پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ با افتخار همراهی بیش از یک دهه در عرصه رسانه های مجازی در استان گیلان      
کد خبر: ۴۸۲
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۸

مستند شهری و فضای مابين

میراحمد ميراحسان
ورک شاپ "مستند شهري؛ از ايده تا پخش" که با توليد فيلم‌هاي مستند همراه است، در اصفهان ادامه دارد. متن زير فشرده سخنراني میراحمد ميراحسان در سمينار "شهر و مستند" است که در تالار هنر برگزار شد. اين ورک شاپ هر هفته تا پايان تابستان برقرار است.
•••
نخست يک توضيح؛ اصطلاح "فضاي مابين" در عنوان، ربطي به زيبايي‌شناسي متفاوت پيتر آيزنمن در معماري و شهرسازي و فراعملکرد و فراعملکردگرايي او و جايگزيني پست مدرن و تراکم گرايي و از اين دست مفاهيم منهتني‌اش، دارد و ندارد. مقصودم عمدتاً پر کردن فضاهاي ساخته‌نشده بصري و مفهومي بين مستند و محيط پيرامون آن است.
مي‌دانيم يکي از بهترين راه‌هاي گفت‌وگوي غيرتکراري و بديع درباره چيزي، انديشيدن به ساحت‌هاي نيانديشيده آن و سخن گفتن از فضاهاي مابين که رهاشده باقي مانده‌اند و ساختن آن‌ها است. چند مثال مي‌زنم که به مستند و شهر ربط دارد و اميدوارم گفت‌وگوي ما افق‌هاي تازه، ايده‌هاي نو، طرح‌هاي جديد و فرم‌هاي خلاقي را در مورد ساختن فيلم‌هاي مستند شهري سبب شود. ساحت‌هايي که تاکنون در قلمرو شهر و مستند شهري مورد توجه شهرشناسان و مستندسازان و انسان‌شناسان شهري و ... واقع شده ـ يعني آن‌چه درباره‌اش آثاري آفريده‌اند ـ چه بوده است.
چيستي شهر، نگاه تاريخي به شهر، نگاه شهرسازانه به شهر، نگاه جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي شهري و قس عليهذا، اين‌ها ساحت‌هاي انديشيده‌شده سوژه ما است.
ساحت نيانديشيده در اين‌جا و دست‌کم ميان ما و در آثاري که خود توليد کرده‌ايم و پژوهش‌ها و مستندهايي که درباره شهر به ثمر رسانده‌ايم، همان دوباره نگريستن به شهرهاي ماست، با مفاهيم غيرکليشه‌اي و نو. مثلاً بازخواني شهر، همچون يک هستي زنانه که در ارتباط با فيلم مستند درباره آن حرف خواهم زد و در کتاب بينارشته‌اي "روايت / شهر" که به سفارش پژوهشگاه مردم‌شناسي نگاشته‌ام، قبلاً از آن سخن رانده‌ام. به‌ويژه در سميناري که يونسکو برگزار کرده بود، درباره "نوسازي به مثابه تخريب شهر / خاطره" از همين منظر بحث کرده‌ام.
به هر رو، وقتي از سوژه شهر / زن حرف مي‌زنيم، شهر را به مثابه پناه و بستر توليد آسايش از چشم و زاويه ديد مردانه يا يک موجوديت مستقل انساني همچون شهر / خلاقيت، يعني وجودي پويا مي‌نگريم. اين نگاهي است که همچون ساحتي نيانديشيده، ايده‌ها، تصاوير و ساحت‌هاي دست‌نخورده خود را دارد. تحول نقش زنانه شهر تحت سيطره مديريت مردسالارانه "قدرت / مرد" در دوران‌هاي مختلف و تعويق مرگ با سازکردن افسانه‌هاي شهرزادي براي شهريار و رسيدن به آستان دوران جديد و امکان شنيدن صداي مستقل شهر / زن و بحران‌ها و چالش‌هاي اين دو وضع مدرن و ماقبل مدرن، اين‌ها همه بستر توليد تفکر نويي براي مستند شهري امروزي و غيرتکراري است.
