تا دير نشده به داد يگانه تالاب زيباي لاهيجان برسيم!
جايی براي نيلوفرها نيست
حميدرضا دروديان ـ عاصفه الهوردی
نوروز 1386 است كه بهسوي تالاب اميركلايه ـ نزديكيهاي شهر لاهيجان ـ حركت ميكنيم. با قايق محيطبانان، خود را به دل امواج ميسپاريم و پس از عبور از باريكهاي از برگهاي نيلوفرهاي آبي، به پهناي وسيع تالاب ميرسيم. جايي كه نه تنها ميتوان هزاران ماهي را در اعماق وسيع درياچه مشاهده كرد، بلكه پرواز دستهجمعي مرغان اهلي و مهاجر از اينسو به آن سوي تالاب، صفاي طبيعت را به روح و جانمان وصل ميكند. چيزي كه بر عمق زيباييهاي تالاب ميافزايد علاوه بر نيزارهاي اطراف، پرواز عقاب تالابي است كه اين عرصه را جولانگاهي براي پروازي هرچه زيباتر كرده است.
هفته پيش وقتي به محل همين تالاب مراجعه كرديم، با باتلاقي خالي از حيات مواجه شديم. انگار تمام آن زيباييها در چشم بههمزدني رخت بربسته بود و تنها نعره گوشخراش بيلهاي مكانيكي، آزارنده ذهنمان شد و صداي آب كه از چاههاي اطراف تالاب ميآمد؛ گويي خون را از قلبهاي تپنده تالاب بيرون ميكشيد. اين فاجعه زيستمحيطي را چه پاسخي هست؟
حوادث زيستمحيطي در گوشه و كنار كشور را يك بار پيش خود بشماريد و كنار هم قرار دهيد تا از عمق فاجعهاي كه در اكوسيستمهاي ناب و بيتكرار كشور رخ ميدهد، متحير شويد. در كنار اين اتفاقات عجيب و غريب كه بسياري از آنها شايد فقط در كشور ما ديده ميشود، داستان تالاب اميركلايه قصه ديگري است.
اتفاقي كه شايد در هيچ كجاي دنيا نظير آن را نخواهيد ديد و سكوت، ناتواني و ضعف سازمان حفاظت محيط زيست در برابر اين اتفاقات كه توان مقابله با تخريب محيط زيست را در سادهترين شكل آن ندارند، بيش از پيش آشكار ميشود.
نهتنها متخصصين و دوستداران محيط زيست، بلكه مردم عادي هم، شايد نتوانند در ذهنشان تصور كنند كه يك تالاب ثبتشده بينالمللي با گونههاي جانوري و گياهي كاملاً منحصر به فرد، در يكي از زيباترين نقاط كشور، به وسيله بيلهاي مكانيكي غولپيكر، "زهكشي" ميشود.
به راستي مگر سازمان محيط زيست ايران، مسئول حفاظت از چنين ميراثي را برعهده ندارد؟
گوهري به نام اميركلايه
در 30 كيلومتري شمال شهر لاهيجان، بين روستاي دستك و چاف، يكي از تالابهاي مهم ايران كه به ثبت جهاني رسيده و منطقه حفاظتشده ملي به حساب ميآيد، واقع شده است. بر طبق قانون، هر نوع فعاليت در اين تالاب، بايد با كسب مجوز از سازمان حفاظت محيط زيست صورت گيرد. در اطراف اين درياچه، از سالهاي دور مزارع برنجي قرار داشته كه در تابستان آب خود را از اين درياچه تأمين ميكردند.
وسعت و عظمت درياچه، در سالهاي ترسالي ميتوانست جوابگوي اين كشاورزان باشد و شاليكارها از آب تالاب استفاده ميكردند. اگرچه وجود بيش از 50 موتور قدرتمند در آب يك تالاب بينالمللي حفاظتشده، خود مورد سئوال است، ولي از آنجايي كه معيشت بسياري از اهالي اطراف منطقه به استحصال آب از اين تالاب براي كشاورزي بستگي دارد، برداشت كنترلشده از آب درياچه و عدم استفاده از كود و سم در مزارع اطراف تالاب ميتوانست رابطه مسالمتآميزي بين كشاورزان و تالاب ايجاد كند، ولي در مواقع خشكسالي نظير سال جاري كه به گفته اهالي منطقه در 20 سال اخير بيسابقه بوده، موجب ميشود، كشاورزان براي تأمين آب كشاورزي به روشهاي غيرعادي دست بزنند. امسال اندك آب موجود در گلهاي كف اين تالاب كه حدوداً يك ماه است آن را به باتلاق تبديل كرده، توسط زهكشهاي ايجادشده در آن خارج ميشود تا آب بيشتري به كشاورزان منطقه برسد.
