فارغ از هرگونه پیشداوری یا دفاع از افراد و جریانات مختلف سیاسی گیلان، باید این نكته را مهم پنداشت كه همه گیلانیان ـ چه آنانی كه مقیم، مهاجر، سببی و نسبی، مقیم تهران و شهرها و استانهای دیگر و كشورهای خارجی هستند ـ دل در گرو سرزمین گیلان دارند و برای پیشرفت و تعالی آن دلسوزند. طی دو سال گذشته و پس از رفتن استاندار سابق گیلان كه بومی بود و آمدن یك استاندار غیربومی، بحث بومی و غیربومی در سطوح مدیریتی استان گیلان بسیار گسترده شد و شدت بیشتری یافت. این نوشتار بهدنبال تخریب یا انتقاد از استاندار سابق غیربومی گیلان نیست؛ چرا كه شخصیت، جایگاه خدمتی و عملکرد 17 ماهه وی را باید بهصورت مفصلتری مورد کنکاش و بررسی قرار داد. اما چرا باعث شدیم كه یک استاندار غیربومی به گیلان بیاید؟ آیا افراد و نمایندگان منتقدی كه استاندار بومی را تخریب كردند و بهدنبال افراد غیربومی رفتند، اگر مصرانه بر انتخاب یک فرد مجرب و توانمند بومی تأکید میکردند، بهمراتب نتیجهای بهتر از این نمیگرفتند؟! این حق نمایندگان است كه به نظارت بر کار قوه مجریه و امور مدیریتی استان بپردازند، اما حداقل انتظار آن بوده و هست که اولویت آن را به گیلانیان بدهند و نه افراد غیربومی. این انتقاد به استاندار اسبق گیلان (روحالله قهرمانی چابک) نیز وارد است كه وقتی فضا را علیه خود دید، چرا به فكر جایگزینی یك مدیر شایسته بومی برای تصدی استانداری گیلان نبود و بیتفاوت از کنار این موضوع، روانه کویت شد؟! نكته جالب این است كه برخی از گیلانیان برای تصدی پستهای مختلف، پس از فشارهای رسانهها بر سعادتی، به هر كاری دست زدند تا جایگزین شوند و سعادتی چارهای جز این نداشت تا از این افراد كه حتی وی را قبول نداشتند، استفاده كند. عزل كیهان هاشمنیا از معاونت برنامهریزی استانداری گیلان در شرایطی صورت گرفت كه وی بیش از 18 سال سابقه مدیریتی در گیلان داشت و از آن مهمتر گیلانی و یكی از یادگاران دفاع مقدس بود. در آن زمان چون یك گیلانی جایگزین وی شده بود، كسی حرفی نزد، اما كسی هم صدایش درنیامد كه هاشمنیا فرزند گیلان است و نباید با او اینگونه برخورد میشد! این پیشبینی برای معاون امور عمرانی استانداری گیلان هم صورت گرفته بود؛ چرا كه زمزمههایی از برخی افراد شنیده میشد كه محمد اكبرزاده هم بهتر است بركنار شود. در نزدیك بودن اكبرزاده به نیروهای مذهبی و ارزشی استان و سلامت كاری او تردیدی نیست و شاید باید خدا را شكر كرد كه سعادتی عزل شد، وگرنه برخی از دوستان تازه به منصب رسیده سعی داشتند كه اكبرزاده نیز نباشد! اینها همه حاكی از عدم حمایت و پشتوانه با هم بودن ما گیلانیان است. آیا تا كنون به این سئوال پاسخ گفتهایم كه در میان 31 استاندار کشور، چند استاندار گیلانی داریم؟ روشن است که اگر نگاهی به استانداران مازندرانی کشور بیاندازیم، تا قبل از بركناری اخیر استانداران خراسان شمالی و گیلان، 5 استاندار مازندرانیالاصل در كشور داشتیم. ابوطالب شفقت (استاندار خراسان شمالی)، عباس رهی (استاندار سمنان)، علیاکبر طاهایی (استاندار مازندران)، مهدی سعادتی (استاندار گیلان) و جواد قناعت (استاندار گلستان). همچنین بسیار جالب است كه از این 5 استاندار، 3 نفرشان بابلی و 1 نفر آملی است و طاهایی هم که اهل چالوس و اصالتاً گیلانی و زمانی استاندار گیلان بوده است. البته به اینها میتوان خیل بیشمار وزرا، معاونان رئیس جمهور، معاونان وزرا و رؤسای مازندرانی (یا بعضاً گلستانی) سازمانها و شرکتهای معظم کشور را نیز اضافه کرد؛ سیدشمسالدین حسینی (وزیر امور اقتصادی و دارايی)، عبدالرضا شیخالاسلامی (وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی) و محمد عباسی (وزیر ورزش و جوانان) و ... . تا چه اندازه سیاسیون، نمایندگان و گیلانیان مقیم تهران تا کنون سعی بر آن داشتهاند كه فقط یك استاندار گیلانی در مابقی استانها داشته باشیم؟ اگر اندكی فراتر برویم، چند معاون وزیر و چند وزیر گیلانی از آغاز انقلاب تا كنون داشتهایم؟ اواخر تیر ماه که در نشست مجمع نمایندگان استان اصفهان با وزیر صنعت، معدن و تجارت حضور داشتم، یكی از مدیران کل استان اصفهان نیز در جمع حضور داشت. علیرغم آنكه یك نماینده مطرح اصفهان از عملكرد آن مدیركل اصفهانی انتقاد داشت، اما خود دیدم و شنیدم كه همه نمایندگان اصفهان به وزیر و معاونان وزارت صنعت، معدن و تجارت تأكید داشتند كه باید از این مدیر در مراتب بالاتر استفاده كرد. همه نمایندگان مصمم بودند تا هماستانی خود را در مدارج عالیتر ببیند. این خبر را به همكاران گیلانیام دادم كه نگاه كنید كه اصفهانیها چگونه از همدیگر حمایت میكنند، حتی اگر با هم اختلاف داشته باشند!؟ باید به خود بیاییم كه چرا ما گیلانیان از یکدیگر حمایت نمیكنیم و همیشه در تهران و ... پشتوانه یكدیگر نیستیم؟! مطمئن باشید كه نسلهای آینده و حتی آیندهای نه چندان دور از كسانی كه میتوانستند باعث رشد فرزندان گیلان شوند، اما نشدند، سئوال خواهد كرد كه چرا در تهران و وزارتخانهها و استانهای دیگر، گیلانیان در سطوح بالا حضور ندارند؟! رسانههای گیلان و همه دلسوزان امروز وظیفه دارند تا از همه گیلانیان دعوت كنند تا فارغ از همه اختلافات از همدیگر حمایت كنند تا فرزندان گیل و دیلم و میرزا كوچك خان در سطوح مناسب مدیریتی به این آب و خاك خدمت كنند و موجب سرافرازی گیلان و گیلانیان باشند. بیا تا قدر یکدیگر بدانیم... که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم فسون قل اعوذو قل هو الله... چرا در عشق همدیگر نخوانیم
• مشاور و مسئول پیگیریهای ویژه معاون وزیر و مدیرعامل سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی ایران
خوش اندیشان: به نام آفریننده جان و مغز و خرد آگاه و روشن. در طول تاریخمان همواره استبداد بر گیلان عزیز و زیبایمان حاکم بود. پدران عقدههای اجتماعی، بیکاری و فقر و فلاکت و گرسنگی و بیخانمانی را بر سر ضعیفتر از خود که زن و کودکانش باشند، خالی میکردند و میکنند! بهجای دیالوگ منطقی و ... با چک و لگد از ضعیفان پذیرایی میکردند و میکنند! از این جامعه شما چه توقع کارهای گروهی دارید؟! به گفته بسیار زیبای اروپاییان که بسیار سنجیده و درست است، میگویند شما ایرانیها فرد فردتان بسیار خوب و خوش اندیش و در همه عرصههای زندگی و کاری بینظیرید، اما در کارهای گروهی صفر! کاملاً گفتارشان صحیح است. در همه زمینههای زندگی ایرانیان به وضوح دیده میشود. در ورزشهای انفرادی همیشه ایرانیان مدال آوردند. اما نظری بر ورزشهای گروهی ما بیاندازید! اروپاییان کارهای گروهی را، آزادی و دموکراسی را، از مهد کودک و دبستان و دبیرستان در مغز کودکانشان فرو میکنند. به او از مهد کودک یاد میدهند که منافعت در گروه است، نه در فرد! به او از صبح با لبنیات و ظهر با غذای گرم پروتئینی پذیرایی میکنند که اگر والدین بیکار و بیمار و ... داشته باشد، از سوء تغذیه از کلاس درس فرار نکند و به فکر نان خالی بر سر سفره والدین باشد و نقش پدر و مادر را بازی کند! که این کودک اوقات فراغت برای کتاب خواندن داشته باشد! اینها از 200 سال پیش ریشهیابی کردند و فرهنگسازی را در مدارس شروع کردند! همه استانداران اینها غیربومی هستند. مشکل ما از این استاندار، ازون استاندار، از ایکس و ایگرگ نیست جنابان! میم مثل مادر! اگر خداوند بزرگ و متعال هم تشریف بیاورند و استاندار گیلان شوند! دیگران کاشتند و ما خوردیم. ما میکاریم و خودمان میخوریم!
اولاً که اگر این حمایتهای قبیلهای نبود، الآن جای شما توی این پست عریض و طویلی که زیر نوشتهتون مرقوم کردین نبود. دوماً این آب و خاک هرچه میکشد، از ترویج همین مناسبات قبیلهای و قومی میکشد که به نسبت و باند و قومیت نگاه دارد، نه به قابلیت و استحقاق. ثالثاً مرگ که فقط برای همسایه خوب نیست! این نصایح را برای فامیل و پارتی بزرگوارتان هم بیان میکردید. مگر رئیس سازمان چای گیلانی نیست که ایشان تمام همت و وقتشان را صرف تخریب و نابودی و عزل او کردهاند؟!!! عزیز من! هر ایرانی که قابلیت و استحقاق برای هر پستی در هر جای ایران داشته باشد، قدمش مبارک و وجودش منشاء خیر و خدمت و هر فرد بومی و غیربومی که بر پایه مناسبات باندی و رانت و بدون استحقاق غاصب منصبی باشد، حاصل مدیریتش جز زیان این آب و خاک نیست. ما ایرانی هستیم. ایرانی!
ضمن تشکر از تمامی دلسوزان نظام مقدس جمهوری اسلامی و میهن عزیز، بالاخص مسئولین محترم استان گیلان در ادوار مختلف. نگاه بسیار ظریف و جالبی است. از اینگونه رویکردها که بتواند تعاملات بیشتری در استفاده از توانمندی افراد مجرب گیلانی در نقاط مختلف کشور و سطوح سازمانی گوناگون استفاده کرد را باید مورد حمایت و تقدیر قرار داد. البته در گزینش و گروهسازی افراد به تخصصها و تجربیات آنان دقت شود که از اصول بنیادین مدیریت در ابعاد مختلف سازمانهاست. انشاءا... با همدلی و هماندیشیهای همافزا شاهد رونق بیش از پیش میهن اسلامی و همچنین گیلان عزیز در عرصههای مختلف باشیم و با نقد و توصیههای درست بتوانیم مسیر و برنامههای روشنی را در توسعه و همکاریهای ملی و استانی طراحی و اجرا نماییم. جناب خوشسیرت! شما هم جوان با ذوق و شوق و مردمدار و دلسوزی هستید. سعی کنید انتقادات کوتهنگرانه برخی از افراد را ملاک قضاوت قرار ندهید و با بررسی ابعاد مختلف تغییرات مدیریتی مسائل را شفافتر سازید که بسیار ارزشمند و مورد تقدیر است؛ چرا که همین تحلیلهای بیطرفانه موجب رشد و ارتقاء بسیاری از مسائل و برطرف شدن طیفی از مشکلات ملی و استانی خواهد شد.
