در مدت اخیر و اشاعه خبر تغییر استاندار گیلان، تقریباً همه اخبار منتشر شده در اینباره را به صورت روزانه از طریق رسانههای مجازی و گاهاً مکتوب پیگیری میکردم و با توجه به اینکه معمولاً هفتهای چند مطلب برای خبرگزاریها و سایتهای گوناگون استان بهواسطه حرفه خبرنگاریام ارسال میکردم، در این مدت کاملاً سکوت کرده و نه بهعنوان یک فرد رسانهای، بلکه سعی نمودم بهعنوان یک جوان گیلانی عملکرد نخبگان سیاسی و همکاران عزیزم در استان را به نظاره بنشینم تا این بار خارج از گود به تحلیلی درست دست یابم. خوب! پس از کش و قوسهای فراوان و بیاحترامیها و تهمتهای گوناگون از طرف موافقان و مخالفان تغییر استاندار به یکدیگر، به این نتیجه رسیدم که نفسانیت به کلی جای عقلانیت را گرفته و انسانیت را نیز تحتالشعاع خود قرار داده است!!! حقیقت امر در ابتدا حتی از حرفهام و نیز فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی که میکنم بدم آمد و گفتم، خدایا شرایطی را فراهم کن تا بتوانم از گیلان بروم تا چنین مواردی را در جایی که مهد بزرگان بوده است، به نظاره ننشینم. چند روزی در سکوت محض رسانهای با خود کلنجار میرفتم و به نتیجه قابل قبولی در رابطه با این رفتارهای تکراری نرسیدم! وقتی سایتهای گیلان را میدیدم و دعوا که چه عرض کنم، ولی میگویم دعواهای(!!!) حضرات و دوستان همکار را مشاهده میکردم، روحم آزرده خاطر میشد و مدام به آیههای شریفه "ن والقلم و ما یسطرون" و "عند اکرمکم عندا... اتقاکم" میاندیشیدم. تقوا، تقوا و تقوا. تنها چیزی که دیگر در ادبیات مذهبی ما جایی ندارد و به کلی درحال از بین رفتن است و همه دارند ادای آن را درمیآورند!!! (البته بلانسبت افراد محدود واقعاً متقی!) حال چرا به این آیهها میاندیشیدم؟! به این خاطر، اغلب افرادی که در این مدت کوتاه مطالبی را درباره تغییر استاندار بیان میکردند، غالباً از خدا، قرآن، پیامبران و ائمه، ولایت و امام و رهبری و شهداء و احادیث و جملات بزرگان دین سخن میراندند و با آوردن اینچنین مواردی همدیگر را به "نمیگویم" متهم میکردند!!! بنده که کارشناسی فقه و حقوق اسلامی خواندهام، با توجه به سواد کم خود میبینم اکثر این فرمایشات و نسبت دادنها هم از لحاظ شرعی و هم از لحاظ قانونی دچار مشکل است و یا نیز میتواند به روشهای دیگر و بهتر بیان شود. دوستان زیادی مداوم با تماس تلفنی و ارسال پیامک و دیدار حضوری به حقیر فشار میآوردند که چرا در این موقعیت حساس و سرنوشتساز برای شرایط سیاسی گیلان قلمی نمیزنید و سکوت کردهاید... بنده بهعنوان کوچکترین به دوستان عزیزم عرض کردم؛ بله! شرایط فعلی حساس است! البته نه بهخاطر تغییر استاندار گیلان! بلکه بهخاطر نشست عدم تعهدها در تهران و نگاههای تمام دنیا به جمهوری اسلامی ایران... جملگی متعجب شدند! و شاید هم کمی با عصبانیت به این دوستان ارزشی و تحصیلکرده و ولاییام گفتم؛ عزیزان من! کمی دیدگاهها و افقها را بالاتر برده و دوردستها را نگاه کنیم. سعی کنیم از بالا به مسائل بنگریم، نه از پایین. امام(ره) سی سال پیش فرمودند انقلاب اسلامی باید جهانی شود که بعد از سه دهه ما مدعیان پیرو خط امام و رهبری هنوز در استان کوچکی مانند گیلان گرفتار هستیم، پس کی میخواهیم به جهان برسیم!!! برایشان تعجبآور بود و چیزی هم برای گفتن نداشتند. بله دوستان! وقتی که دولت محترم تصمیم میگیرد فلان شخص در فلان جایگاه خدمت کند، بهنظر من بهترین کار این است که جملگی سیاسیون و نخبگان در راستای ارائه نظرات و پیشنهادات سازنده به ایشان قلم زده و گام بردارند، نه با موقعیت ایجاد شده راضی به ریختن آبروی دو برادر مسلمان شده و فرصتی را برای انتقامگیری سیاسی از همدیگر پیدا کنند و اینهمه تهمت و افترا به یکدیگر بزنند که جای بسی تأمل دارد!!! (و البته تقریباً مشخص شد که چه کسانی در استان دوست ندارند قیافه همدیگر را ببینند!!!) این حضرات با این سابقه که چنین رفتارهایی را از خود نشان میدهند، از ما جوانان نسل سومی دیگر میتوانند چه انتظاری داشته باشند؟! یک جوان دانشجو میگفت، نمیفهمم اینهمه جنجال برای چیست؟! مگر آقای هاشمنیا ضد انقلاب است؟! از اسرائیل آمده