"مازندنومه" نام یکی از پایگاههای خبری ـ تحلیلی استان مازندران است که به مناسبت عزل استاندار سابق و نصب استاندار جدید گیلان یادداشت پیش رو را منتشر و برای "لاهیگ" هم ارسال نموده است.
نکته حائز اهمیت در این یادداشت، تبیین قرابت فکری و رویکرد مشترک گیلانیان و مازنیها، نه بر خطکشیهای بومی و غیربومی، بلکه بر تناسب همهجانبه "مسئول" و "مسئولیت" است و جالبتر آنکه، تأکید بر این دیدگاه و نکتهسنجی آن از سوی مازنیها، دغدغه همیشگی گیلانیان و همه اقوام دیگر این سرزمین بوده و هست. یادداشت سردبیر "مازندنومه" را با هم میخوانیم.
لاهیگ

روی سخن من در این نوشته مهدی (بهرام) سعادتی ـ استاندار مازندرانی و برکنار شده گیلان ـ و افرادی چون اوست. میخواهم بگویم که چرا در این ملک، به هر کسی هر پستی پیشنهاد داده شود، میپذیرد؛ حتی اگر خود بداند توانایی انجامش را ندارد. حال اگر وقت و حوصله دارید، بقیه نوشته را بخوانید و اگر ندارید، از این پست خارج شوید و به سراغ بقیه مطالب سایت بروید.
گیلان همچنان استان آخر است!
"ایرانیها دوستدار افتخار و خواهان تبختر ـ که صورت کاذب آن است ـ میباشند. فیالجمله ایرانیان به مانند دیگر خلقتهای جهان دارای افراد بسیار هنرمند و مستعد بالطبع میباشند، ولی در میان مردمان عالم، هیچ قومی به قدر آنان استعداد طبیعی خود را فاسد و تباه نمیسازد!" (سیاحتنامه شاردن، جلد چهارم، صفحه 143)
دهه هفتاد خورشیدی در مجله وزین "گیله وا" سلسله مطالبی منتشر میشد با عنوان "گیلان؛ استان آخر" که نویسندگان آن یادداشتها و مقالهها با دلیل و برهان ثابت میکردند که بین استانهای ایران، گیلان آخر است. آن زمان کشور حدود 24 استان داشت و الآن با ایجاد چند استان جدید، گمان میبرم گیلان همچنان استان آخر است!
"سعادت"ی برای مازنیها، نه گیلانیها!
نیمه اسفند سال 1389 بود که سردار مهدی (بهرام) سعادتی از سوی هیأت دولت بهعنوان استاندار گیلان منصوب شد. سعادتی، متولد سال 1340 در بابل و فرمانده جنگ است و برای ما که آن زمان، دو همزبان دیگر را در سکان استانداری (ابوطالب شفقت و عباس رهی، استانداران خراسان شمالی و سمنان) داشتیم، جای افتخار بود که بالاخره فضا برای مدیریت مازندرانیها باز شده است؛ غافل از اینکه همان زمان، رسانههای گیلان از انتصاب استانداری صفر کیلومتر و بدون تجربه انتقاد و آن را در راستای "مازنیزه کردن کشور" بهوسیله رئیس دفتر رئیس جمهوری قلمداد کرده و گفته بودند: چرا گیلان آزمایشگاه مدیریت شده و همواره بین سردار (عبداللهی و سعادتی) و مهندس (قهرمانی چابک) معلق مانده است!؟
سعادتی در میان استقبال منتقدانش به ساختمان استانداری گیلان پا نهاد. سردار تلاش کرد ثابت کند همه قضاوتها راجع به او اشتباه است و قصد داشت نامش را در میان استانداران و مدیران خوشنام و مانا در تاریخ گیلان ثبت کند. به همین دلیل یکراست به سراغ عزل و نصبها رفت و از مازندران نیروی کمکی گرفت و همین بزرگترین اشتباه و چشم اسفندیارش شد.
او خود غیربومی بود و در مظان اتهام رسانهها قرار داشت، لیکن بهجای بهرهگیری از نیروهای مستعد بومی و آرام کردن فضا، به نوشته سایت گیلانی "لاهیگ" فقط برای 24 مشاور حکم زد که بیشترش مازنی و از دوستان و آشنایان بودند و البته مازندرانیهای ناشناخته و کم تجربه!
همین شد که بلافاصله استاندار جدید گیلان ـ کیهان هاشمنیا ـ به یکباره، همه این مشاوران را که به نوشته سایت "گیلانیان" ماهانه از ۷۰۰ هزار تا ۳ میلیون تومان حقوق میگرفتند و امکاناتی مثل خانه سازمانی و خودرو داشتند، برکنار کرد.