محمد پرتوی: دیدگاه ارائه شده جالب است. چرا کمی در مطالب ارائه شده دقت نمیکنید؟ فکر کنم این نظر کاملاً درست و بسیار با دوراندیشی نوشته شده است. اندکی بهجای تخریب نیک بنگرید که واقعاً جایگاه امروز ما گیلانیان در همه عرصههای مختلف مدیریتی، اقتصادی، کشاورزی، صنعتی، بیکاری، اشتغال و ... کجاست؟! چرا بهجای چاره اندیشیدن تخریب میکنند؟؟؟!
ابراهیم خوشحال: جناب حمید آقا خوشسیرت! اندیشه شما قابل ستایش است، اما بهنظر میرسد تغییر رفتار در گیلانیهایی که حس حسادت در آنها ریشه کرده سخت و غیرممکن باشد. به همین جهت پیشنهاد میشود نسل جوان حاضر آستین همت بالا بزنند و بهصورت خودجوش فراخوانی داشته باشند و انجمن یا تشکل گیلانیان متحد و دلسوز گیلان با اساسنامه شناسنامهدار تشکیل دهند... به امید آن روز.
مازیار خداجو (معاون اداره آموزش و پرورش اطاقور): تحلیل جالبی بود. نظر جناب خوشحال هم قابل تأمل است. چه خوب است این تشکل را با لاهیجیهای متحد آغاز کنیم.
مازيار اميدي (ديلمان): درود بيپايان بر همه شما همدلان. حميد آقا ايام به كام! مطلب شما به دلم چسبيد... كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. بله! اگر دوستان بهجاي غرض ورزي كمي بازتر نگاه كنند، متوجه اصل قضيه ميشوند. اگر مسئولي همزبان باشد، حداقل زبان ما را ميفهمد، حداقل گذرش گيلان است، حس وطن پرستي او باعث انرژي بيشتري براي كار كردن ميشود. اگر گذر دوستان به پايتخت بخورد، آن وقت ميفهمند که همزبان حتي آبدارچي اداره هم باشد، چقدر خوب است. البته همه اينها دليل بر كار نكردن غيربومي نيست. هستند بسياري از مديران بااخلاص و باوجدان كه ملاك آنها زبان و ... نيست. با تشكر.
گیلان وطن ما نیست. ایران وطن ماست. از سرخس تا ماهشهر و از چاه بهار تا بازرگان همه جا وطن ماست. به نظر من تعبیر گیلان به وطن و یا تحریک حس غیربومی ستیزی و تقدم قوم و نژاد بر میهن و استحقاق و توانایی جریانی خطرناک است که بهنظر میرسد با تفکیک ایران بزرگ به جزیرههای قدرت کوچک درصدد کسب قدرت بیشتر و انحصار و تقسیم قدرت و رانت مابین باند و فامیل خود و یکهتازی بدون مزاحم است. رد پای ترویج این تفکر در یکصد سال اخیر بهروشنی در سیاستهای ترویجی استعمار کثیف انگلستان مشهود است که واضحترین نمونه آن، تجزیه کشور عظیم هندوستان به دو کشور هند و پاکستان علیرغم هشدارها و تلاشهای گاندی بزرگ است. بهنظر من پیگیری اهداف ترویج این سخنان تفرقهانگیز در روزهای سختی که این آب و خاک بیشتر از هر زمانی به قابلیت و توانایی تمام فرزندان خود نیازمند است، هوشیاری بیشتر مسئولین امنیتی و سیاسی را میطلبد. مردم قبل از درگیر شدن در این مسائل عبث باید از خود بپرسند برنده واقعی این بحثها کیست؟ آیا مطرح کنندگان آن شیفتگان خدمتاند یا تشنگان قدرت؟ این را خدا خوب میداند، ما نیز از تاریخ بیاموزیم. زنده بادا ایران! هرکه جز این خواهد نفسش وصل مباد! زنده بادا ایران!
آقای خداجو! با این حساب و به محاسبه شما، جمعیت "اطاقوریهای متحد" از فردا صبح باید پیگیر اخراج شما از پست معظمتان و جایگزینی شما با یک اطاقوری باشند! عجب هرکی به هرکی میشود با این جمعیت تشکیل دادنتان! راستی وقتی بازار آشفته میشود خوش به حال کی؟!
باز آقای حمید خوشسیرت مقالهای ارائه داد و تنگ نظران به ستیز برخواستند... ظاهراً بیش از هر چیز به نویسنده توجه میشود، نه محتوای متن. متأسفم که کباده انتقاد را به دوش میکشید! ممنون از مطالب جالبتان حمید آقای گل. موفق باشید.
ن.ص: با سلام خدمت برادر عزیز جناب آقای خوشسیرت! بارها و به کرات با شما چه از دور و نزدیک برخورد داشتم. مطلب شما و نظرات برادران عزیز رو هم مطالعه کردم و این سئوال رو از کسایی که ستودند و نقض کردند و به سخره گرفتند دارم که چقدر خود شما به فکر گیلان به فکر شهرتون به فکر محلتون بودید؟ آنهایی که ستودید، چقدر نگارنده رو حمایت فکری در پیشبرد هدفش کردید؟ آنهایی که نقض کردید، چرا اینقدر دلسردانه که باعث بشه کسی در هدفی که در فکرش داره و به رشته تحریر درمیاره تا شما عزیزان با نظراتش و عقایدش آشنا بشید، جوهر قلمش خشک و صفحه مطالبش سفید بمونه؟ تکلیف آنهایی که به تمسخر میگیرند هم معلومه...
حمید خورسند: ای کاش ما گیلانیها هم کمی نسبت به همشهریها و هماستانیهامون مثل آذریها و اصفهانیها غیرت و تعصب داشتیم. اون وقت دیگه نیاز نبود هر وقت مطلب یا مقالهای دیدیم، اول به اسم نگارنده نگاه کنیم، بعد تصمیم بگیریم با موضوع مورد بحث موافقت یا مخالفت کنیم. خداوند به همه ما آرامش عطا کنه...
