آن روز هرگز از آلبوم خاطراتم پاک نمیشود؛ چرا که به چشم خود دیدم که گلها چگونه با گلولهها پرپر شدند و غروب غمانگیز آن روز را نسل اول انقلاب حتماً به یاد دارند. درپی آن روز خونین که بهدست دژخیمان شاه رقم خورده بود، شبانگاه رگباری سنگین بر تن شهر نواخته شد تا شاید از یکسو نشانه قهر الهی از جرم و جنایت حرامیان باشد و از دیگرسو، خونهای پاک عزیزانی از این دیار را که به ناحق بر زمین ریخته شده بود، از زیر پای زمینیان بشوید؛ چرا که دیگر صاحبان آن خونهای مطهر، سوار بر بال فرشتگان در ملکوت آسمانها سیر میکردند و خالصانه رفتند تا ما بمانیم و با ماندن خود راه و رسم آنان و ارزشهای برخاسته از فریادشان را پاس بداریم و امانتی را که به ما سپردهاند، نسل به نسل منتقل سازیم و مشعلی را که آنان برافروختهاند، فروزان داریم تا راه هماره روشن بماند و نور حقیقت در دنیای ظلمت گم نگردد.
نمیدانم چه بگویم، چگونه بنویسم که زبان قاصر است و قلم نادم؛ چرا که هیچگاه با خود فکر نمیکردم که این قدر زود خود را گم کنیم و آن روز حماسی در تاریخ شهرمان را به باد فراموشی بسپاریم. 22 آبان را میگویم که در بحبوحه انقلاب در سال 1357 بهعنوان یک روز حماسی با مرکب خون در تاریخ شهرمان ثبت گردید. البته اشتباه نکنیم؛ آن شهیدان همیشه شاهد و آن راهیان کاروان نور (همچون همه پرستوهای مهاجر و کبوتران خونین بال) نیازی به نگاه و توجه ما ندارند، بلکه این ما هستیم که باید انوار مقدسشان را چراغ راه خود سازیم تا به بیراهه نرویم و این را بدانیم که بر اساس آموزههای قرآنی، زندگان واقعی آناناند و به قول سید شهیدان اهل قلم: "پندار ما آن است كه شهدا رفتهاند و ما ماندهایم. اما حقیقت این است كه زمانه ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند"، و چه خوب گفتهاند که:
زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست
بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست
یادم میآید چند سال پیش، گروهی از بچههای نسل سوم انقلاب بهصورت خودجوش و با احساس مسئولیت، مردانه آستینها را بالا زده و در حد توان خود سعی کردند یاد آن روز و خاطره آن شهیدان والامقام را در اذهان زنده نگه دارند، اما افسوس که متولیان امر و نهادهای مسئول شهر که تا آن زمان گویا در خواب بودند(!) نهتنها این عزیزان را تشویق و کارشان را تأیید نکردند، بلکه متأسفانه به انحاء مختلف آنها را مذمت کرده و مانع راهشان شدند! چرا؟ به این بهانه که تا ما هستیم، شما چهکارهاید؟ و این شد که سالهای بعد، آن جوانهای نجیب، پرشور و باشعور بار دیگر میدان را به آنها سپردند که متأسفانه بعد از یکی ـ دو سال، بار دیگر همان غبار فراموشی بر آن حماسه شهری سایه افکنده و در 22 آبان امسال، آقایان مسئول و متولی حتی از نصب همان یک پرده رنگ و رو رفته چندین ساله هم غافل شده و باز از قافله عقب ماندند!!!
نمیدانم شاید بعضی از این فریادها و اعتراضها هم اگر نبود، پارهای از خیابانها و کوی و برزنهای مزین به نام شهیدان شهرمان، چه سرنوشتی پیدا میکرد؟ حال راهشان بماند!
به هر حال شاید این نوشتار تلنگری باشد که 22 آبان سال آینده نمودی خاص پیدا کند تا نسل امروز وقتی در شهر خود بر تابلوی یک بیمارستان و یک مدرسه و یا یک خیابان نام 22 آبان را میبینند، با آن بیگانه نباشند و فلسفه این نامگذاری را ندانند که اگر چنین شد، یقیناً نه آنان که ما مدعیان مسئولیم و باید پاسخگو باشیم که چرا شهیدان که ستارهاند و قطبنمای زندگیمان به فراموشی سپرده شدهاند؟
در پایان چه خوب است این کلام نورانی امام راحلمان را همواره نصبالعین خویش قرار داده و بدان عمل کنیم تا از راه نمانیم و در پیشگاه شهیدان بیش از این شرمنده نباشیم که فرمودند: "من در میان شما باشم و یا نباشم، به همه شما وصیت و سفارش میکنم که نگذارید انقلاب بهدست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند." (بخشی از پیام امام خمینی(ره) در پذیرش قطغنامه ۵۹۸)