تربیت دانشجویان نخبه و انجام مطالعات پژوهشی و تطبیقی است. این امر نیازمند وجود فضای باز و روشن اندیشی در آکادمیهای این حوزه است. مشکل راهبردی ما در این حوزه، عدم تفکر و ورود به مطالعات فلسفی و ورود به حوزههای بنیادین اندیشه است. فقدان این رویکرد در دانش سیاسی، ردّ پایی نیز در فضای سیاسی شکل گرفته بعد از وقوع انقلاب دارد. متأسفانه در برخی سالها با وجود اهمیت دانشگاه در تحولات اجتماعی، نوعی بیاعتمادی نسبت به دانشگاه بهوجود آمد و این درحالی بود که دانشگاهیان از مهمترین حاملان اندیشه امام(ره) بودند. در واقع اندیشه چپ و سنتی، دانشگاه را چندان انقلابی و ارزشی نمیدیدند و این سبب وقوع "انقلاب فرهنگی" در دانشگاه شد. در واقع این تلقی البته در جای خود صحیح که دانشگاه باید محلی برای تربیت کادرهای انقلابی و گستردن آموزههای اسلامی باشد، شکل دیگری پیدا کرد و به دروس حوزوی اصالت داده شد و دانشگاه بیگانه و نامحرم دانسته شد؛ امری که سبب شد امام(ره) مفهوم "وحدت حوزه و دانشگاه" را مطرح کنند. در نگاه ایشان، این وحدت به معنای همافزایی عالمان این دو نهاد بود؛ اما این مفهوم بعضاً صورتی ظاهری به خود گرفت و به تشکیل مراکز آموزشهای دینی و دخالت دادن متون حوزوی در دانشگاه و قرار گرفتن دروس عمومی اسلامی در برنامه درسی دانشجویان همه رشتهها و بعدتر، اعمال تغییرات در سرفصل و متن دروس رشتههای علوم انسانی فروکاسته شد. این تغییرات با هر نیتی که انجام شده باشد، نتایج لازم برای تحقق اهدافی که مدنظر بود را به همراه نداشت. متأسفانه بعدها نیز شاهد بودیم که بحث "اسلامی کردن دانشگاهها" ـ که در جای خود ایده مبارکی است ـ و تأکید مقام معظم رهبری برای تأسیس کرسیهای آزاداندیشی نیز با عدم اجرای درست مجریان، به عمیقتر شدن جریان اندیشه در دانشگاه کمک نکرد. نتیجه اینکه، همچنان دانشگاه یکی از مهمترین دغدغههای مسئولان کشور است. ما برای اینکه بتوانیم در آکادمی علوم سیاسی خود، سیاستورزان و عالمان سیاست متبحر تربیت کنیم، نیازمند بازنگری در مفهوم دانشگاه بهعنوان یک نهاد علمی هستیم. باید به دانشگاه اعتماد کرد. دانشگاهی که در جریان انقلاب پشت سر امام(ره) قرار گرفت و در دوران جنگ تحمیلی، شهدای بسیاری را تقدیم کشور کرد، همچنان میتواند محل تعاطی افکار و مقابله با افکار وارداتی و دوگانه "غربزدگی" و "تحجر" باشد. برای این مهم نیازمند آن هستیم که بین ساحت دانشگاه و فضای عمومی جامعه تفاوتی قائل شویم. دانشگاه باید محل نزاع اندیشههای متفاوت بی هیچ ترس و واهمهای باشد. اساتید ما باید امکان این را داشته باشند که بتوانند نظرات خود را ارائه کنند و دانشجویان را با رهاوردهای اندیشهای جدید دنیا آشنا کنند و سپس در اندیشه حک و اصلاح آن اندیشهها و نظریهپردازی باشند؛ امری که تا به امروز چندان محقق نشده و قطع ارتباط با جهان نیز سبب شده است که ما با آخرین ایدهها و اندیشههای موجود در کشورهای توسعه یافته در حوزه علوم انسانی، فاصله بگیریم. ما اگر درصدد هماوردی با دنیای غرب نیز هستیم باید بدانیم که این کار جز با قوی کردن خود ممکن نخواهد بود. نباید چشم بر واقعیتهای موجود ببندیم؛ چرا که از طریق فضای مجازی تازهترین اندیشهها درحال ورود به کشور است. از سوی دیگر، برای نگارش مقالات ISI، ما نیازمند آشنایی با متدولوژی و ادبیات موجود در حوزه علوم انسانی هستیم. لذا به نظر میرسد که علوم سیاسی نیز در ایران غریب واقع شده و بعضاً با اندیشمندان این حوزه برخورد نیز صورت گرفته است. این رفتار کمکی به تولید دانش در کشور نخواهد کرد. ما نیازمند اصلاح نگرش خود درخصوص علوم انسانی و سیاسی هستیم. باید به قدرت علمی و فرهنگی خود بیافزاییم و این ممکن نمیشود، جز با احترام قائل شدن برای دانش و اعتماد به دانشگاهیان.