سیدحسین کیایی: آقای خوشسیرت! ما خوش استقبالیم و بد بدرقه! همیشه میگفتم جایی باشم فقط به مردم خدمت کنم، الآن که شاید بتونم خدمتی کنم و از جونم براشون مایه میذارم، امیدوارم شما هم حداقلش برای کسایی که براتون احترام قائلاند، کار کنید. با تشکر... دوست قدیمی شما.
فرخزاد: نخست در اینباره که "حمایت قبیلهای" حمید خوشسیرت را بر سر کار آورد، باید گفت که چگونه میتوان در نبود همان حمایتهای قبیلهای، حمید خوشسیرت را در جاهای بسیاری دید؟ آیا حمید خوشسیرت تنها انسان از آن قبیله بوده، که حمایتها شامل حال او، به تنهایی شده است؟ با درنظر داشتن اینکه مقام و درجه او در چه اندازهای است، آیا باز میتوان گفت که حمایتهای قبیلهای، دلیل آن بوده است؟ چگونه است که تنها این آقا توانسته چنین موفقیتی را حاصل نماید؟ بهتر است که چندسونگری خود را بیشتر از تکسونگری و تنگچشمی خودتان، تقویت کنید. چگونه است که نزدیکان دیگر این قبیله نتوانستهاند به کوچکترین مقام نزدیک به حمید خوشسیرت برسند، درحالی که شما از حمایت قبیلهای دم میزنید. گاهی آفتابی میآید و دلیل آفتاب میشود. تحلیل این مقاله درست و بسیار درست، خواندن نظرات آنهایی است که اتحاد را نمیخواهند. تأییدی بر اینکه این نوشته و نویسنده چه میگوید و چه میخواهد. همین حس کینهتوزی و کینخواهی و تنگچشمی. اکنون نوشته باید در جایگاه نظرات باشد و نظرات در جایگاه نوشته. از اینکه در جایجای جهان از خواندن چگونگی پیشرفت و تلاش انسانهای موفق و پاک خوشحال میشوید و در نگاه به هممیهنان خود، نظرات بس پست و کوتهنگرانه دارید، تنها میتوان امیدوار بود به بهبودی. اینها همانند آن دسته از ایرانیهایی هستند که با دیدن مدل موی یکی از مدیران ایرانی ناسا، بهجای آنکه افتخار کنند، به او ناسزا گفتند. بهجای آنکه پیروزی و کامیابی او را ببینند، مدل موی او را دیدند. همانهایی که جای دیدن پیروزی و شادی اصغر فرهادی برای جایزه اسکار، قد کوتاه او را به مسخره گرفتند. در پایان باید بگویم که استفاده از "شما" اشاره به آن دسته از کسانی است که چون خود به عقب میروند، دیگران را نیز میخواهند به عقب برانند، نه همه کسانی که نظر خود را نگاشتند.
حمایت قبیلهای یعنی اینکه صد تا جوان لایقتر از ایشون با تحصیلات عالیه و شایستگی برای پایینترین شغل باید ده تا امتحان استخدامی بدن و تازه بهخاطر همین نورچشمیها همون جا هم قبول نمیشن! حمایت قبیلهای یعنی اینکه برنده انتخابات به رئیس شورا بگه من برت میدارم چون طرف من نیستی، بعدشم برش داره. حمایت قبیلهای یعنی اگه شما بخوای یک ماشین به نام خودت سند بزنی، باید تکلیف نظام وظیفهات معلوم باشه، ولی نورچشمی آقایان، یعنی همون "جوان معروف با ماکسیمای مشکی" برنده بزرگترین قرارداد نگهداری فیبر نوری میشه، درحالی که اصلاً سربازی نرفته و تکلیف نظام وظیفهاش روشن نیست. حمایت قبیلهای یعنی اینکه به دستور و سفارش همین آقا جوونه، رئیس یه اداره عزل میشه، رئیس یه اداره نصب. حمایت یعنی اینکه مدیرای بومی این شهر مثل آقای دکتر فلاحچای با اینهمه سابقه و توانایی به جرم و اتهام رابطه داشتن با سایر کاندیداهای انتخابات بایکوت میشن و پست نمیگیرن. مردم بهترین شاهد و قاضی هستن. این روزها نمونههای این حمایت قبیلهای از همیشه واضحتره. فقط اونایی نمیبینن که خودشون سوار این موجن و مرتزق این سفره. آقا جون! دوست نداری ببینی، اشکال از خودته، نه اونایی که میبینن و میسوزن.
بافکر: در باب آقای (ک) چند نکته قابل توجه است:
1. وی در دور دوم شورا وارد شورای شهر لاهیجان شد. ایشان سال اول به زمینخوار بزرگ رأی ندادن، ولی روابط خود را با این خانواده آنقدر نزدیک کرد که سال بعد بهعنوان نائب رئیس شورا با رأی زمینخوار انتخاب شد!
2. پس از عزل 2 نفر از اعضای شورا که باعث خوشحالی مردم شد، وی رئیس شورا شد. اوایل گفت ندیمی را قبول ندارم، اما چند مدت بعد خود را بسیار به ندیمی نزدیک کرد!
3. وی خود را کاندیدای ارزشیها میدانست، ولی در شورا بیشترین خدمات را به فرزندان (ف.پ) و زمینخواران معروف لاهیجان کرد!
4. در زمان انتخابات سومین دوره شورای شهر انتقادات زیادی توسط مذهبیها به وی شد. فرزندان زمینخوار به او کمک مالی کردند تا بتواند برنده انتخابات شود!
5. وی در چندین مراسم شهدای ندیمی مداحی نمود!
6. پس از انتخابات، فرزندان زمینخوار به حمایت وی آمدند تا از فشار ندیمی کم شود و با ندیمی از طریق دوستانش رایزنی میکردند تا دوباره رئیس شورا شود!
7. وی پس از اینکه رئیس شورا نشد، گفت که هر 3 نفرمان استعفا بدهیم تا شورا از کفایت بیفتد!
8. بهتر است ایشان پاسخ دهند که طی 5 سال ریاست شورا چه کاری کردند؟! جز چسبیدن به میز و صندلی شورا!
9. با چه کسانی نشست و برخاست میکردند!