دارید انقلاب ما را از بین میبرید!؟
انتصابات غیرمعمول سردار و مازنیزه کردن گیلان، اعتراضها را برانگیخت و غیر از رسانهها، حتی چهرههای مقبول نیز زبان به انتقاد گشودند؛ تا جایی که آیتالله قربانی ـ نماینده ولی فقیه در گیلان و امام جمعه رشت ـ در دیدار با مسئولان حجاب و عفاف گیلان گفت: "... دریافت بودجه و امکانات را هم خودتان باید تعقیب کنید. فعلاً که استان ما بزرگتر ندارد و کارها در دست آدمهای نااهل است... من در سمینار ائمه جمعه استان یک جملهای گفتم و آن این بود: آیتالله هاشمی وقتی رئیس جمهور شد، دکتر حبیبی را رئیس دفتر خود كرد. دكتر حبیبی، رئیس فرهنگستان علوم، متخصص حقوق و دانشمند است و قانون اساسی ایران را به درخواست آیتالله شهید بهشتی تنظیم کرده و ما وقتی در مجلس بودیم، ایشان را بهعنوان وزیر دادگستری معرفی کرده بودند که 143 نفر به ایشان رأی دادیم و دلیلش هم حرف آقای هاشمی درباره ایشان بود که گفت آقای دکتر حبیبی هفت سال در یك جایی از فرانسه تحصیل كرده كه در آنجا ذبیحه شرعی پیدا نمیشد و ایشان برای حفظ شریعت، هفت سال گوشت نخورد. این خیلی ایمان میخواهد که آدم اینقدر پایبند به دین باشد... ایشان را رئیس دفتر خود کردند، ولی در مقابل، شماها یك دیپلمهای را رئیس دفتر خود کردهاید که آدم رغبت نمیکند با ایشان صحبت کند. یک استان به این فرهیختگی را میخواهید همینطوری اداره کنید؟!... من در آن سمینار گفتم دری به تختهای خورد، شما، محافظ آیتالله روحانی بابل بودید، شدید استاندار و من بچه یتیم دهاتی آمدم نماینده ولی فقیه شدم. باید قدر این نعمت را بدانیم. این نعمت بهخاطر امام است که امروز روز تولدش است. امام از ما انتظار دارد که ما از ذلت بیرون بیاییم. این انقلاب را امام برای ما بهوجود آورد و ما باید کاری نکنیم که امام آزرده خاطر شود و بگوید: من اینهمه زحمت را کشیدم و شما هنوز چیزی نگذشته، دارید انقلاب ما را از بین میبرید!؟" (23 اردیبهشت 1391)
البته نماینده ولی فقیه در گیلان و امام جمعه رشت چند هفته پیشتر در جلسه شورای فرهنگ عمومی استان گیلان ـ که بدون حضور استاندار یا نماینده استانداری برگزار شد ـ از سعادتی به صراحت انتقاد کرده بود: "جلسهای به این مهمی، هیچ مورد توجه استانداری نیست و نمایندهای هم در این جلسه ندارد تا مسائل را منعکس نماید... یکی از مشکلاتی که الآن در استان داریم، ضعف مدیریتی است که باید فکری به حالش بکنیم. اگر وضع به همین منوال بماند، استان ویران میشود. فصل کشاورزی است و برخی از زمینها بایر مانده است، به دلیل اینکه توجهی به این مهم نمیشود. تا دیروز که زمینها را به مناصفه میدادند، امروز به مثالثه هم قبول نمیکنند که مسئول رفع این مشکل، استاندار است... با این شرایط چگونه میتوانیم به فرمایشات آقا جامه عمل بپوشانیم؟ مدیریت استان درحال گشت و گذار است و ما میخواهیم فرمایش آقا را جامه عمل بپوشانیم. ابزار لازم در اختیار نداریم، فقط باید بیاییم اینجا بنشینیم و حرف بزنیم و وقت ما را تلف کنیم... استاندار گاهی شلمچه است، گاهی تهران است، گاهی قم است و گاهی هم داغستان هستند. پس گیلانستان چه؟ آیا گیلانستان حق ندارد؟ ما این را نمیتوانیم تحمل کنیم!" (1 اردیبهشت 1391)
چه ضرورتی دارد مدیر از بیرون وارد کنیم؟
از بالاترین مسئول مذهبی استان که بگذریم، دامنه انتقادها از ضعف آشکار سردار سعادتی به نمایندههای مجلس هم کشیده شد.
به نوشته سایت "لاهیگ"، غلامعلی جعفرزاده ـ منتخب مردم رشت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ـ یکی از کسانی است که بهار امسال تند و تیز از عملکرد استاندار انتقاد کرد: "من با ضرس قاطع بهعنوان کسی که ۲۴ سال در گیلان، حداقل با ۹ استاندار کار کردهام... معتقدم در شأن ما نیست که نرخ سوم بیکاری کشور را داشته باشیم. ما باید نیروهای کاردان و فرهیخته استان را جمع و از فکرشان استفاده کنیم. در وضعیت کنونی در این بخش با خلاء مواجهیم، فرآیندهای تصمیمسازی ما دچار اشکال است، عموماً مسئولان ما فیالبداهه تصمیم میگیرند و عمل میکنند. ما به مجموعه مشاورانی نیازمندیم که بتوانند برای پیشرفت و توسعه گیلان فکر بدهند، نه مثل این اتاقهای فکری که این روزها آنهم تبلیغاتی و ناکارآمد شده است. بماند که بخشی از این معضلات هم بهخاطر مجموعه مدیران غیربومیای است که بهکار گرفتهاند... من میگویم برای تصدی منصبی مشخص، وقتی در گیلان فرد یا افراد شایستهای از جمیع جهات داریم، چه ضرورتی دارد مدیر از بیرون وارد کنیم؟ مدیران وارداتی میآیند سر سفره ما مینشینند، بعضاً هم به مردم ما توهین میکنند و کارآیی هم ندارند؛ عموماً هم کارنامهشان ناموفق است. حال که چنین است، چرا استعدادهای استان خودمان را پرورش ندهیم و از آنان حمایت نکنیم؟... اصلاً بحث تضعیف مطرح نیست. ما دستان خادمان واقعی را میبوسیم، اما همیشه این انتقاد را به همه دولتها داشتیم که چرا برای گیلان استاندار صفر کیلومتر میآورند؟ استانداری بیاورند که در جاهای دیگر کار کرده باشد، تجاربش را برای این استان بیاورد تا گیلان بدل به یک کارگاه آموزشی نشود که بخواهند مدیریت را با روش سعی و خطا یاد بگیرند... من با همه احترامی که برای شخص ایشان قائلم، انصافاً ایشان را در حد و اندازه استان گیلان نمیدانم. شاید استاندار باشد، اما برای استانهایی نه مثل استان ما، آنهم با این درجه فرهیختگی. حالا ایشان آمده کارنامه موفقی هم که ارائه نکرده است... ."
محمود احمدینژاد، محمود کبیر میشود!
انتقادهای علنی و شفاف از ناتوانی سردار در مدیریت گیلان، غیر از تجربه نخستش در آزمایشگاه گیلان، به نوعی تحت تأثیر اظهارات و موضعگیریهای بعضاً جنجالی او نیز قرار داشت. سایت گیلانی "لاهیگ" تعددی از این گافها را لیست کرد:
الف) ناآشنایی و افتادن در گل و لای شالیزار هنگام عملیات کاشت برنج (در مقایسه با تسلط استاندار سابق بر نشای برنج و چیدن برگ سبز چای)
ب) مصاحبه نیمه فارسی ـ نیمه مازندرانی با ادعای گویش گیلکی در شبکه باران
پ) نمایش حضور غیرمعمول، بیسابقه و غیرقانونی و دست دادن با نیمکت نشینان وسط بازی تیمهای داماش ـ پرسپولیس در برنامه تلویزیونی نود
ت) نمایش استاندار خطاب کردن رئیس جمهوری در مراسم افتتاح 40 طرح عمرانی، صنعتی و پزشکی در جمع دهها تن از وزرا و مدیران ملی و استانی در خبر 20:30 تلویزیون و قطع شدن چندین باره ویدئو کنفرانس افتتاح همزمان طرحها در سالن اصلی
ث) سفر جنجالبرانگیز یک هفتهای استاندار، معاونان، مدیران، مشاوران، دوستان و برخی از فعالان اقتصادی و مدیران دستگاههای اجرایی استان به کشور داغستان و بر زمین ماندن امور مردم
ج) تداوم روند ضعیف اطلاعرسانی و پوشش تبلیغاتی فعالیتهای استاندار گیلان، رئیس دفتر و تیم همراه او را به صرافت انداخت که سایت خبری جدیدی با عنوان "پاگ" (پایگاه اطلاعرسانی گیلان) را با تخصیص اعتبار 200 میلیون تومانی از سوی سازمانها و نهادهای استان راهاندازی نماید که ماهیت وجودی و بدسلیقگی نامگذاری توهینآمیز آن (پاگ به معنی نژادی از سگ)، مدتها نقل محافل خبری و سیاسی گیلان شد و سرانجام مسکوت ماند!