بدين ترتيب يكي از تالابهاي مهم كشور شايد براي هميشه نابود گردد.

تالاب اميركلايه، امروز
آقاي يوسفي، كارشناس اين تالاب ميگويد: از اواسط ارديبهشت با شروع به كار موتورها، آب تالاب به سرعت كاهش پيدا كرد. در پي خشكشدن آب تالاب در حاشيهها، كشاورزان براي كشاندن آب مناطق عميقتر تالاب به مزارع خودشان با استفاده از چندين بيل مكانيكي، در تالاب كانالهاي عميقي ايجاد كردند. اين كانالها باعث شد كه حتي عمق مناطق عميق تالاب نيز، به طرز بيسابقهاي كاهش يابد.
اين بيلهاي مكانيكي در روز، چندين تن خاك را از كف تالاب جابهجا ميكنند و با از بين بردن ريشه گياهان و آبزياني كه براي حفظ جان خود به اعماق گل و لاي پناه بردهاند، اثر بسيار مخربي بر اكوسيستم دارند. علاوه بر اين، اين كانالها چهره تالاب و حالت فيزيكي آن را نيز به شدت از بين ميبرند.
آقاي درند، يكي از محيطبانان تالاب، ميگويد: ما اواخر خرداد با متجاوزين به تالاب درگير شديم و حتي چند تن از آنها را به نيروي انتظامي معرفي كرده و تحويل داديم، ولي مردم جاده را بستند، در نهايت سازمان محيط زيست كوتاه آمد.
در واقع هيچ حمايتي از ما نشد. اين بيلهاي مكانيكي كه تعداد آن به 6 عدد ميرسد، از اواخر خرداد در تالاب مشغول به كارند. برخي از مناطق تالاب آنقدر خشك شده كه بيلهاي مكانيكي ديگر در آن مناطق نميتوانند كار كنند. حساسيت اين تالاب به قدري است كه تنها يكي از اين لودرها ميتواند كل تالاب را از بين برده و اثرات جبرانناپذير بر آن داشته باشد.
در هنگام تصويب كنوانسيون رامسر، مساحت اين تالاب 1200 هكتار قيد شده بود، كه اكنون در شرايط پرآبي حتي كمي كمتر از اين مقدار است. ولي در حال حاضر اين تالاب فقط به صورت لكهلكههايي كمتر از هزار مترمربع داراي آب است، با توجه به كمبود ارتفاع آب در اين لكههاي كوچك، غلظت گاز متان توليدي در كف درياچه در اين آب اندك، بسيار بالا ميرود. اين گاز موجب مسموميت شديد آبزياني ميشود كه به اين واههها پناه آوردهاند.
اين مشكل در اواخر دهه 70 منجر به مرگ تعداد زيادي از ماهيهاي تالاب گرديد و تكرار اين اتفاق امسال متأسفانه قطعي است. علاوه بر اين روابط طبيعي موجود در اكوسيستم و چرخههاي مواد در آن، در شرايط جديد بهطور كلي دگرگون ميشود. با توجه به اينكه از ابتداي تابستان هيچ قايقي امكان ورود به تالاب را كه اكنون يك باتلاق واقعي است، ندارد، برآورد ميزان خسارت و تعداد آبزيان تلفشده مقدور نيست.
مسلماً كاهش جمعيت ماهيها بر زيست پرندگان بومي نادري چون عقاب طلايي و پرندگان مهاجر بسياري كه پاييز و زمستان به اين منطقه كوچ ميكنند، تأثير منفي خواهد گذاشت.