فرخزاد: درباره بیشتر بخشهای نوشتهات موافقم. اما درباره حمید خوشسیرت نمیتوان گفت که شایستگی نداشته است. با کدامین مدرک میتوانی بگویی که این آقا به سادگی در منصب فعلی و یا در پستهای دیگرش بوده؟ آیا تا کنون از خود این آقا پرسیدهاید؟ درد از اینها فراتر است... روشهای قضاوت و پیش قضاوت درباره کوچکترین چیزها با کمترین دلیل؛ چرا که خود را ناتوان در پیچشهای مجهول ذهنمان مییابیم، و این ناتوانی را با سادهترین کار که آن هم قضاوت کردن بدون دلیل درباره همه چیز است انجام میدهیم. برای رهایی از این مجهولهای ذهنی خود را به جهالت نزدیک میکنیم. من همیشه در نوشتن نظرات خود، تا آنجا که میتوانم نامها را مینویسم تا نشان دهم که من در نگاه به مصلحتها همانند دیگران نیستم. شما هم بهتر است بهجای ماکسیما، نام آن انسان را بنویسید؛ چرا که نگرانی شما همان اندازه مهم است که صحت حرفهای شما. در مقالات پیشین از گرفتن سکههای طلا توسط حمید خوشسیرت در جشن عروسی ایشان به میان آمد. نویسنده این مطلب ادعا میکرد که حمید خوشسیرت به آنها گفته است که باید این کار را بکنند. بهعبارتی، رشوه گرفتن. که نویسنده آن حتی برای حرف خود نیز ارزشی قائل نبوده و نتوانست نام ببرد، درحالی که بارها از او خواسته شد که نام ببرد. نوشتههای شما، شاید درست باشد که همانگونه که گفتم با بیشتر آن موافق هستم، اما بهتر است برای نوشتههای خود دلیلی بیاورید. نام آن کس را بگویید. آیا وظیفه شما این نیست که ناداوری و بیداد را آشکار کنید؟ پس نگفتن آن به چه معناست؟ در مقالات پیشین گفته شد که چرا برای این حرفها که درباره حمید خوشسیرت زده میشود و نویسنده و گوینده آن قاطعانه سخن میگوید، به مباحثه و یا مناظره و یا هرچه که گفتوگو در آن است نمیآیند. بخشهای مربوط به آقایی بهنام فلاحچای و رئیس شورا را، دیگرانی که بهتر میدانند پاسخ دهند.
فرخزاد: بزرگی و شهرت با هم متفاوتاند. مردان شهره شهر، به کوچکها نگاه تحقیرآمیز داشته و دارند، چون میدانند احتمال آن دارد که آنها هم شهره شوند و آنها از تقسیم این شهرت میترسند. کوچک، که بزرگ و بزرگوار میشود، برای افراد مشهور شهر، این بزرگی و بزرگواری، عذابآور است. این است که در برابر این انسان بزرگ، انسانهای مشهوری هستند که میخواهند شهرت را در زیر بزرگی و بزرگ شدن و بزرگواری پنهان کنند. راه سختیست، حمید خوشسیرت...
دوستان! از اینهمه توجه به نوشته صاحب آن متعجبم؛ زیرا: اولاً هرکه به ویکیپدیا مراجعه کند، بهراحتی میفهمد هنوز در بین دانشمندان بر سر اینکه مورچه هم دارای کله و پاچه میباشد یا نه، اختلاف وجود داشته و اکثر قریب به اتفاق میگویند نه! ندارد! آخر با این وضع معلوم اقتصاد و صنایع مگر در شهرکهای صنعتی کار ویژهای هم انجام میشود که نیاز به مسئول پیگیری ویژه داشته باشد؟! پس چرا اینقدر به شغل این بنده خدا گیر دادهاید؟ و آن را حق ایشان نمیدانید؟ و ثانیاً به کسانی که مخالفت و انتقادی با این بنده خدای نگارنده دارند، عرض میکنم که ایشان اگر هزاران اسب بخار توان مصرف میکرد، نمیتوانست اینطور که شما مطرحش کردید خود را مطرح کند. ثالثاً جناب حمید خان! گرچه شخصاً شما را نمیشناسم، ولی در این چند روزه و بعد از پرسش و جستوجو از دوستان و اشاره آنان به قوم و خویشیتان با یکی از مسئولین شهر، کم و بیش شما را شناخته و شنیدهام که خود را برای حضور در شورای شهر آماده میکنید. به حضور باسعادتتان عرض میکنم که قدر این آقایان را که اینقدر مطرحتان میکنند بدانید. به هر صورت معروفیت به این آسانی بهدست نمیآید. مثال تا الآن زندهاش خود من. اگر آنها نبودند، من اصلاً شما را نمیشناختم. به خدا قدرشان را بدانید. به امید زیارت شما در شورای شهر و کور شدن همه چشمهایی که از بس به خودشان هیچ چیزی ندادهاند، چشم ندارند ببینند به یکی چه چیزهایی دادهاند! انشاءالله!
آیین پرست: من یکی از دوستان حمید خوشسیرت در رشت هستم. هرچند مدت یک بار جمعی هستیم که در رشت با هم نشست داریم. باید باشید تا ببینید که چطور توو جمع حرف میزنه و جمع رو قانع و به تسخیر خودش درمیآورد. همیشه میگوید از گیلانیها باید در هر موقعیت و مقامی حمایت کرد و عاشق گیلان است. به ایشان پیامک دادم و گفتم که اصلاً به صلاح نیست انتخابات شورای شهر بیای. اگرچه از دوستان لاهیجان هر بار سئوال میکنیم، همه بالاتفاق نظر مثبت دارند و میگویند در صورت ورود ایشان به شورای شهر، رأی بالایی خواهد آورد. اما از ایشان خواهش میکنیم تا به استان خدمت کنند. حضور اینچنین افرادی که حسادت ندارند، حداقل فرصتی است برای گیلان.