از فهرست بالا که بگذریم، اظهارات مهدی سعادتی در نشست مشترك هیأت دولت و مدیران اجرایی كشور جنجالی شد؛ زمانی که او در جملهای تاریخی گفت: "قبلاً دنیا ایران را به كوروش كبیر میشناختند، ولی الآن به محمود كبیر میشناسند!" البته احمدینژاد به این سخنان نیز اعتراضی نكرد، ولی به قول "آتی نیوز"، این جمله مهدی سعادتی که تعجب بسیاری از استانداران و مدیران اجرایی را درپی داشت، همهمه سنگینی را در سالن برگزاری همایش بهوجود آورد.

عکس: لاهیگ
اهل افراط و تفریطیم!
بالاخره فشارها باعث شد سردار سعادتی از استانداری گیلان برود و فردی بومی به این سمت گمارده شود. حال باید این گفته سعدی بزرگ را به سردار گوشزد کرد که: "گدای نیک انجام به از پادشاه بد فرجام!" او در گیلان بدفرجام بود.
باید گفت ما ایرانیها اهل افراط و تفریطیم و این بُعد از خصلتهای ما ریشه تاریخی نیز دارد. افراط و تفریط ساختی را ایجاد میکند که به آن "ساخت تشدید کننده" میگویند. در این وضعیت، گروههای اصلی جامعه منفعل باقی میمانند و نمیتوانند از خود واکنش مفیدی نشان دهند و جامعه دو قطبی شده، افراد میانه در این وسط لگدمال میشوند. دو قطبی شدن جامعه نیز تزلزل و شکنندگی اجتماعی را سبب میشود. (نگاه کنید به افراط و تفریط در سیاست، سخنرانی عباس عبدی در دانشگاه تبریز، تیر 1372)
در کشور ما حداقل در زمینه پدیده عزل و نصبها قاعدهای وجود ندارد و هر دولتی با افراط و تفریط عمل میکند. همین میشود که گروههای اصلی جامعه و میانهها لگدمال میشوند. از بسته بودن حلقه مدیریتی در دولتهای گذشته تا افراط در شکستن این حلقه و ورود هر چهره تازهای به حلقه مدیریت کشور در این دولت، حاکی از این است که ما همچنان به رفیق و فامیل و هم حزب مان اعتماد داریم، نه به متخصص و اندیشمند و مدیر پیش برنده.
دولت کنونی آنقدر در زمینه انتصابات بدون قاعده و ضعیف عمل کرده که هر ایرانی با داشتن حداقل شرایط به خود میگوید که اگر این شیوه مدیریت است، پس من هم میتوانم مدیر و و مسئول باشم، مگر بقیه چهکار میکنند!؟
هر کاری به هر کسی نتوان داد
عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر در "قابوس نامه" به نکتههایی پرداخت و روشنگریهایی کرد که ما هنوز پس از هزار سال آنها را نخواندهایم و آن پندها را بهکار نمیبندیم؛ از جمله در باب چهل و دوم، آنجا که میگوید: "... ولکن چون کسی را شغلی دهی، نیک بنگر. شغل به سزاوار مرد ده و بدانچه تو در باب چاکری معنی باشی. شغلی که نه مستحق آن باشد، وی را مفرمای. کسی که فراشی را شاید، شراب داری مفرمای و آنکه خازنی را شاید، حاجبی مده که هر کاری به هر کسی نتوان داد. چنانکه گفتهاند: لکل عمل رجال (برای هر کاری مردانی شایستهاند)... پس کار به کاردان سپار تا از دردسر رسته باشی:
ولکن ز یزدان همی خواه توفیق
که به کاردانان دهی کارداری"
از سپردن کارها به ناکارآمدان و بیتجربهها که بگذریم، نمیدانم چرا به ما هر کاری پیشنهاد میشود، میپذیریم؛ حتی اگر توان انجامش را نداشته باشیم. حداقل سعادتی و سعادتیها از این پس فکورانهتر عمل کنند و به هر پیشنهاد انتصابی بله نگویند و هر جا واقعاً توانایی دارند، خدمت کنند.
میگویند یعقوب لیث صفار پیش از سلطنت، مردی فقیر و نیازمند بود. هنگام پادشاهی یکی از توانگران سیستان را مؤاخذه کرد و مال او را بهطور کامل ضبط کرد. مدتی بعد آن مرد نزد یعقوب آمد و یعقوب از او پرسید: امروز حال تو چگونه است؟ گفت: به مانند حال دیروز تو! یعقوب گفت: دیروز حال من چگونه بود؟ گفت: به مانند حال امروز من!
• مدیرمسئول و سردبیر پایگاه خبری ـ تحلیلی مازندنومه
www.mazandnume.com