نشان مرد خدا عاشقیست با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمیبینم (حافظ)
سخن گفتن از مردان خدا خاصه آیتالله سیدمحمود طالقانی طبیعتاً امری بهغایت دشوار و بلکه ناممکن است؛ چرا اینکه همه زندگی بزرگان، دفتر معرفت است ـ در چمن هر ورقی دفتر حالی دیگر است.
آنچه که طالقانی را طالقانی نمود، تنها دروسی نبود که او به نیکی در حوزه آن را فرا گرفت یا مبارزاتی که او با رژیم شاهنشاهی انجام داد؛ چون بودند کسانی دیگر که در حوزه و جامعه این مزایا را داشتند، اما با اینهمه به چنین توفیقاتی دست نیافتند. سرّ عظمت طالقانی را باید در نوع نگاه و اولویتبندیهای او به مباحث دینی و مسائل انسانی جستوجو نمود. در این راستا کتاب "پرتوی از قرآن" آن مرحوم دریچههای جدیدی از سبک دینداری و سلوک انسانی را بهروی ما میگشاید. در این میان، ویژگی اصلی طالقانی، عشقی بود که او از سر حقیقت و شفقت به خدا و مردم داشت؛ چیزی که متأسفانه امروز جایش خالی است و کمتر به چشم میخورد.
طالقانی پس از انقلاب چندان زندگی نکرد تا بر حجم آموزههای ذیقیمت خود بیافزاید، اما در این میزان هم کارنامهای پربار و پرثمر را از خود برجا گذاشت. طالقانی همیشه بهدنبال "اصل" بود، نه جویای "فروع". او هرگز در هیچ شرایطی اصول را قربانی فروع نکرد. طالقانی فردی ظاهرگرا نبود. انتقادی که به طالقانی میکردند این بود که مسجدش چرا پر از فکل کراواتیهاست؟! به او میگفتند: به آنها بگوید که ریش تراشی حرام است. طالقانی میگفت: ریشهاش با من، ریشش با شما! جوانان را به مسجد آوردن و با اسلام و قرآن آشنا کردن با من، اما ریش گذاشتن اینها با شما!
مخلص کلام اینکه، آیتالله طالقانی حق بزرگی به گردن ما دارد. تحقیقاً حقشناسی اقتضاء دارد بیش از این، حق این مرد خدا را بشناسیم و با استکشاف سرمشقهای متعالی زندگی او، او را به نسل جوان معرفی نماییم. به تعبیر شیخ محمود شبستری:
نشان ناشناسی، ناسپاسیست
شناسایی حق، در حقشناسیست
• عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان