اشاره
دکتر صمد توانا نامی آشنا برای لاهیجانیهاست. در سالهای قبل او را بیشتر به عنوان یک هنرمند نقاش که توانسته جوایز متعدد داخل و خارج کشور را کسب کند میشناختند، ولی امروزه شخصیت علمی و تخصصاش در معماری و شهرسازی، در داخل و خارج کشور بر کسی پوشیده نیست.
توانا عضو تیم بینالمللی طراحی معماری Quest international و برنده مسابقه بینالمللی مجموعه مدارس ایرانی در دبی است و در عین حال تدریس در دانشکدههای مختلف داخل و خارج، از جمله آکادمی Thechnology Science Art در کارنامه حرفهای او به چشم میخورد.
در ده سال اخیر که وی در خارج از ایران به کار حرفهای و تدریس در دانشگاه مشغول بود، مردم شاهد تدریس روزانه معماری و تاریخ هنر از طریق شبکه علمی ماهواره جهانی Wind بودند که هر شب ارائه میشد.
اکنون بعد از سالها توانا به ایران بازگشته و در لاهیجان مستقر شده است و به قول خودش، شاید دیگر لازم است تخصص خود را در اختیار شهری قرار دهد که در آن بزرگ شده و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرده است.
فرصت را مغتنم شمردیم تا در گفتوگو با صمد توانا، خوانندگان را با نقطه نظرات این متخصص معماری و طراحی شهری که چند ماهی به عنوان مشاور ارشد شهردار لاهیجان فعالیت میکرد آشنا نماییم.

• جناب آقای دکتر توانا! با توجه به سوابق درخشان شما در رشته معماری و تدریس در دانشگاههای داخلی و خارجی، لطفاً در ابتدا از خودتان، تحصیلات و سوابق علمیتان بگویید.
من متولد سال 1342 در لاهیجان هستم. محله ما یحیی آباد در ادامه محله میدان واقع بود. یادم است که مدرسه منتصرالملک به عنوان یک گذرگاه در وسط محله بود. ابتدایی را در مدرسه ملی محمدی گذراندم و دیپلم ریاضی را از سهروردی گرفتم. بعد از طی دوران سربازی به دانشگاه تهران رفتم. در نه سال اخیر هم ایران نبودم.
دوران کودکیام مملو از خاطرات سقفهای سفالی کوچههای محله میدان با سنگفرش کف که در روزهایی که باران شدید میبارید، آب در جوی وسط کوچهها جریان داشت. هر بار که لبه چادر مادرم را در کودکی میگرفتم و برای خرید به بازار روز شماره یک که آن موقع تنها بازار اصلی بود میرفتم، در موقع برگشت مادرم هنگام خستگی، خریدهای خود را بر روی سکوهای ورودی خانهها میگذاشت و لحظهای استراحت میکرد. ولی در واقع من جزء بچههایی هستم که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان لاهیجان در باغ ملی شروع به رشد هنری کردیم. در همانجا من در دوازده سالگی دیپلم افتخار مسابقه نقاشی را در آسیا برنده شدم و این تشویق در دوران کودکی شاید بزرگترین مشوق من به عنوان نقاش و آرشیتکت بود.
پدرم در خیابان حافظ جنوبی خیاطی داشت و تمامی ویترین و مغازه خود را پر کرده بود از نقاشیهای کودکانه من. او هنر را دوست داشت و خوشحالم که هنوز سالم و تندرست با دوچرخه در لاهیجان تردد میکند.
• شهر لاهیجان را چگونه میبینید؟
شهر لاهیجان را از لحاظ کالبدی حدوداً میتوان به سه بخش عمده تقسیم کرد: 1- بافت تاریخی، 2- بافت فرسوده و 3- بافت توسعهیافته. چنانچه بر اساس نشانههای مدون، اولین ساختار شکلگیری لاهیجان را در دوران ساسانیان در قلعه دارالامان در بین جاده لاهیجان به لنگرود فرض کنیم، شهر در طول سالیان با حرکتی کند به محل فعلی خود حرکت کرده و در داخل حلقه کوههای اطراف آرام گرفته است. نمونههای باارزش عمارتهای حکومتی و مذهبی که در محدوده تاریخی بهجا مانده عموماً مربوط به دوران صفویه است.
