پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ با افتخار همراهی بیش از یک دهه در عرصه رسانه های مجازی در استان گیلان      
کد خبر: ۶۱۷۱
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۱۰

"ناصر مسعودی"؛ یادمان خوش ترانه‌های گیلکی

انجمن مفاخر گیلان نیز بر آن شد تا عیادتی از استاد شود، اما وقت همراه نبود و در خانه هیچ‌کس پاسخ نگفت؛ و می‌گویند زمانی که استاد حال ندار است، در خانه خویش نمی‌ماند.
صدایش را "مخمل آبی" خوانده‌اند و نوایش را سخاوتی در تاریخ موسیقی و با افتخار می‌گویند: ناصر مسعودی؛ یادمان خوش ترانه‌های گیلکی.
دور است؛ زمانی که نامش را از موسیقی‌دان محلی بلوچ شنیدم و فراموش نخواهم کرد ترانه‌ای را که از مسعودی خواند؛ ریتم شاد ترانه و غبن شیرینی که تا لحظه‌ها بر دل ماند.
سال‌ها به نیک و بد زمان گذشت و اینک در سرزمینی سراغش را می‌گیریم که سراسر نام داران‌اند؛ از کوچک جنگلی تا آیت‌الله بهجت، استاد معین، پروفسور سمیعی، پروفسور رضا، شیون فومنی، احمد عاشورپور، فریدون پوررضا و بسیار دیگران دیگر...
انجمن مفاخر گیلان نیز بر آن شد تا عیادتی از استاد شود، اما وقت همراه نبود و در خانه هیچ‌کس پاسخ نگفت؛ و می‌گویند زمانی که استاد حال ندار است، در خانه خویش نمی‌ماند.
بحث در مورد ناصر مسعودی ـ خواننده ترانه‌های گیلکی ـ داغ شده بود که حس می‌کردم چهره استادان یک به یک به لبخندهایی نرم باز می‌شود.
دکتر افشین پرتو ـ محقق و پژوهشگر ـ از به یاد داشته‌ای از استاد می‌گفت که به جشنواره اقوام در چابهار (سیستان و بلوچستان)، مردم استاد را تشویق می‌کردند و ترانه‌هایش را به نام می‌خواستند که بخواند.
پرتو می‌گفت: دیدم که استاد اشک می‌ریزد و با خود می‌گوید با مردم زندگی می‌کنم.
فریدون نوزاد کمی دلخور به‌نظر می‌رسد و می‌گوید: چهره‌های جاویدان گیلان را باید پاس دارند. او ناصر مسعودی را پروانه‌ای می‌خواند که در پیله نماند و همیشه آزاد زیست.
وی حق‌شناسی را از خصوصیات بارز مسعودی می‌داند و می‌گوید: اگر از استادی قطره‌ای آموخت، همیشه قدردان ماند.
هوشنگ عباسی ـ پژوهشگر و نویسنده کتابی در رابطه با استاد فریدون پوررضا ـ نیز ناصر مسعودی را جزء سه چهره شاخص موسیقی فولکلور گیلان نامید.
او گفت: عاشورپور، پوررضا و مسعودی درحالی به موسیقی سرزمین خویش پرداختند که موسیقی بومی جایگاهی نداشت.
وی می‌گوید: ناصر مسعودی بیش از 200 ترانه اجرا کرد که اغلب آن‌ها ماندگار شدند و او نه تنها در موسیقی بومی، بلکه در موسیقی ملی نیز نقشی تاریخی ایفا کرد.
زمان پر بود و هرکدام دنیایی از خوانده‌ها و یکی از جوانان گله می‌کرد که کتاب نمی‌خوانند و فکر می‌کنند خیلی می‌دانند و دیگری می‌گفت: الآن همه معیارهای جدی گرفتن مقوله به تقریب از بین رفته و کمتر برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند.
واژه‌ها نغز بودند و پندآموز و باز هم ناصر مسعودی کلام‌شان شد و تیمور گورگین ـ شاعر بیشتر ترانه‌های مسعودی ـ حرف مشترک‌شان...
