در گزارش "پایگاه خبری تحلیلی شمال
ما" از مراسم بزرگداشت روز خبرنگار در گیلان، چند نکته قابل توجه وجود دارد
که به آسانی نمیتوان از کنارش گذشت. ابتدا عین عبارات و نکات:
۱- "بهمنی جلالی مدیرعامل خانه مطبوعات
گیلان در سخنرانی خود خطاب به خبرنگاران گفت: مهندس سعادتی استاندار گیلان، طی شش
ماه حضور خود به اندازه سه استاندار قبلی به خانه مطبوعات عنایت داشته اند."
۲- یکی از کارهای قشنگ این همایش، تجلیل از خانواده خبرنگاران
شهید (ابوالقاسم اخوان، مجید ثابتقدم و سیدمحمد اسحاقی) و فقید بود.
۳- در ادامه مراسم، مادر شهیدان نهی قناد بر روی جایگاه رفت و
ضمن تبریک روز خبرنگار بیانیهای نیز قرائت نمود."
واقعیت این است از زمانی که قصه "محمود
کبیر" تقریباً فراگیر و رسانهای شد و روابط عمومی استانداری در گیرودار
رفتن پورحسن و آمدن مهرابیان بهسر میبرد و متولیای نداشت تا بتواند یکجوری قصه
"محمود کبیر" را ختم به خیر نماید، ظاهراً استانداری درصدد یافتن ضربهگیری
در برابر رسانهها، بهویژه رسانههای محلی برآمد و پس از مذاکرات انجام شده، دبیر
خانه مطبوعات را مأمور کنترل جراید استان نمود.
حداقل حسن جذب این گزینه، در اختیار
گرفتن رایگان یک روزنامه محلی به عنوان تریبون تبلیغات آنچنانی جهت تعدیل
رفتارهای رسانهای و جهتدهنده جراید استان بود که الحق هم با انتشار خبرهای غیرمستندی
چون نجات کودک مجهولالهویه از مرگ به دستور فلان مقام استانداری و تعریف و تمجید
از عنایات خاصه، محبتهای استاندار و غیره را تا حدودی پاسخ داد و تصور میرود
پاسخ تاریخ را به کرامالکاتبین واگذار نموده است.
جای بسی تأسف است که لااقل شخص آقای
بهمنی به خوبی میداند هر استانداری به میزان درخواست شخص "ایشان" به
خانه مطبوعاتی که از خود اختیاری ندارد و از آن استفاده ابزاری میشود، کمک نموده است.
حال اگر در لیست ارسالی خانه مطبوعات به استانداران اسبق جهت دریافت کمک نقدی،
فلان فرماندار و فلان رئیس روابط عمومی اداره و اعضای خانواده فلانی و امثالهم به عنوان
خبرنگار معرفی میشد و یا اهدایی استانداری پس از تخصیص، برخلاف درخواست مکتوب
خانه، جرح و تعدیل و به عبارت بهتر، حاتمبخشی و عدهای نیز حذف میشده، گناه این
گشادهدستیهای آقا یا آقایان را نباید به پای استانداران ماضی نوشت و برای جذب
محبت بیش از بیش ممدوح تازه وارد، به قیمت کتمان حقیقت و پایمال کردن خدمت
پیشینیان، زبان به مدح و ثنا بیش از حد گشود.
بنابراین در شأن داعیه دفاع از حقوق
اصحاب رسانه و استقلال مطبوعات و حافظ حرمت قلم و بیان نیست به خاطر حفظ مسئولیت
جدید شخصی (!) استقلال خود و همکارانش را فدا نماید و با زیرپا گذاشتن مصوبه خانه
مطبوعات، تسلیم تصمیمات عندالساعه شود تا موجبات تحقیر همکار و خوشایند ممدوح را
فراهم نماید و خدمات ولو اندک بعضیها را ناچیز و اقدام تبلیغاتی و مصلحتاندیشانه
بعضی دیگر را در حد مبالغه عنوان نماید!
حتماً ایشان به تجربه دیدهاند وقتی
ممدوحان عالیمقام به پست و سمت بالاتر و یا مکان دیگری به خدمت گمارده میشوند،
با توجه به ذات سیاست، روسفیدیای برای مداحان (!) باقی نمانده است!
از این نظر به حکم عقل باید باشندگان
به فکر نیش و کنایه خلق الله باشند. نکنیم کاری که گفته شود: وقتی روزنامچی مدیحه
سرا شود، باید فاتحه استان را خواند که البته سالهاست استان با این درد آشناست!؟
البته معلوم نشد در برگزاری مراسم
بزرگداشت روز خبرنگار، استانداری عنایت ویژه داشت یا گردشگری و یا اداره کل فرهنگ
و ارشاد اسلامی استان؟ و یا اصلاً خانه مطبوعات برگزارکننده مراسم بود یا ارشاد؟
اگر خانه مسئولیت برگزاری را برعهده داشت، پس چه شد در آخرین لحظه ارشاد آمرانه
دخالت کرد و بدون اعتناء به مصوبه خانه، مجری و خواننده بیانیه را به خانه تحمیل
کرد؟
اگر خانه دنبال استقلال است، چگونه با
گدایی صله از ادارات میخواهد استقلال خود و همکارانش را حفظ نماید؟ اصلاً وقتی
خانه بودجه و اعتبار ندارد، چه لزومی دارد در فلان سالنی که مجالس عروسی برپا میشود،
با هزینه هشت میلیون تومانی مراسم برگزار نماید؟ بنابراین این مراسم برای خبرنگار
نبوده، بلکه قدرتنمایی قدرتطلبان بود که اصحاب رسانه را رهین خود نموده و به
سکوت بکشانند!
