درحالی که روز یکشنبه پنجم شهریور ماه مهدی سعادتی در بندر انزلی مشغول افتتاح طرحهای عمرانی هفته
دولت در گیلان بود، ساعت 20:52 پایگاه اطلاعرسانی رئیس جمهور خبر تغییر وی
را اعلام کرد. اگرچه نماینده عالی دولت از چند روز قبل این خبر تغییر را
از زبان برخی شخصیتها در تهران شنیده بود و شایعه معرفی کیهان هاشمنیا از
صبح نخستین روز هفته دولت بر سر زبانها افتاده بود، اما شاید کمتر کسی
فکر میکرد این شایعه به این زودی و پیش از پایان هفته دولت و اتمام نشست
سران جنبش عدم تعهد رنگ واقعیت به خود بگیرد.
شاید مخالفان این تغییر، برای
این جابهجایی دلایل متعددی همچون تلاش باندهای قدرت و ثروت، فشارهای
سیاسی نمایندگان استان، تلاشهای مرموز اصلاحطلبان و توابین فتنه 88 را
عنوان کنند. اما شاید این اظهار نظرها عجولانه باشد. چرا که تلاش باندهای
قدرت و ثروت عنوان کلی است و باید بهجای فرافکنی، از مصادیق صحبت کرد. در
مورد فشار نمایندگان برای تغییر هم باید گفت تجربه نشان داده دولت برای
انتصاب استانداران زیاد به این مسأله توجه ندارد و حتی چند تن از نمایندگان
نیز در مصاحبههای خود به این موضوع اشاره کردهاند.
صحبت از به میان
آوردن اصلاحطلبان هم نمیتواند دقیق باشد، چرا که دولت احمدینژاد بهرغم
تفاوتها با برخی اصولگرایان، هیچ قرابتی با اصلاحطلبان ندارد و اینکه
این گروه در شرایط کنونی دارای جایگاه و وزن تعیینکنندهای در مناسبات
قدرت نیست. بهنظر میرسد دلایل تغییر استاندار گیلان بیشتر داخلی باشد تا
بیرونی و با کنار هم قرار دادن دلایل زیر میتوان به این پاسخ رسید که چرا
این تغییرات اتفاق افتاده است:
1- مهدی سعادتی پیش از انتصاب به سمت استانداری گیلان بهرغم خدمات شایسته
در مسئولیتهای گذشته و دفاع از این مرز و بوم، تجربه کافی در مورد این پست
خدمتگزاری به مردم را نداشت.
2- مهدی سعادتی اهل مازندران در گیلانی مشغول به کار شده بود که مردمان آن
در فرهنگ عامه با یکدیگر رقیب بوده و از گذشته در مسائل مختلف کری داشتند.
پس در نزد بخشی از افکار عمومی دارای دافعه بود. اگرچه هر فردی در مواجهه
با وی با اخلاق نیکو و منش متواضعانهاش روبهرو میشد.
3- جدا از این، وی بر صندلی فردی مینشست که در نزد افکار عمومی بسیار
محبوبیت داشت و در کنار محبوب بودن، مدیر موفقی هم بود و از همه مهمتر،
فرزند این مرز و بوم بود. در واقع استاندار مازندرانی جای استاندار گیلانی،
گیلان را گرفته بود.
4- مهدی سعادتی در استانی شروع به کار کرد که دارای مردمان بسیار فرهیخته
با سوابق درخشان در مسائل مذهبی، علمی و فرهنگی است و به دلیل اینکه در
اشنایی با مظاهر مدنیت در تاریخ معاصر جزء استانهای پیشقراول بوده است،
تمام رفتارهای ریز و درشت مسئولان را زیر نظر میگیرند و حتی اگر این
تصمیمات مثل استاندار خواندن رئیس جمهور، کوروش کبیر نامیدن رئیس جمهور،
افتادن در شالیزار، ورود به زمین بازی فوتبال در حین مسابقه، مصاحبه گیلکی
با لهجه مازندرانی، تقاضای واردات برنج برای گیلان در فصل درو و ... باشد،
برای مردم نکتهبین این استان جای تعمق و علامت سئوال فراوان دارد که باعث
کاهش محبوبیت وی شده بود.
5- استاندار غیربومی که آشنایی همهجانبه با گیلان نداشت، حلقه اول نزدیکان
خود را از مازندران، همدان و خوزستان قرار داد که بیشتر آنان هم تجربه کار
در وزارت کشور را نداشتند و جدا از آن، حتی در روزهای نخست آمدن به گیلان،
نام خیابانهای شهر رشت را بلد نبودند.
6- تعداد زیاد این مشاوران و سلایق گوناگون آنها در نهایت منجر به بروز اختلافات درونی و عدم انسجام و بیبرنامهگی در کارها بود.
7- و البته کاش مهدی سعادتی اشراف لازم را بر اطرافیان خود داشت...