مثال ديگر درباره شهر باستاني، دولت / شهر کهن، شهر ديني، شهر خيالي، آرمانشهر، جابلسا، جابلقا و شهر اسلامي است. ما حتي درباره شهر روشنگري و شهر و مدرنيته هم حرف زده‌ايم. اما درباره شهر مجازي در طول شهر موجود در واقعيت عيني، و تصوير اين شهر و توليد مستند درباره آينده و هستي پست مدرنيستي آن در دل شهر بازمانده از گذشته و رابطه شهر / خيال و تصوير مثالي شهرهاي کهن ما و هستي موزون و تصوير مردانه و ارگانيک از آنان با تصوير زن / شهر، شهري با روح زنانه انقلاب ديجيتالي، شهر / نمايش با درخواست‌هاي ليبراليستي و حق ديده شدن، حق توليد تصوير عريان کمتر سخن گفته‌ايم. رابطه تصوير شهر / خيال با تصوير شهر در مدرنيته، رابطه سينماي مستند چون فرزند به دنيا آمده از شهر جديد و خدمت آن با ديدني‌کردن و نمايش شهر به مثابه تصوير زنانه و هستي مستند و کلاً سينما به مثابه يکي از نيروهاي شهر در تقابل با قدرت / مرد و در پرده قرار دادن و پرده‌نشيني شهر و عملکرد مستند همچون يکي از راه‌هاي احراز آزادي به‌طور کلي و آزادي مورد تماشا واقع شدن و بيان خود و ... کلاً مورد غفلت ما واقع شده است و عدم تفکر مستقل، زيان فراواني به فيلم‌هاي مستند شهري ما وارد آورده و آن‌ها را از انديشه و طرح نو محروم کرده است. اما بدون تفکر نو، هيچ اثر مهمي آفريده نمي‌شود و ما بايد همواره خلاقانه و بديع شهر را مورد تأمل قرار دهيم تا کاري نو بيافرينيم. اين‌ها همه ساحت‌هاي نيانديشيده ماست.
ديگر نمونه ساحت نيانديشيده در اين مورد باز به شهر و مستند ربط دارد. ما درباره سينماي مستند و تولد آن در زهدان مدرنيته و به‌طور خاص‌تر درباره مستندهاي شهري جهان انواع گفتارها داشته‌ايم، ترجمه کرده‌ايم، خود نوشته‌ايم. اما درباره مستندها و مدرنيته شهر ايراني و مسائل آن کار چنداني نکرده‌ايم. ضمن آن‌که حتي مقايسه‌اي درخصوص ارتباط شهر و مستندهاي شهري و تحولات شهرسازي و مدرنيزاسيون‌مان صورت نداده‌ايم و حتي براي آگاهي خود به مکالمه بين اين پديده‌ها و شهرسازي مدرن و مستند شهري در غرب و خاصيت آينگي فعال آن و به نقش آزادي توليد تصوير در رفع بحران زيبايي‌شناسي شهري (و انواع بحران‌هاي ديگر) در غرب نپرداخته‌ايم و تأثير آن را مورد پژوهش قرار نداده‌ايم.
ما درباره اين‌که شهر معاصر، اريکه سلطنت نفس و "خويشتن" انسان و به قولي محل نمايش تحول بيروني ميل است چيزهايي به تازگي خوانده و نوشته‌ايم (از منظر تجربه مدرنيته در همين دهه اخير). اما درباره رابطه روح الهي شهر قديم و نمايش مدرن نفس و ميل جنون‌آميز تخريب و دوپارگي و پاره‌پارگي شهرهاي خودمان (نظير اصفهان) در بستر مدرنيزاسيون هيچ نگفته‌ايم. تفکر به اين مفاهيم نو است که تأثيري غيرمستقيم در توليد نو مستند شهري دارد.
"شهر و مدرنيته" با اساس قرار دادن تجربه مدرنيته مارشال برمن، به‌ويژه براي دانشجويان شهرسازي و سينماي مستند شهري، فضايي مقدماتي براي تفکري نو مي‌گشايد. مي‌کوشم با طرح چند نکته از آن نمونه‌ها، تفکري متفاوت با کليشه‌هاي رايج فيلم‌هاي مستند شهري و رمزگشايي‌هاي سنتي ارائه بدهم و شما هم روي آن تأمل کنيد و هم به آن رجوع کنيد. گفته و نقل شده که شهر مکاني است که صورت‌هاي مختلف تخيلات انسان امروزي و حتي جنون مدرن او در شرايطي ايده‌آل براي ابداع، تخريب و احياي مجدد ماهيت و معناي باطني و عميق اين پديدارها با هم رقابت مي‌کنند. کالبد و ماهيت شهر معاصر محصول اين معناي باطني و روح زمانه است. طي تعامل شهر و مدرنيته است که از يکسو شهر به مدد تحول بيرون از نفس سوژه‌اي مدرن، به محلي براي توليد تجربيات گوناگون در زمينه شهرسازي بدل شده و در مراحل مختلف خود مجاز و واقع را درهم آميخته و در جهاني تماماً مصنوع دست آدمي، زيستن در بطن افسانه و خيال مدرنيستي را فراهم ساخته است، تا در ادامه آن مثلاً بر يک جهان و فضاي مجازي در ادامه اصفهان طبيعي همچون گسترش خيال، عمق و تصوير همچون غايت پاسخ به نفس و ميل و جنون انساني در چالش با روح سنتي شهر دست يابد. اين‌هاست راه‌هاي توليد مستندي سکني‌گزيده در زمان حال و رو به کنکاش آينده. ضمناً اين شهر، به مکاني آرماني براي تغذيه و غناي تخيلات سوژه مدرن بدل شده و از اين راه مدرنيته پي در پي با چهره‌اي نو و ماهيتي ثابت ـ چونان بت عيار ـ شهر را به تماشا نشسته است و اين چرخه ميان آرمان و هستي مدرنيته و آرمان آن در شهر است که اين را قوام مي‌بخشد.
سينماي مستند، همان امکان تماشاي شهر به وسيله نفس مدرن و در فضاي مدرنيته است. سينماي مستند، اولين جهان مجازي از شهر مدرن را با تصوير متحرک محقق مي‌کند. فرآيندي که به فضاي مجازي شهر در انقلاب ديجيتالي، اينترنت و ... دست يافته است. در شهر و مدرنيته مي‌خوانيم نفس مدرن، شهر را چون امري بيروني تماشا نمي‌کند. ما چون جزئي لاينفک از شهر، شهر را تماشا مي‌کنيم. در اين‌جاست که تمايل کل جهان به تماشاي شهر که نقش مرکزي در حيات اجتماعي ما يافته، معنا مي‌يابد. تصوير توسعه شهرسازي، صرفاً تصوير براي رفع نيازهاي آني نيست، بلکه نياز به تماشاي قدرت ساختن سوژه مدرن است؛ يعني نمايش اين‌که چگونه مي‌توان زندگي شهري مدرن را در قالبي جديد تصور، تجربه و تصوير کرد. خواست ذاتي مدرنيته، يعني نقد و بازانديشي، سبب تحول مدام شهر و توسعه و تغيير نوسازي مدام آن مي‌شود. جدالي بي‌پايان ميان آن‌چه که صلب به نظر مي‌رسد و آن‌چه که ذوب مي‌شود.
با اين توضيح بايد بگويم مي‌رسيم به مدرنيته و مدرنيسم و مدرنيزاسيون و تصوير شهر در آينه سه‌گانه جهان معاصر و تحولات آن. البته اين ساحت انديشيده‌شده‌اي است و حالا از آن حرف نمي‌زنم. روح عصر جديد، تکنولوژي و شهر و ايدئولوژي عصر تکنولوژي، يعني مدرنيسم به جلوه ساختماني و عملي آن يعني مدرنيزاسيون که اساساً شهر زهدان آن است و مدرنيزاسيون متقابلاً سازنده شهر، همه و همه جزء ساحت‌هاي انديشيده‌شده‌اند. سوبژکتيويسم و شهر و مدرنيته، سوبژکتيويسم دکارتي ـ کانتي ـ هگلي که پايه‌هاي فکري مدرنيته را قوام بخشيده‌اند نيز همچنين، نقش مرکزي سوژه (فاعل شناسا و انساني) و شهر، تقابل مدرنيته و سنت و ... هم به همين‌سان و همه به‌ويژه در غرب جانمايه کتاب و فيلم مستند بوده‌اند. حتي در فيلم مستند "دريايي که مي‌انديشد" ذهن مدرن سيال، سوژه فيلم مستند قرار گرفته است. اما ما هرگز با آن‌که در کانون يک چالش بزرگ زندگي مي‌کنيم، از منظر نگاه مدرن به تصوير متضاد فلسفه الهياتي همچون شالوده شهر سنتي با فلسفه اومانيستي چون زيربناي فکري تغييرات در سينماي مستند فکر نکرده‌ايم تا با اين ژرف ساخت فکري، به دنبال تصوير نو اين چالش در مستند برآييم. تصويري که در يک جا مرکز / خدا و در جاي ديگر کانون / نفس انساني در برابر هم مثلاً شهري چون اصفهان را به عرصه رويارويي‌هاي بصري جذاب بدل مي‌کنند. ما مي‌دانيم هريک از اين جهان‌هاي ذهني شهر خود را آفريده‌اند و ما با نمونه‌هاي آن سروکار داريم:
1- شهر همچون اتصال ارگانيک، منسجم و ريشه‌دار زمين به آسمان، خدا / شهر، نمونه‌وار اصفهان قديم است که آثاري از آن مانده و زنده است.
