پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ با افتخار همراهی بیش از یک دهه در عرصه رسانه های مجازی در استان گیلان      
کد خبر: ۵۶۴
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۵

گیلان، روزنامه‌نگاری و توسعه

آرش سیگارچی
1. از آن زمان که ما ایرانی‌ها آقایی دنیا را می‌کردیم، سال‌ها و شاید چند قرنی می‌گذرد. جز حوزة تولیدات ذهنی مانند شعر، داستان عملاً ما را از قافلة نوگرایی، نواندیشی و تجدّد کنار گذاشته است. شاید بهتر است بگویم خودمان در قرن‌های اخیر با تنگ‌نظری، رخوت و سستی، جایمان را در این کاروان به غیر وانهاده‌ایم.
تجدّد و روشنفکری که در اروپا سنگ بنای انقلاب صنعتی و مدرن شد، در ایران هنوز طفلی نوپاست که همواره از سوی حاکمیّت در این کشور پدیده‌ای نامطلوب تلقّی می‌شود. از اعلامیة 231 سالة استقلال آمریکا یا از انقلاب 218 سالة فرانسة مدرن، تنها اسمی شنیده‌ایم و خود برای آزادی تنها چند دهه است که تلاش می‌کنیم. تازه اگر بحث قند، آرد و نان و معیشت را از مشروطه کسر کنیم، می‌توانیم باد به گلو بیاندازیم که جنبش روشنفکری و آزادیخواهی ما هم یکصد ساله شده است!
2. پس چه کنیم که زمانه با همة ساز و دغلش، سخت به جلو می‌رود و ما درجا زده‌ایم؟! چگونه یک‌شبه این همه ره صد ساله را که تنها به مدد خواب خرگوشی شاهان و حکام زمانه ما را مست و سرخوش به عقب ِ تاریخ پرت کرده، جبران کنیم و یا عاقلانه قدمی به پیشرفت و نزدیکی به دنیا برداریم؟
می‌دانید در دنیا کشوری به نام نروژ است که بالاترین سطح رفاه را دارد، یعنی تو اگر برای فرزندت لوازم تحریر خریدی، می‌توانی با ارائة فاکتور به مسئولان دولتی، هزینه‌اش را باز بستانی! و افسوس برای ما که فرزندان ایرانی هنوز گاه مدرسه ندارند که درس بخوانند!! می‌دانید در دنیا کشوری مثل سوئد بالاترین خدمات اجتماعی را دارد و بیچاره بیماران ایرانی که به‌خاطر نداشتن هزینة بیمارستان و درمان، مانند عصر سنگ، در مقابل دیدگان خانواده جان می‌دهند!!
و یا مطبوعات و حرفة روزنامه‌نگاری را مثال می‌زنم. دوست دانمارکی‌ام ـ پروفسور اوه وستربرگ ـ می‌گفت 21 سال است که هیچ خبرنگاری در دانمارک زندانی نشده است و 32 سال است هیچ نشریه‌ای در این کشور بسته نشده است. بیچاره همکاران روزنامه‌نگار ِ من که سالی چند ده نشریه را توقیف‌شده می‌بینند!!
آری، دنیا و کشورهای زیادی در آن، این‌گونه وحشیانه به موقعیّتی رسیده که ما در واژگان ِ فارسی، آن را "پیشرفت" می‌نامیم. آن‌ها از مسیری که توسعه نامیده می‌شود عبور کرده‌اند و به قلّة رفاه و جاودانگی بیش از پیش نزدیک می‌شوند و ما هنوز در مسیر ابتدایی این توسعه هستیم که همین‌گونه است ما را به همراه یمن، سوریه، افغانستان و بورکینافاسو و چند کشور ناشناس دیگر، کشورهای "درحال توسعه" می‌نامند که من نمی‌دانم این واژة "درحال توسعه" کی از ابتدای نام ایران ِ عزیز ِ ما کسر می‌شود!