بخش زیادی از بافت فرسوده ما به علت عدم توجه کافی و شرایط اقلیمی رطوبتخیز لاهیجان جزء همان بافت تاریخی میباشد. بخش قابل توسعه را هم همانگونه که خود شما شاهد هستید، محدودهای در محور جاده دسترسی سواره لاهیجان به لنگرود و در سالهای اخیر در مسیر سیاهکل رو به گسترش است.
• آیا با توجه به این تقسیمبندی که ارائه دادید، شهر لاهیجان در بافت تعاریف علمی قرار میگیرد؟ نقاط ضعف و قوت این شهر کدام است؟
توجه نمایید که هر شهر در تعریف کلی خود دارای یک استخوانبندی مشخص است. در بعضی از شهرها این اندام پنهان و نامرئی است، لیکن از دیدگاه ریختشناسی، تمییز دادن این ویژگی در بافت شهر کهن لاهیجان به راحتی قابل درک است.
لاهیجان دارای یک بازارگاه مرکزی در جلوی چهارپادشاهان به عنوان مرکز شهر قدیم بوده که تمامی فضاهای مذهبی ـ تجاری در بدنه آن شکل گرفتهاند. همچنین هفت محله اصلی لاهیجان مانند حلقهای به دور این قلب زنده شهری بهوجود آمدهاند. با وجود گسستهای فراوانی که بر اساس احداث خیابانهای وسیع و ارائه طراحی شهری منطبق با شهرسازی مدرن در حدود هفت دهه اخیر در لاهیجان اعمال شده، درک اندامهای استخوانبندی شهر جدید به راحتی امکانپذیر است.
• اخیراً ما در شهر لاهیجان شاهد کم و اضافه کردن پیادهروها و یا خیابانها هستیم که به نظر میرسد نوعی طرح مُسکن است. نمونه آن کاهش پیادهرو حاشیه باغ ملی و تردد تاکسی در آن و این قبیل طرحها...
به نظر من باغ ملی لاهیجان مظلومترین محدوده بافت باارزش لاهیجان است. فاجعه اصلی در چندین سال پیش اتفاق افتاد؛ باغی تاریخی با درختان و شمشادهای کهن که حاوی خاطرات و پیشینه فرهنگی اهالی لاهیجان بود نابود شد و بهجای آن، یک فضای بیهویت ساخته شد که نه به مفهوم امروزی پارک است و نه با مفهوم اصلی خود باغ. البته یادمان یک المان بزرگ به شکل قوری، طنز این مجموعه را تکمیل کرده است. ولی در این مدتی که من به ایران بازگشتهام، با شگفتی شاهد همین موضوعی هستم که شما به عنوان دخل و تصرف در پیادهرو و حدود قانونی پارک نام میبرید. بهانه هم گویا احداث محدودهای جهت ایستگاه تاکسیها است. اول پیادهرو ضلع شمالی پارک را تخریب کردند. بعد از مدتی پشیمان شدند و ایستگاه را به داخل پارک در ضلع جنوب و شرق، مجاور بیمارستان انتقال دادند. عزیزان متخصص دوباره به اشتباه خود پی بردند و این پیادهرو سمت غربی پارک را عریض کرده و در واقع وارد محدوده پارک در این جبهه شدند. چون همه کارها بدون دانش تخصصی شهرسازی و بر اساس تجربه و خطا میباشد، بدیهی است که چنین حیف و میل سرمایه عمومی و البته نابودی فضای شهری اتفاق میافتد. من فکر میکنم آنقدر این ایستگاه تاکسیرانی گویا برای مسئولین عمران شهری مهم است که به زودی کل پارک را لودر انداخته و آن را تبدیل به ایستگاه تاکسی و مینیبوس خواهند کرد. منتظریم تا آخرین اپیزود این نمایش را تماشا کنیم.