است؟! ضد ولایت فقیه است؟! برای انقلاب زحمت نکشیده و جانش را در معرض خطر قرار نداده است؟! مگر میشود کسی مشکلی داشته باشد و نظام جمهوری اسلامی او را استاندار خود بگذارد؟! و چه و چه؟... مثلاً آنچه که ما تا به حال از ایشان خبر داریم، کمی دگراندیش و تکنوکرات ولایی است. آیا این بد است و باید به او حمله شود؟! این برای انقلاب و نظام مضر بوده و خواست دشمنان است که مهرههای خود را با شناسنامه جانبازی و ویلچرنشینی گلوله باران کرده تا دشمنان برای نسلهای بعدی ما بگویند، اینان از یک طرف شهداء و جانبازان را تعریف و تمجید کرده و برای آنان سازمان و بنیاد تشکیل میدهند و از طرفی دیگر به تخریب و تیرباران آنها میپردازند. پس ای جوان و نوجوان ایرانی! به شما نگفتیم که اینها همدیگر را هم قبول ندارند و دروغ میگویند؟! در این صورت چه پاسخی برای بیگانگان و افکار عمومی در داخل، مخصوصاً جوانان داریم؟! من که هرچه گشتم، نتوانستم جوابی قانعکننده پیدا کنم. یا در جای دیگر، جمعی از جوانان ورزشکار میگفتند، پس چرا تا دیروز که آنهمه مسئولیت در طول دوران انقلاب داشت، کسی به او حمله نمیکرد و خوب بود، ولی به یکباره فلان شده است!!! بنده بهعنوان یک جوان ایرانی عرض میکنم که پدران من! این رفتارها خوب نیست و ذهن جوانان نخبه و نسل سوم ما را نسبت به برخی موارد و ارزشها خراب میکند. آقایان شما را به خدا افراط نکنید که اسلام عزیز بیشترین سیلی را از مدعیان افراطی خود خورده است!!! حال به گفته دولت تصمیم گرفته شد در مدت باقیمانده، شخصی را که بومی و از استان و مدیران آن به اندازه کافی و وافی شناخت دارد و چندین سال در جایگاه معاونت برنامهریزی استانداری همه برنامهها و بودجه استان نیز زیر دستش بوده است انتخاب شود تا تنشهایی که گاهاً بین جریانات سیاسی استان و برخی نمایندگان محترم با کابینه دولت در گیلان وجود داشته برطرف شود. آیا این موضوع باید آنقدر حاشیه ایجاد کند که نخبگان عزیز سیاسی و همکاران محترم رسانهای به یکدیگر هر وصلهای را بچسبانند؟! به خدا این کار درست نیست، نه رضایت خدا را دارد و نه ائمه و شهدا و امام و رهبری را و نه در این شرایط حساس بینالمللی ایران، به مصلحت کشور است. به هر دلیلی تغییر استاندار توسط دولت صورت گرفت و همه شرعاً و عرفاً موظفاند در حد توان خود، اگر ایران و انقلاب اسلامی و رهبری عزیز را دوست دارند، به استاندار جدید کمک نمایند تا ایشان بتوانند خدمات بهتری را به مردم ارائه دهند، که در این راستا حضرت آقا فرمودند؛ بزرگترین مبارزه با آمریکا، خدمت به مردم است. پس کمک کنیم این مطالبه مهم رهبری معظم محقق گردد. این یک تکلیف و وظیفه است. اتحاد و انسجام نیروها و گروههای مختلف داخلی یکی از رموز موفقیت هر حکومت و دولتی است و با توجه به شرایط استراتژیکی ایران در جامعه بینالملل، به دوستان عزیزم پیشنهاد میکنم فکر خود را در این زمینه متمرکز کرده و قلم بزنند و در سایتها منتشر کنند تا ابعاد نهان و آشکار این موفقیت بزرگ بینالمللی برای مردم عزیز ایران، مخصوصاً جوانان نسل سوم بیشتر تبیین و تشریح گردد. البته باید از زحمات آقای مهدی سعادتی ـ استاندار سابق گیلان ـ نیز تشکر نمود که در حد وسع و توان خود برای گیلان زحمت کشید و وی را نیز محترمانه بهعنوان یک میهمان بدرقه کرد. با توجه به فکر و ایده نو و تفکر توسعه بخشی و نخبهگرایی که از آقای کیهان هاشمنیا سراغ داریم، پیشنهاد ما به ایشان این است که اگر تا به الآن با بزرگواری خود جوابی به موارد مطرح شده اخیر ندادهاند، همچنان این مسیر درست را حفظ کرده و از تنشها و مسائل سیاسی فاصله بگیرند و با این تفکر زیبا، هم بزرگی خود را به همگان ثابت نمایند و هم اثبات کنند که برای انتقامجویی سیاسی نیامده و بلکه تمام توان خود را با کمک نخبگان متعهد گیلانی، برای اصلاح ساختار معیوب گیلان در عرصههای مختلف، مخصوصاً اشتغال و احیای کارخانجات بسته شده و شغلهای از دست رفته جوانان بگذارند، و این امر محقق نمیشود، مگر حضرت ایشان با استفاده از نخبگان تحصیلکرده، متخصص و متعهد بهدور از سیاستزدگی، گیلان عزیز را به سمت توسعه پایدار پیش ببرند. انشاءا...