2- شهر نفس، جنون و ميل نوآفريني مدرن نيويورک است که چه مستقيماً و چه از طريق سينماي مستند و تصاوير گوناگون و کتاب‌ها به آن مي‌انديشيم و درباره آن فيلم ساخته‌اند.
3- شهر مدرنيته ايراني ـ الگو و مرکز ـ تهران است که به‌ويژه در چند سال اخير شهرسازان و مستندسازان درباره آن نوشته‌اند و فيلم‌هايي ساخته شده است.
4- شهر چالش جاري خدا / شهر و انسان / شهر، اصفهان امروزي است که به نحو بي‌رحمانه‌اي شهر / خدا در معرض تخريب نوسازي نفس به شيوه مغشوش مدرنيزاسيون ايراني قرار گرفته است و موضوع‌هاي تکان‌دهنده‌اي براي ثبت بي‌نظير مستند است که به درد ما، آيندگان، شهرسازان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان و متخصصان توسعه مي‌خورد و متأسفانه بسيار نسبت به اين ضبط بصري لاابالي هستيم.
مسلماً شهر مدرن محصول غلبه وضعيت مدرن، توسعه علم و تکنولوژي، صنعت و تفکر مدرن، محصول عملکرد مدرن است که موزون با يکديگر در عرصه جامعه (اقتصاد، سياست، فرهنگ، اخلاق و ...) روي داده است.
حاکميت فرآيند مدرنيزاسيون عقل و علم مدرن و تحقق رؤياها و ساختن و رابطه شهر و سرعت و اتومبيل و تحولات مکان و پيدا کردن نسبتي ابزاري با مکان به وسيله انسان مدرن ـ که در سنت، نسبتي وجودي داشت ـ جملگي تصوير تحولات و ثبت بصري‌شان را چون ضرورتي در جامعه مدرن مطرح مي‌سازند. ساحت نيانديشيده براي ما و سينماي مستند ما، تصوير مدرنيته مستند و مستند شهر مدرنيته ايراني و چالش‌هاي آن است که تنها در دهه اخير با زيربناي نه‌چندان قوي فکري شروع به توليد آن کرده‌ايم، درحالي که بدون تفکر نيرومند هيچ مستند جدي و مهمي توليد نشده است و توليد نخواهد شد.
انديشيدن مستندسازان ما به اين نکته‌ها ضروري است:
- وجوه اشتراک و تمايز شهرها و کشورهاي توسعه‌يافته در مدرنيزاسيون ايراني
- شهر وضعيت "اينِ آن ديگر" که در آن شناوريم (واقعيت و تصور آرمانشهر، شهر و شارستان)
- کنکاش در تقابل‌ها که از فروريزي ميراث صفوي به اشکال گوناگون تقابل ما و امر مدون در سياست و امور نظامي، اقتصاد، فرهنگ، هنر، استبداد و آزادي شروع و به‌ويژه در دوران قاجار به صراحت رسيد.
- توجه به جزئيات روزمره زندگي و بحران‌ها بر اساس اين ساحت‌هاي انديشيده‌شده و تأمل بر آنان براي کشف ساحات نيانديشيده.