علاوه بر اين، با گرم شدن هوا از حلاليت اكسيژن آب كاسته ميشود و افزايش شدت تنفسي آبزيان و اكسيژن مورد نياز براي تجزيه بقاياي جلبكهايي كه به سرعت رشد ميكنند، همه و همه دست به دست هم ميدهد تا اكسيژن تالاب به شدت در اين دوران افت كند و تهديد جدي براي سلامت آبزيان و نتيجتاً پرندگان ايجاد گردد.
تالاب اميركلايه سال 1349 به عنوان پناهگاه حيات وحش در كشور ثبت شد. در سال 1354 در كنوانسيون رامسر به عنوان يكي از 23 تالاب ارزشمند كشور به ثبت جهاني رسيد. اين تالاب زيستگاه 20 تا 50 هزار قطعه پرنده مهاجري است كه هر ساله زمستان خود را در اين محل سپري ميكنند.
نزديك به 100 گونه گياهي در آن شناسايي شده است كه تعدادي از آنها بومي بوده و منحصراً در اين تالاب زيست ميكنند. هيچ رودخانه بزرگي به آن نميريزد و آب آن از باران، چشمههاي زيرزميني و فاضلاب زمينهاي كشاورزي اطراف تأمين ميشود. اين تالاب در چند كيلومتري درياي خزر واقع شده است.
فرهنگسازي و نقش مردم
متأسفانه در اين منطقه، فرهنگسازي براي بالا بردن آگاهي مردم نسبت به اهميت تالاب انجام نشده است. مردم منطقه اين تالاب را كه ميتواند با برنامهريزي صحيح و اصولي تبديل به يكي از پردرآمدترين مناطق گردشگري كشور شود و جان هزاران قطعه پرندهاي كه زمستان خود را در اين تالاب ميگذرانند به آن وابسته است را فقط به چشم يك آبگير براي تأمين آب شاليزار ميبينند. قانون هيچ ممانعتي براي آنان در زمينه جلوگيري از كاربرد كود و سم ندارد. كشاورزان حاشيه تالاب به راحتي مانند ديگر كشاورزان، بهطور بيرويه اقدام به مصرف كود و سموم كشاورزي ميكنند و فاضلاب مزرعه خود را به درياچه بازميگردانند. آنها هيچ اطلاعي از اثرات مخرب سموم شيميايي بر زيست پرندگان و ماهيها ندارند.
هيچيك از برنامههاي ترويجي محيط زيست، تاكنون در اين منطقه مؤثر نبوده است. به عينه شاهد بودم جزوههايي كه بين مردم پخش شده، بيشتر شبيه جزوههاي درسي دوره ليسانس بود تا يك اطلاعيه ترويجي و تشويقي جذاب و كارآ براي آگاهي كشاورزان از اين موقعيت حساس و بحراني!
هيچگاه سعي نشده است كه گياهي با نياز آبي كمتر و تطابق اقليمي خوب با منطقه مورد تحقيق قرار بگيرد و كشاورزان را مجاب به كشت آن كنند. كشت بسياري از گياهان دارويي ميتواند با سوددهي معادل برنج و مصرف آبي تا اندازه يكسوم همين مقدار راهكار بسيار مناسبي جهت جلوگيري از برداشت بيرويه از آب درياچه و تأمين معيشت كشاورزان منطقه باشد.
دكتر محمد دهدار، متخصص محيط زيست درباره راهحلهاي موجود براي حفظ تالاب ميگويد: انتقال آب از رودخانه حشمترود كه در غرب تالاب وجود دارد، در مواقع بحراني ميتواند اندكي از صدمات تالاب بكاهد. در ضمن با توجه به پراكنده بودن زمينهاي كشاورزي امكان حفر يك يا تعداد معدودي چاه براي كشاورزان امكانپذير نيست، ولي ميتوان با چاه عميق، آب مورد نياز تالاب را براي خرداد و تير در سالهاي خشكسالي تأمين كرد.
تالابها ميراثهاي گرانبهايي هستند كه نبايد آنها را فراموش كرد. شايد وقتي اهميت اين تالاب در بين مسئولان رده بالاي مملكت، حتي خود سازمان محيط زيست به خوبي تبيين نشده، چگونه ميتوان از كشاورزان و مردمي كه كوچكترين آموزش صحيحي در اين زمينه به آنها داده نشده است، انتظار درك اهميت تالاب را داشت.
• روزنامه جام جم، شماره 2331، 24 تیر 1387