• در سالهای اخیر شهر لاهیجان را به عنوان شهر نمونه گردشگری ایران، یا عبارتی به این معنی لقب دادهاند. اصولاً چه تعریفی برای چنین شهرهایی ارائه داده میشود و شهر لاهیجان چقدر در این تعاریف میگنجد؟ لاهیجان سینما ندارد! سالن موسیقی و تئاتر ندارد و سال به سال شاید یک حرکت فرهنگی در آن صورت نمیگیرد. به این ترتیب چطور میشود برای این شهر عنوان "شهر نمونه گردشگری ایران" قائل شد؟
عموماً اگر شما از ایران خارج شوید و در کشورهای دیگر شهرهایی را با عنوان "نمونه گردشگری" مشاهده کنید، فوراً متوجه میشوید که آن شهر، پتانسیل طبیعی جذب توریست، مانند ساحل دریا، کوهستان و یا بافت تاریخی مطلوبی دارد و در جهت بهینهسازی این ویژگیها فوراً کارهای عمرانی مختلف، مانند ساخت هتل، مجموعههای فرهنگی، حفاظت و باززندهسازی بافت تاریخی و هزاران کار از این قبیل انجام میشود. حال ما میآییم و ادعا داریم لاهیجان شهر "نمونه گردشگری" است که به قول شما "سینما" ندارد. شهری که روزی چهار سینمای فعال داشت، امروز حتی دارای یک سینما نیست. فرهنگسرا ندارد. اگر کسی بخواهد یک نمایشگاه نقاشی و یا مجسمه در لاهیجان داشته باشد، نمیتواند مکانی را پیدا کند. خود من چند ماه قبل تعدادی از نقاشیهایم را که از خارج از ایران آورده بودم، بسیار دلم میخواست در شهر خودم در یک نمایشگاه عرضه کنم. بعد از سرگردانی فراوان مجبور شدم در محیط آموزشی یک دانشگاه در گلسار رشت این کار را انجام دهم.
شما تصور کنید اگر منظور از شهر گردشگری، وجود طبیعت زیبا و بکر این شهر و اطراف آن است، اینکه افتخار ندارد. سالیان دراز است که لاهیجان دارای این موهبت طبیعی است. ما چه کاری در کمک به این به نظر من شانس بزرگ انجام دادهایم؟ عملاً هیچ چیز! اگر هم متخصصی وارد شده و حاوی اندیشههای بکر و نو بوده، سعی کردهایم در سکوت او را دلسرد کنیم. دیگر به نظر من وقت این شعارها گذشته است. بعضیها که مسئولین عمرانی شهر لاهیجان هستند نمیدانند که در فرهنگ جهانی، "شهر نمونه گردشگری" معادل مفهوم "قطب فرهنگی منطقه" است که هیچ چیزی را در اینجا مشاهده نمیکنیم.
• ما هر ازگاهی شاهد نوعی تغییرات و ساخت و ساز خیابانی در شهر لاهیجان هستیم و نمونه جدید آن در خیابان امام خمینی است که به قول بعضی از شهروندان لاهیجانی، مساحت زیادی از فضای سبز به اتومبیلرو تبدیل شده است. این طرح را چگونه میبینید؟
این دیگر از آن شاهکارهای بیبدیل است که باید حتماً گزارش این فاجعه را در مقالهای در مجلات شهرسازی خارج از ایران چاپ کنم. مگر امکان دارد بلواری که در محدوده سبزه میدان بزرگ کهن وجود دارد، یکشبه لودر انداخت و بدون مشاوره با هیچ متخصصی نابود کرد؟! آنهم جایی که اول و آخر آن، گره ترافیکی است. اول آن به میدان ورودی شهر در کنار میهمانسرا و آخر آن هم تنها به محله امیرشهید راه دارد که خود آن همواره یک گره ترافیکی است. آیا سادهتر از این میتوان فکر کرد که احداث یک مسیر سوارهرو در زندهترین بافت شهری که محل تردد مردم به طرف گردشگاه و استخر است، تبدیل به مسیر سوارهرو شود؟! شما در پاریس باشید، حتی مسیرهای خیابان داخل و موجود را نیز سنگفرش کرده و مسیر پیاده میکنند. آن وقت اینجا آن مسیر موجود پیاده را هم نابود میکنند! البته مانند باغ ملی در تخریب، بسیار سریع هستند. شب تصمیم میگیرند و صبح خراب میکنند. در این فاصله بسیاری از مردم و مهندسین و هنرمندان لاهیجانی با من تماس گرفتند و من با تعجب از این موضوع ابراز بیاطلاعی کردم. من از این میترسم که این عزیزان متخصص که دور هم جمع میشوند و مهمترین تصمیمگیریها را برای حیاتیترین بافت زنده شهری میگیرند، یک روز بگویند مثلاً حیاط مسجد اکبریه بزرگ است و خوب است دیوار و باروهای آن را هم خراب کنیم و یک چند بوته بکاریم و برای محله گابنه پارک درست کنیم. البته یک المان بزرگ از سماور هم بگذاریم، چون لاهیجان مرکز تولید چای است.
