باز گو از نجد و از یاران نجد (مولانا)
حکیمان ما آوردهاند که: "جهان ما روشنایی و همواری خود را از دانایان میگیرد و وقتی که دانایی رخ در نقاب خاک میکشد، جهان نیز لاجرم تاریک و ناهموار میگردد."
تا کنون درباره شهید رجایی فقرات و نکات فراوانی مطرح و یادنامههای نغز و نفیسی نیز به نگارش درآمده است که هریک تحقیقاً در جای خود بسی عبرتانگیز و جانپرور است. البته زوایا و خفایای ناگفته دیگری نیز احیاناً وجود دارد که شاید گفته آید در زمان دیگری...
من در این یادداشت ترجیح دادهام که در نقب زمان خاطرهای از مرحوم بیژن نجدی ـ شاعر و داستاننویس معاصر ـ را بازگو کنم. در این راستا به نیکی بهیاد دارم که روزی در دبیرستان شهید مدرس بحث ادبی من با آن مرحوم مغفور ـ به سببیتی ـ به شهید رجایی کشیده شد. هیچگاه نتوانستهام آن ابراز قصور و اظهار تحثر مرحوم نجدی را در اینخصوص از یاد ببرم؛ حس و احساسی که چون موجی عظیم و توفنده در چشمان نافذ وی میجوشید و میخروشید. مرحوم نجدی با نجابت و خضوع هرچه تمامتر در ثنا و رسای شخصیت شهید رجایی داد سخن میداد و چنین سخن میگفت: "من همیشه عذر تقصیر در پیشگاه او دارم. هیچگاه نمیتوانم عظمت و خدمت این مرد بزرگ را در آن مقطع حساس کشور فراموش کنم." او افزود: "رجایی نیز چون من دانشآموخته ریاضی بود و در مدارس آن زمان، ریاضی تدریس میکرد. در همان زمان که امثال من آسوده و غرق در زندگی روزمره تنها از دبه لذت ریاضیات متلذذ بودیم، او مسئولانه و شجاعانه برای عز و آزادی این جامعه مبارزه مینمود و در این راه بهغایت دشوار جانانه همه مشکلات را به جان میخرید. او در دفاع از مردم در زندانهای شاه اسطوره مبارزه و مقاومت بود." مرحوم نجدی ـ شاعری که یوزپلنگان با او دویده بودند ـ با تأثر از صمیم قبل اضافه کرد: "من در مقابل این مرد که از صنف ما بود، همیشه احساس کوچکی و سرافکندگی و ادای دین میکنم."
آری ـ همه گویند ولی گفته سعدی دیگر است ـ این بیان پرسوز از دل حقگذار او، برای همچو منی در آن زمان و این زمان بسیار پرمعنی، محرک و آموزنده بود. خداوند روی بزرگ این دو ریاضیدان و دو معلم صاحبدل به حجلهگاه وصال رسیده، یعنی مرحومان رجایی و نجدی را غرق رحمت و مغفرت بیپایان خود بفرماید.
مرگ صاحبدل جهانی را دلیل کلفت است
احسنت دکتر...