اشکان: حميد عزيز! واقعاً داري دوباره براي شوراي شهر ميآي؟ واقعاً خوشحالمون كردي. دور قبل ما با تيم خودمون خيلي تلاش كرديم، ولي اونها روز رأي خيلي رأي خريدن. رأي ما جوونها اين دوره هم براي حميد خوشسيرت هست. مطمئن باش! همه مردم لاهيجان ميدونن رأي تو سالم بود. تو صداقت داري و وفا داري. راستي به نديمي ثابت شد ما جوونها چقدر رأي داريم. رأي ما خريدني نبود و سالم بود.
دیده بان: به نظر من بومی یا غیربومی بودن یک استاندار دلیلی بر تأیید و یا رد و یا هر چیز یا نقطه ضعف یا قوتی نمیشود. بسا که خود حمید خان الآن در تهران غیربومی است!!! و یا جناب نماینده محترم فعلی که میخواست استاندار بوشهر بشه!!! اینها دلایلی است بر رد مقاله فوق که بسیار غیرحرفهای و آماتور به این موضوع نگریسته است.
حجت ندیمی: جناب آقای ندیمی! عدهای غش و لش دنبال منافع اقتصادی هستند و تعدادی لمپن سیاسی و اقتصادی دنبال کشیدن صندلی این و آن و نشستن خود یا عواملشان بر آن صندلیها. لطفاً مقتدرانه به عمران و آبادانی این شهر مظلوم برسید و خود را درگیر این کوته فکرها ننمایید. شهرکهای صنعتی، بام سبز به دریا، اتوبان سنگر ـ سیاهکل، منطقه ویژه اقتصادی و جوانان جویای کار چشم انتظار توانمندیهای حضرتعالی هستند.
رضا پارسه: اگر آقای ندیمی نماینده نمیشد، چه کسی توانایی آن را داشت که از حق مردم در همه جای ایران دفاع کند؟ و اگر آقای خوشسیرت شورای شهر نشود، چه کسی باوفاتر و نزدیکتر به نماینده عزیزمان و مردم بزرگوار هست که تمام وقت خود را برای آبادانی لاهیجان بگذارد؟ مردم بزرگوار لاهیجان با عقل و منطق خودشان تصمیم خواهند گرفت، همانطوری که آقای ندیمی را انتخاب کردند.
حجت ندیمی: آقای حمید خوشسیرت از مجلس پنجم از یا مرگ یا ندیمی گویان مساجد پردسر و شعربافان، اگر سابقه ذهنی و سیاسی دارید تا امروز یکصدا و قاطعانه با جناب ندیمی بزرگ بودهاند و من به سهم خود از ایشان ممنونم. سئوال بعدی...
بیطرف: آقا حجت! چرا خودت و حمید کاندید شورا نمیشید تا همانند دو بازوی قدرتمند با حمایتهای حاجی در حوزه مدیریت شهری هم بتونید عامل تحول به نفع عام باشید. قول میدم با تمام توان جهت موفقیتتان تلاش کنیم.
سیاوش.ر (یک گیلانی عاشق زادگاه زیبایش گیلان ـ ضیابر): خدمت هماستانیهای خونگرم و دوست داشتنی خودم عرض ارادت دارم. بنده با تحصیلات فوق لیسانس هم در تهران و هماکنون در اصفهان مدارج خوب مدیریتی را طی کردهام و این را به وضوح دیدهام که وقتی کار میکنی و خلاقیت نشان میدهی، پیشرفت هم میکنی و مورد توجه قرار میگیری و بیش از همه خدمت خلق خدا اثر وضعی داشته، خدا خودش مسیر را برایت باز میکند. لذا من که خودم در اصفهان از مدیران مورد توجه هستم، هیچ وقت افراط و تفریط ندیدهام و در جلسات شورای اداری استان و ... هم بوده، ناسیونالیسم را علت موفقیت اصفهانیها ندیدهام. متأسفانه چنین تحلیلهایی و فراخوان برای حمایت ناسیونالیستی و قومیتی و مثال آوردن از کارهای قومیتگرایانه آنهم از سوی یک مدیر کار زیبندهای نیست. ای کاش این باندبازیها در کشور و بهویژه در استان گیلان خاتمه یابد. ریشه مشکلات گیلان زیرآب زنی است که علیه خود دارند و نه غریبهها. بهعبارتی، گیلانیها علیه هم نزنند، پشتیبانی پیشکش! گیلان به مدیرانی مجرب و دلسوز نیاز دارد؛ مدیرانی که در اقصی نقاط دلسوزانه در تلاشاند. یکی از مشکلات گیلانیها این است که فقط به دور و بر خود نگاه میکنند و به ظرفیتهای خارج استان خود توجه نمیکنند. شاید مشکل این مدیران مجرب گیلانی خارج استان، نداشتن آشنای پرنفوذ در لابیهای قدرت گیلان باشد. من که در اصفهان راحتم، با اینکه اصفهانی نیستم = پس مشکل با قومیت و قومگرایی حل نمیشود. از مدیران توانمند حتی اگر غیرگیلانی باشند حمایت کنید؛ زیرآبشان را نزنید که زیرآب همه ما در دستان خداست. مراقب چشمان خدا باشیم. ببخشید فضولی کردم.
احمد رنجبر: جناب آقای مهندس خوشسیرت! من میدانم در سینه تو آیههای قرآن عظیم نقش بسته است و اخلاق خداپسندانه و ادب و متانت و تعامل تو حاکی از دین و انقلاب اسلامی و پیروی از رهبر فرزانه است. پس همیشه و با تدبیر بیشتر و کوشش مضاعف خار چشم کوردلان انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی عزیز باش تا کور شود هرکس نتواند دید. موفق و پیروز باشی.
یکی کردن منتقدان یک شخص ـ آنهم در قواره نویسنده این مقاله ـ با "کوردلان انقلاب شکوهمند اسلامی" یا حکایت از جهل و کودک اندیشی نویسنده کامـنت (آقای رنجبر) دارد، یا حکایت از غرض و مرضی که نشانگر سرسپردگی و مویزگویی و بهقول معروف پاچهخواری است. واقعاً بعضیها گندش را در آوردهاند. یعنی هرکس به این آقا که در هنگام پیروزی انقلاب نمیدانم حتی به دنیا آمده بوده یا نه، بگوید حرفهایت غلط است، کوردل انقلاب است و هرکس مثل شما ... کند بینای انقلاب؟!!! بابا روو هم حد داره دیگه. از مصادره امکانات به مصادره انقلاب رسیدید؟ خدا عاقبت این مردم را با امثال شما ختم به خیر کند!!!