جویایش شدیم و سر از خمام درآوردیم؛ روبه‌روی مدرسه نظام‌الملک، کوچه بوستان. گویی فضا دیگر بود، جهان رام و زندگی آرام...
صدای خروس می‌آمد و دیوارها سبز و گلی و عطر گل‌ها از دوردست رودخانه به مشام می‌رسید و در اعماق کوچه باغ‌های مرطوب فضایی بکر...
تیمور گورگین با عصایی در دست با چهره‌ای پرجلال بر پلکان ایستاده بود؛ وارد خانه که شدیم دیگر بود، گویی در استمرار نبودیم، ساده بود و کوچک، خیلی کوچک.
بر دیوارها شاعران و نویسندگان و مفاخر کشور نفس می‌کشیدند؛ دیوارها پر از عکس بود، یا در چارچوب قاب و یا قیچی شده از روزنامه‌ها...
نیما یوشیج دست بر زیر چانه انگار داشت نگاشته یک سالگی فرزندش را مرور می‌کرد و می‌گفت: پسرم! یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را تجربه کردی، از این پس همه چیز جهان تکراری‌ست جز مهربانی...
پروین اعتصامی پرفروغ نگاهت می‌کرد و دیگران دیگر، و چه بسیار بودند...
بر زمین نشستیم؛ و استاد بر پتویی به سختی نشست و دور و برش پر بود از قلم و کتاب‌های قدیمی و مرکب.
صدایش نافذ بود و بی‌مقدمه، صدای مسعودی را "مخمل آبی" خواند و گفت: اشعار من با حنجره‌اش انس داشت.
ترانه‌های گیلکی را در مایه شور و دشتی می‌داند و می‌گوید: اگر غم نباشد، هیچ نوینی، زاده نخواهد شد.
می‌گوید: 70 درصد ترانه‌های ناصر مسعودی را شاعر بوده و اسب سفید نخستین ترانه بعد از دختر رشتی بود که مسعودی آن را خواند و افتخار مسعودی این است که آوای گیلکی را در جهان گسترد.
وی ادامه می‌دهد: اشعار من سه بعدی است و برگرفته از سرزمینم و صدای مسعودی که پرورش یافته استادانی چون علی‌اکبر شهنازی، محمودی خوانساری و احمد عبادی است، هویت گیلان است.
اسب سفید، گل شقایق، تی عید ترا مبارک، گول لاله ول بیگفته، آب طلا، خوشه برنج و ... اشعاری است از گورگین که با صدای ناصر مسعودی خوانده شده است.
زمان همچون پرنیان زیر پایش بود؛ عینکش را به چشم زد و اشعارش را با نی می‌نگاشت و در جواب این‌که آیا چون پوررضا و مسعودی باز هم پرورش می‌یابند؟ گفت: آینده با دست و دامنی پر از مژده و پیغام است و استعدادها بسیار، باید که کشف شوند.
از خود زیاد نگفت و در کتاب‌ها خوانده بودیم که تیمور گورگین، زاده 1313، محقق، شاعر ترانه‌های گیلکی معروف به مولانای گیلان، نویسنده کتاب‌هایی چند و مقاله‌نویس سال‌های دور در روزنامه‌های اطلاعات و همشهری است.
متوجه شد با شگفتی به دستانش نگاه می‌کنم که نی را بر صفحه کاغذ می‌دواند، گفت: پس از 46 سال نگاشتن انگشتانش حس ندارند، اما باز هم از نگاشتن باز نمی‌ایستند.
می‌گوید: مردم با مسعودی، سرزمین‌شان را در جهان آشنا می‌بینند و من با او "بوی باران، بوی پونه، بوی خاک؛ شاخه‌های شسته باران خورده پاک"...
زمان به سرعت می‌گذشت و چه لحظه‌های پری! و من در این اندیشه که انسان‌های بزرگ را چه اندازه هستی، اندک است...
مسعودی در خانه نبود، اما دوستدارانش می‌گویند: به آسمان که نگاه می‌کنیم، دل‌مان قرص می‌شود که او هم زیر همین سقف نفس می‌کشد...
نظرات بینندگان