3. حتماً شنیده‌اید برنامة وطنی ایران 1404 را که اگر چنین شود و چنان، ما در 18 سال آینده قدرت اول منطقه خواهیم بود. تا به حال گذارتان به امارات، قطر، همین عراق یا ترکیه افتاده است؟ فکر می‌کنید در همة این سال‌های آینده، این کشورهای خفته بر پول نفت و توریسم سکوت می‌کنند تا ما فاتحانه به قلّه برسیم؟ وای که چقدر خوش خیال و ساده دلیم. از یاد برده‌ایم که این حس ما را تاکنون صدها سال عقب انداخته است. پیشرفت و توسعه وقتی برای یک ملّت به ارمغان آورده می‌شود که عموم خلق به آن اعتقاد داشته باشد و میل به توسعه در ملّت رسوخ کند. ملّتی به پیشرفت می‌رسد که پیشرفت‌خواهی در تمام رفتارهای شخصی و گروهی نمود بیابد و از همه مهتر این‌که، آن‌ها اهل ایثار باشند تا نسل‌های بعد کشورشان بتوانند از میوة درخت نسل امروز برداشت کنند؛ آیا ما ایرانیان اکنون چنینیم؟
برای پیشرفت و توسعه‌مند شدن حرف و گفته فراوان است که به نظر من هر متخصّصی باید در زمینة تخصّصش به تبیین آن بپردازد و اینک آن‌چه که به من به عنوان یک روزنامه‌نگار مربوط می‌شود این است که همة تجربه و علمم را در تقویت روزنامه‌نگاری کشور، استان و شهرم به‌کار بگیرم.
روزنامه‌نگاری حرفة پُراهمیّتی است و بی‌اغراق می‌توان گفت که برای توسعه‌یافتگی به آن نیاز است. نمی‌توان روزنامه‌ها را توقیف کرد و بعد انتظار داشت که توسعه روی بدهد! حاصل این نوع توسعه آن می‌شود که ورزشگاهی را در شهر رشت بعد از گذشت پانزده سال، به نام دولت نهم افتتاح می‌کنند که هنوز ساخت آن پس از این‌همه سال به پایان نرسیده است! این ورزشگاه سال 1373 توسط هاشمی رفسنجانی کلنگ زده شد، خاتمی قول افتتاحش را داد و معاون احمدی‌نژاد به عنوان هزارمین پروژة ورزشی دولت، آن را افتتاح کرد که البتّه معلوم شد هنوز افتتاح نشده است! شما در کدام روزنامة ملّی یا استانی، بررسی این موضوع را دیدید؟! آیا روزنامه‌ای توانست یا اجازه یافت به این موضوع بپردازد؟! آیا روزنامه‌نگاری وجود داشت حتّی در ذهنش به این موضوع بپردازد؟!
من سعی کردم با همین مثال ساده نقش ژورنالیسم را در توسعه برایتان عینی کنم. اگر روزنامه‌نگاری فعال و پویا وجود داشته باشد، می‌توان انتظار توسعة واقعی را داشت، وگرنه توسعه همان می‌شود که در آگهی دولت‌ها می‌خوانیم.
4. در سال‌های پس از انقلاب، استان گیلان تنها چند ماهنامه و هفته‌نامه داشت که هفته‌نامه‌ها خبری‌ترین شکل روزنامه‌نگاری بودند. در اواخر دهة هفتاد، اندکی بر تعداد نشریات افزوده شد که این روند رشد "کمّی" تا امروز ادامه دارد و بیش از هفت روزنامه، بیست هفته‌نامه و قریب چهل و دو هفته‌نامه و ماهنامه در گیلان منتشر می‌شود. جالب این‌که مسئولان ادارة فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان به عنوان متولیّان مطبوعات، مفتخرند که گیلان همواره در کشور جزء سه استان برتر از حیث تعداد نشریه است.
در دنیا برای روزنامه‌نگاری، علم وجود دارد. به مدد بحث آمار، جامعه‌ای را از حیث اطلاع‌رسانی، "مدرن" می‌دانند که تیراژ روزنامه در آن به ازای هر هفت نفر یک نسخه است. در گیلان دو میلیونی که قریب سی و پنج درصد روستانشین هستند، شما با یک جمعیّت یک میلیون و سیصد هزار نفری روبه‌رو هستید. بنابراین شما می‌توانید جمعیّت بالقوة روزنامه‌خوان را 185 هزار نفر درنظر بگیرید. حال یک سئوال از مسئولان فرهنگی گیلان دارم. اگر آمار دقیق دارند بگویند آیا میزان کلّ مخاطبان نشریات گیلان (اعمّ از کشوری یا استانی) به بیست تا سی هزار نفر در روز می‌رسد؟ به عبارت ساده‌تر، چند روزنامه در گیلان روزانه فروخته می‌شود؟ خیلی دست ِ بالا گرفتم؛ این‌طور نیست؟! به من بگویند که کدام روزنامة گیلانی هزار نسخه تیراژ دارد؟
وضع خیلی اسفبار است. کافی است به چاپخانه‌های شهر رشت مراجعه کنید تا آمار دقیقی از تیراژ مطبوعات به دستتان برسد. من یک ادّعا دارم و مطمئنم تیراژ کلّ روزنامه‌های گیلانی (قریب هشت عنوان) به پنج هزار نسخه روزانه نمی‌رسد. بیش از بیست هفته‌نامة گیلان نیز تیراژی کمتر از پانزده هزار نسخه در هفته دارند! آری، این وضع اسفناک است!