احمد رنجبر: برادر خوب! هدف از کوردلان انقلاب قطعاً منتقدان نبود، هدف حمایت از جوانهای جویای شایستگی و ارزشی هست که یادگیری علمیشان را با قرآن مجید توو مسجد شعربافان یا مساجد دیگر شروع کرده بودند. یکی از آن جوانانی که من شاهدش هستم، آقای خوشسیرت است. پس آنچه من می دانم، نوشتهام و اصلاً نیاز به پاچهخواری ندارم؛ گرچه واقعیت عین ته خیار تلخ است!!!
حسن سلیمی: متأسفانه گیلان ما از افراط و تفریط ها رنج میبرد. اینکه از گیلانیان در پستهای مدیریتی استان یا کشور استفاده بشود، خوب است، اما به چه قیمتی؟ اگر پای شایستهسالاری در میان نباشد و فقط استفاده از لابی و زبان بازی مد نظر قرار گیرد، هدفمان پیشرونده نخواهد بود. باید برای خدمت، ایده داشت، وگرنه با دم فلان مسئول را دیدن و با بهمان مدیر رفیق بودن شایستهسالاری و خدمت به خلق حاصل نمیشود. الآن چند درصد مدیران استان از نخبههای دانشگاه دیده هستند؟ آیا نخبههای دانشگاهی استان به بازی گرفته میشوند؟ یک جوان واقعاً شایسته میتواند بدون رانت و پارتی وارد سطوح میانی قدرت در ادارات استان شود؟ متأسفانه آنچیزی که هماینک در استان دیده میشود، بیهنری خیل کثیری از مسئولین در عرصههای تخصصی مدیریت و لاجرم گرد آمدن بسیاری از ثناگویان و چاپلوسان از جنس خودشان است. تا وقتی که دل نماینده یک شهر به پرده قدردانی از او بابت آسفالت یک روستا خوش باشد، هیچگونه امیدی به تربیت مدیران کلاننگر نمیتوان داشت. اینجاست که بسیاری از جوانان با مدارج عالیه شهر را میبینی که در پایتخت یا دیگر شهرها مشغول و از قضا موفق هستند و از جزئینگری و طایفهسالاری ـ آنگونه که در شهر و دیارشان وجود دارد ـ رنج نمیبرند. بنابراین بهتر است بهجای مقصر دانستن دیگران، تلنگری به خود بزنیم که چرا چنین است؟! چرا غالب مدیران استان تنگنظر، علاقهمند به حمد و ثناگویی دیگران، جزئینگر و کم تخصص هستند؟! چند درصدشان خارج از باند فلان مسئول بلندپایه شهر یا استان وارد هزارتوی مدیریت شدهاند؟! چرا فردی که در دوران تحصیل خود نه انضباط درستی نداشته و نه حتی درس خود را بهدرستی پاس کرده، صرفاً بهخاطر زبان بازی در این حلقه وارد میشود؟! یک مشکل دیگر هم که وجود دارد اینکه اغلب ما گیلانیها آرمانگرا هستیم و کوچکترین عیب و ایراد همولایتی خود را تاب نمیآوریم و آن را بهانهای برای بردن آبروی او میکنیم، یا حسادت میورزیم، اما مرغ همسایه را غاز میدانیم. لذا بهنظر اینجانب تا به طرف رفع این مشکلات قدم نگذاریم، هیچ اتفاقی نمیافتد.
بیطرف: چه شد آن غیرت و مردانگی که در وجود مردان نهادینه بود؟ چه شد شرف و عزت نفس ذاتی انسانی که اگر نباشد چه از یک انسان باقی میماند؟ هم خوشسیرت، هم حجت ندیمی و هم احمد رنجبر را خوب میشناسم. فقط جهت اطلاع خوانندگان عزیز بگویم که: گیرم که خلق را فریفتی، از دست انتقام طبیعت چه میکنی؟ بروید و بشنوید که مردم در مورد آدمها چه نظری دارند؟ انسانهایی که ارزش و احترام و آبرو برایشان در اولویت است.
بیطرف: من طرف کسی هستم که آقای ندیمی رو برای رسیدن به اهداف شخصی نمیخواهد، برای رسیدن به پست و مقام نمیخواهد، برای زیر پای یکدیگر را خالی کردن نمیخواهد... آقای نماینده را برای رشد و اعتلای لاهیجان و مردم آن میخواهد، برای رفع مشکلات مردم و همچنین حمایت از زحمتکشان میخواهد. اگر از یکدیگر تعریف میکنید، خالص باشد، نه ریا. چرا قبل انتخابات از حجت ندیمی و حمید خوشسیرت تعریف نمیشد؟ چرا قبل آقای ندیمی افراد برای گرفتن حق خود جلسات حقطلبانه نمیگذاشتند؟ واقعاً آیا از ندیمی و توانمندیهایش در جهت درست استفاده میشود؟ آقای حجت ندیمی! میخواهم بدانی که اگر آنهایی که خالص و با قلبی پاک برای برادرت کار کردند و امروز چاپلوسان و جاهطلبان دورش را گرفتهاند و مانع نزدیکی دوستان واقعی شدهاند، این جفا از دست انتقام طبیعت دور نمیماند. شما هم وظیفه داری همانطوری که خیلیها با تو دوستی کردند و امروز در حاشیهاند، در جهت همدلی و نزدیکی بکوشی. شما را به خوبی میشناسم، نه بدی، پس جبهه نگیر، چون بنده خیرخواه هستم، نه بدخواه. بدخواه کسانی هستند که به شایعه حمایت حاجی دارند در شهر خون مردم را در شیشه میکنند. ضمناً آقا حجت! خواهش میکنم اگر میتوانی افراد سودجو را از آقای ندیمی دور کنید... والسلام.