البته در کنار معایب این مراسم، حسن
بزرگی هم وجود داشت که نمیتوان از حقش گذشت و آن تجلیل از خانوادههای خبرنگاران
شهید بود که یک کار بسیار مطلوب، ستودنی و شایسته تقدیر است. وظیفه حکم میکند از
این قبیل اقدامات تشکر شود تا موجبات ترویج و نهادینه شدن آن فراهم گردد. زیرا
این عزیزان ما در طول هشت سال دفاع مقدس از خیر جذب آگهی و گرفتن رپرتاژ و اخذ
اشانتیون و پورسانت و غیره گذشتند و به آموزگار شهادت تأسی جستند که فرمود زندگی
عقیده است و هر وقت این عقیده به خطر بیفتد، باید به قیمت حتی جان و مال جهاد کرد
و اینان نیز از مرحله شعار گذشتند و وارد عمل شدند و بر سر ایمان و اعتقاد
خود ایستادند و در سایه قلم سنگر گرفتند و با خون خود تاریخ انقلاب را رقم زدند و
بهجای "تاریخنگار"، "خوننگار" شدند که این کار خداپسندانه
دست مریزاد فراوان دارد.
اما باید اعتراف کنم برگزارکنندگان
مراسم از شهدای خبرنگار درس عبرت نگرفتند و به "عقیده" خود پایبند
نماندند و برای یک لذت آنی مادی تن به هر کاری دادند؛ به عنوان نمونه: کمتر کسی از
معتقدین هستند که ندانند مقام شهدا عالی است؛ اما نگارنده عقیده دارد مقام
خانوادههای شهدا متعالیتر است که در راه اسلام و انقلاب حاصل عمرشان را پیشکش
کردند و همچنان استوار ایستادهاند. گفتن این مطلب به ظاهر آسان است، ولی در حقیقت
تحمل ایوب و استواری کوه میخواهد و تنها به دریا رفته مصیبت دریا را میداند.
چگونه است که در بزرگداشت روز خبرنگار،
علیرغم حضور خانوادههای معظم خبرنگاران شهید، بیانیه مراسم را مادر بزرگوار شهید
غیرمرتبطی قرائت میکند؟!
با تمام ارادت و دوستیای که به دو
پسر عزیز و عروس محترم خانواده شهید نهی قناد دارم، ناگزیرم عنوان کنم از درک
تناسب قرائت بیانیه توسط مادر بزرگوار شهیدان (نهی قناد) عاجز ماندهام. آیا
خانوادههای محترم خبرنگاران شهید حاضر در مراسم حق خودشان را به ایشان واگذار
نمودند یا حکمت دیگری در کار بود؟! درست است که پسر این مادر بزرگوار از تصویربرداران
قدیمی سیما است و به تازگی وارد جرگه خبرنگاران شده و عروس این خانواده نیز مدت
زیادی نیست که صاحب یک هفتهنامه شده، ولی نقش مادر بزرگوار شهیدان نهی قناد در
مراسم چه بود؟
البته از دیگر کار نیمه خوب برگزارکنندگان
مراسم، تجلیل گزینشی از خبرنگاران پیشکسوت بود؛ یعنی آنان نیز به پیشکسوتی اعتقاد
دارند، پس چگونه است خبرنگار پیشکسوتی که خانه از او به عنوان مجری دعوت کرده بود،
در دقیقه نود کنار گذاشته میشود و مجری خاص و خلاصه به صحنه دعوت میشود؟
حرف و حدیث زیاد است و مجال اندک...
به اشارات باید بسنده کرد و مقاصد برگزارکنندگان را دریافت که صرفنظر از به
زنجیر کشیدن استقلال خانه مطبوعات و خبرنگار و روزنامه، سوء استفاده از مقام اجل
خانوادههای شهدا در مراسمات تبلیغاتی موجب شرمندگی است. امید است به قداست این
مقام منیع در جایگاه خود ارج بگذاریم و آن را و مناعت جامعه مطبوعات را دستمایه
سیاستبازیها نکنیم که مطبوعاتیهای حقیقی معتقدند:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بندهپروری داند
مهمان مدعو در همان برنامه: راستش را بخواهید من هم شاهد زنده این مدیحهسرایی بودم و خجالت کشیدم از حرفی که جناب بهمنی زد. البته من به نوبه خود از آقای بهمنی برای همه زحمتهایش تشکر میکنم، اما گفتن این مدیحه در شأن جامعه خبرنگاران نبوده و نیست؛ چنانکه من اطمینان دارم جناب استاندار هم چنین ادبیاتی را نمیپذیرند... ولی حرف آخر اینکه جناب بهمنی! آیا این کملطفی نیست ما تلاش و معرفت و همه خوبیهای افرادی مانند جناب قهرمانی را به همین زودی فراموش کنیم؟ امیدوارم آقای بهمنی جایی این موضوع را جبران کند. البته از آقای لطفی هم بهخاطر این نکتهسنجی و مانند همیشه رکگویی تشکر میکنم که هنوز آن روحیه دهه شصت را دارند.