حال به شهر فرانکفورت آلمان که مهدی مهدوی‌کیا در تیم آن شهر فوتبال بازی می‌کند، برویم. نشریة محلّی "فرانکفورتر" در شهر یک میلیون نفری فرانکفورت در تیراژ سیصد و پنجاه هزار نسخه‌ای روزانه منتشر می‌شود؛ با این تفاوت که اگر در این شهر پروژه‌ای پانزده سال طول بکشد، روزنامه سکوت نمی‌کند. اگر مقامی سوءاستفادة مالی بکند، سکوت نمی‌کند. اگر فشار بر مطبوعات زیاد شود، سکوت نمی‌کند. اگر مردم دغدغه و مشکلی دارند، انعکاس می‌دهند و سکوت نمی‌کند.
5. من به شهروند گیلانی حق می‌دهم روزنامه نخواند. مردم در روزنامه‌ها خبرهای دولتی می‌خوانند که فقط تبلیغ عملکرد گاه پُرغلط یک مسئول است. خبر افتتاح یک پروژه چند بار در روزنامه‌ها درج می‌شود و جالب این است که روزنامه‌ها حافظة خوبی ندارند که این چندمین بار است این خبر را درج می‌کنند و اما مردم خوب می‌دانند؛ بنابراین دیگر آن روزنامه را نمی‌خوانند! شهری مانند لاهیجان چند نشریه دارد؟ کدامیک از این هفته‌نامه‌ها توانسته‌اند به مخاطب درخور توجّهی دست یابند؟
مسئولان به‌جای کمک به رشد و توسعة روزنامه‌نگاری در مسیر توسعه، عملاً با ایجاد محدودیت‌های سازمانی و گاه شخصی، روزنامه‌نگاری را با بن‌بست مواجه می‌کنند و در این میان هیچ امیدی به توسعه و پیشرفت نخواهد بود. نشریات چشم مردم هستند و وقتی چشم ملّت بسته باشد، هر تخلّفی امکان‌پذیر است.
بگذارید خیالتان را راحت کنم. کشوری به توسعه دست می‌یابد که آزادی در آن موج بزند و بخشی از این آزادی در فعالیّت نشریات باید خرج شود. روزنامه‌ها به عنوان نمایندگان مردم می‌تواننند در همة امور حاضر باشند و بر عملکرد دستگاه‌های دولتی نظارت کنند. آن‌ها به عنوان امین مردم بر مسیر توسعه شاهد و گواه هستند و چنان‌چه مردم آن‌ها را امین خود بپندارند، به توسعه می‌پیوندند و در نتیجه کشور توسعه‌مند می‌شود.

سخن آخر
همة آن‌چه خواندید، تنها بخشی از دغدغه‌های یک روزنامه‌نگار عاشق وطن است که اصرار دارد ملّت ایران برخلاف چند قرن حقارت‌های اخیر که تحمّل کرده است، لایق پیشرفت و یگانگی در دنیای مدرن امروز است. بنابراین امیدوارم سخن من به سوء تعبیر نشود که یکی از دلایل عدم پیشرفتمان در سیصد سال اخیر این بوده که هر حرف حقّی را حاکمان به حساب خیانت و دل در گرو بیگانه و دشمن سپردن ترجمه کرده‌اند. من آن‌قدر بزرگ نیستم، اما می‌شناسم بزرگانی را که تنها جرمشان این بود اسرار هویدا می‌کردند. به این اسامی توجّه کنید: عباس میرزا، قائم‌مقام فراهانی، امیرکبیر، کمال الملک، میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل، مدرّس، مصدّق، حسین فاطمی، بازرگان، شریعتی، خسرو گلسرخی و این لیست همچنان ادامه دارد.

• مقاله ارائه‌شده به نخستین همایش چشم‌انداز و چالش‌های توسعه لاهیجان
15 آذر 1386
نظرات بینندگان