حمید خوشسیرت: دوست عزیز بیطرف! خواهشمندم نظرات خوبت را بیشتر بده. چرا از افرادی که بهجای خدمت، خیانت به لاهیجان میکنند نام نمیبرید؟ بگذارید خائنان مشخص و افشا شوند. ای کاش خود را معرفی میکردید.
بیطرف: خیانت را معنایی کامل و مطلق نیست که اگر بود، رد و تأیید افراد را معیاری مشخص بود. چه بگویم که درد بسیار است و این نیز بگذرد و باز حسرت گذشته را خواهیم خورد. چقدر بگوییم و چگونه بگوییم که شنیده شود آنهایی که در انتخابات چند وجهی حرکت کردند، الآن از مریداناند و آنهایی که خوردند و بردند در دوره قاسمی، امروز بهواسطه رانندگان و حمالان کیف از طریق مقامات شهرستانی حمایت میشوند. تو خود آگاهی و میدانی که چه میگویم. در اکثر ادارات و ارگانها همین اتفاق افتاده و جریان دارد. آقای حمید خوشسیرت! خوب میشناسمت و افکارت را میدانم، ولی سکوت معنادارت را درک نمیکنم! آنهایی که امروز خود را در جامعه مشاور حاجی، کارگروه و ... معرفی میکنند و درحال سوء استفاده هستند، معلوماند. اگر حاجی رخصت دهد، حضوری همه را رسوا میکنم. ولی این را هم بگویم که خود حاج آقا هم شاید میداند، ولی برخورد نمیکند. در شگفتم! به هر حال میدانید که عمر، برف است و آفتاب، تموز. آنهایی که دوستان حاجی را با دروغ و تهمت و با بدگویی تمام خراب کردند، خائن و نامردند. آنهایی که نزدیک میشوند و با تهمت، دوستان حاجی را دور میکنند، خائن و ضد بشرند. از این پستی بیشتر که برای تخریب دوستان واقعی حاجی، جلسه و دشمن تراشی کردن؟ چه آدمهایی هستند این شیطان صفتان که به صرف گرفتن امتیاز از طریق نماینده برای شهر، دنبال آشفتگی بودن!؟ هیچ میدانید خیانت واقعی همین جریاناتی هست که هر روز به طریقی درحال وقوع است؟! آیا میدانید کمک به دشمنان میشود و کار آنها راحتتر شده؟! دوره گذشته، دشمنان با نامردی به حاجی ضربه زدند، این دوره دوستان خودخواه به ظاهر ارادتمند درحال ضربه زدن هستند! به هر حال امیدوارم خداوند رسوایشان کند و آرامش گذشته برگردد. شما میدانی کیا از جان مایه گذاشتند؟ حرف و حدیث زیاد است! عمل که بر کسی پوشیده نیست! حاجی در ریز کار نبود، شما و آقا حجت که بودی! درگیر کردن افراد بدنام و بیجایگاه اجتماعی در امور رفع و رجوع مشکلات مردم، به جایگاه نماینده لطمه وارد میکند. ندیمی که نماینده معمولی نیست، استاد کامل است و در کشور جایگاه دارد. هرکسی که نباید به خود اجازه بدهد خود را مشاور و کارگروه او بخواند. نابخرد است اگر کسی فکر کند که حاجی این چاپلوسان را قبول دارد. حاجی وزن افراد را میداند و همه را میشناسد، ولی خوب اخلاق خاص خود را دارد. یادم میآید روهای آخر دوره هفتم، وقتی حاجی پیگیر رفع ابهامات در شورای نگهبان بود، اکثر این چسبیدهها جرأت تماس و پرسش از چگونگی موضوع را نداشتند، ولی حالا... چی بگم و از کی نام ببرم؟ اگه حاجی واقعاً نظرش قبول اینهاست، حرفی نیست. گفتم و باز میگویم که این دوره واقعاً دوره خاصی است. خداوند بر بندهاش نظر داشت و عزت داد تا دوباره برگردد و از این امتحان الهی سربلند درآید. به امید سربلندی این مرد که اگر بخواهد، میتواند. والسلام.
ادبیات کلام آقای بیطرف بسیار آشناست... گمانم همان فردی است که دائماً کباده شعر و ادب و فلسفه میکشند و مدتی از حاج آقا بهدور بودهاند و اکنون که حاجی بر مسند قدرت نشسته است، ایشان حامی دلسوز حاجی شدهاند... جناب آقای (م)
ما سینه ز او نمیخراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم...
1. وی در دور دوم شورا وارد شورای شهر لاهیجان شد. ایشان سال اول به زمینخوار بزرگ رأی ندادن، ولی روابط خود را با این خانواده آنقدر نزدیک کرد که سال بعد بهعنوان نائب رئیس شورا با رأی زمینخوار انتخاب شد!
2. پس از عزل 2 نفر از اعضای شورا که باعث خوشحالی مردم شد، وی رئیس شورا شد. اوایل گفت ندیمی را قبول ندارم، اما چند مدت بعد خود را بسیار به ندیمی نزدیک کرد!
3. وی خود را کاندیدای ارزشیها میدانست، ولی در شورا بیشترین خدمات را به فرزندان (ف.پ) و زمینخواران معروف لاهیجان کرد!
4. در زمان انتخابات سومین دوره شورای شهر انتقادات زیادی توسط مذهبیها به وی شد. فرزندان زمینخوار به او کمک مالی کردند تا بتواند برنده انتخابات شود!
5. وی در چندین مراسم شهدای ندیمی مداحی نمود!
6. پس از انتخابات، فرزندان زمینخوار به حمایت وی آمدند تا از فشار ندیمی کم شود و با ندیمی از طریق دوستانش رایزنی میکردند تا دوباره رئیس شورا شود!
7. وی پس از اینکه رئیس شورا نشد، گفت که هر 3 نفرمان استعفا بدهیم تا شورا از کفایت بیفتد!
8. بهتر است ایشان پاسخ دهند که طی 5 سال ریاست شورا چه کاری کردند؟! جز چسبیدن به میز و صندلی شورا!
9. با چه کسانی نشست و برخاست میکردند!