اکنون با توجه به کليّت بحث ساحت‌هاي نيانديشيده، مي‌توانيم روي جزئيات مستند شهري و محيط پيرامون و زمان / فضاي شهر و عناصر تشکيل‌دهنده شهر کنجکاوي کنيم و دريابيم چه سوژه‌هاي نو بيکراني در زندگي ايراني و متحول و جوشان ما وجود دارد؛ چه درباره طبيعت شهري، چه انسان شهري، چه جامعه شهري، چه پوسته شهري و چه شبکه‌هاي شهري ما، هريک ده‌ها و ده‌ها سوژه نو و پرچالش در خود نهفته دارند.
جست‌وجوي فيلمساز و مستندساز شهري ما در اجزاي هريک از اين پنج عنصر مي‌تواند سرچشمه آگاهي تازه در فيلمي جذاب باشد.
بلعيده شدن شهر ارگانيک به وسيله مدرنيزاسيون و نيمه کلانشهرها، تأثير زمان دروني و بيروني در شهر، جست‌وجوي شهر خاطره درحال ويراني در ساکنان شهر در يک مستند مي‌تواند بسيار تکان‌دهنده باشد.
توجه به شهرهاي ما از منظر پديده‌شناسي مدرن، انسان‌شناسي و شهرسازي مدرن مي‌تواند مستندهاي فراواني توليد کند. همه و همه اين مباحث معطوف به تذکر اهميت تفکر، نگاه و پژوهش نو در مستندهاي شهري است. بدون اين تفکر مستندهاي ما ميان‌مايه و سينماي ما تنها گاه و بيگاه قابل توجه خواهد بود که آن هم مربوط به همين نگاه نو و رابطه‌اش با تجربه فرحي و ساختار بديع و تازه‌اي است که از انديشه نو مي‌رويد. ما بدون تفکر هيچ کار مهمي توليد نخواهيم کرد. حتي براي توليد آثار جذاب عامه‌پسند مستند، نيازمند تفکر پيچيده‌ايم. اين جريان لاابالي‌گرايانه، متظاهر و ميان‌مايه که کم‌سوادي خود را در پس مخالفت با پيچيده‌سازي و روشنفکري نهان مي‌سازد، تنها به حديث نفس مي‌پردازد. در فيلم خوب نبايد فلسفه‌بافي کرد، اما براي ساختن خوب فيلم حتماً بايد مجهز به تفکر ژرف و پرسش‌هاي بنيادين و تأملات حتي فلسفي بود. آدم سطحي درباره شهر نمي‌تواند مستند ماندگار بسازد. هرچند براي فيلم خوب متفکر بودن کافي نيست. بايد فيلمسازي را خوب دانست و خوب آموخت و با نگاه نو به تجربه‌هاي تازه‌اي دست يازيد. فضاهاي ساخته‌نشده فراواني بين فضاهاي ساخته‌شده وجود دارد که منتظر فيلمسازان مستند خلاق شهري ماست.
•••
قسمت‌هاي ديگر سخنراني میراحمد ميراحسان معطوف به طرح مسأله شهر اصفهان و سوژه‌هاي نو مربوط به منظر ترانسپارنسي و قابليت‌هاي عبور دادن نور بود و نيز اشاره به شبکه‌هاي فضايي، اهميت نگاه در شالوده فيلم مستند شهري، روانکاوي مدرنيزاسيون شهري ما، شهر / خانه و تخريب در شهرهاي قديمي ما، احساس خشنودي و ناخشنودي، سيماي شهرهاي ما (راه، لبه، گره، محله و نشانه) و اهميتش براي فيلم مستند، توجه به مفاهيمي چون بحران سيماي شهر، ناروشني، ناسادگي، نااستمرار، ناچيرگي فرم، ناآگاهي بر حرکت و ... .
نکات ديگر سخنراني توجه به سيماي ساختمان‌ها، صدا و بوي شهر، خوانايي شهر، شهر در دورنما، رابطه قدرت و فضاي شهري، روايت و شهر، انواع ساختارهاي مستند شهري (توضيحي، مشاهده‌اي، توصيفي، تعاملي، انعکاسي، ترکيبي و ...) بود و فيلم‌هاي گزارشگر شهري و ... هم نکاتي ديگر که جنبه‌اي تازه داشته و سرمنشاء ايده‌هاي جديدي در ساخت مستند شهري و توجه به جزئيات دور و بر و محيط پيرامون زندگي روزمره مي‌توانند به حساب آيند، در اين سخنراني مطرح شد.
• روزنامه اعتماد، شماره 1720، 19 تیر 1387
نظرات بینندگان