• با توجه به فرمایشات شما، آیا مشکلات ترافیک با این طرح قابل حل است؟ و اصولاً در راستای طرح ترافیک لاهیجان چه نوع کارهای زیرساختی لازم است؟
نگاه کنید! رشته ترافیک امروزه یکی از زیرشاخههای طراحی شهری است. یعنی علم است که یک دانشجو باید سالها تحصیل کند تا بتواند موقع تصمیمگیری برای یک گره ترافیکی مناسبترین و عاقلانهترین راه حل را پیدا کند. صرفاً به خاطر اینکه همواره تعریض یا احداث یک خیابان جدید که عموماً سادهترین راه حل است، نه فقط در بسیاری از موارد مسأله را حل نمیکند، بلکه در بسیاری از موارد گره ترافیکی را پیچیدهتر از قبل خواهد کرد؛ چرا چون فاکتورهای متفاوتی مانند حجم تردد، عوامل انسانی در محدوده طرح، لبه شهری، گنجایش معبرهای انتهای خیابان، پیچ و زاویه چرخش (که عامل تعیین سرعت خودرو است)، وجود تقاطع (به صورت سه راه، چهار راه و یا میدان) و دهها آلترناتیو دیگر که اینجا جای طرح کردن آنها نیست، دست به دست هم میدهد، هم مواردی که ما در دانشگاه به دانشجو آموزش میدهیم تا او بعد از فارغالتحصیلی بتواند با روشنبینی هم فاکتورها را درک کرده و از ترکیب آنها به یک راه حل برسد. حال تصور کنید کسی که در عمرش حتی یک صفحه در مورد عوامل ذکر شده مطلبی نخوانده است، به خود اجازه دهد که راه حل ترافیکی ـ آنهم در قلب شهر ـ پیدا کند. خوب معلوم است که نتیجه بهتر از این نخواهد بود.

• جناب آقای دکتر! با توجه به اینکه به هر حال ما برای لاهیجان خیر و ترقی میخواهیم، چگونه میتوان به شهری دست یافت که سیمای زیبا و قابل قبولی داشته باشد؟
من تازه که به ایران برگشته بودم، از طرف آقای مهندس گنجه خسروی به عنوان مشاور شهرداری دعوت به همکاری شدم. من به شخص ایشان به علت روشنبینی فوقالعادهای که دارند و اعتماد به تخصص نیروهای جوان احترام میگذارم. من هم حدود هفت یا هشت ماهی که بهطور مرتب همکاری نزدیک با شهرداری و شورای شهر داشتم، انواع پیشنهادهای علمی و کاربردی در لاهیجان را مطابق استانداردهای بینالمللی و پروژههای بسیار زیادی که من در خارج ایران طراحی و اجرا کردهام ارائه دادم. اگر یک بار به بایگانی شورای شهر لاهیجان سری بزنید، میبینید که چه حجم زیادی از این پیشنهادها اکنون در آنجا خاک میخورد. در هر حال یکی از این پیشنهادها ترمیم و بهینهسازی سیمای شهری بوده است.
همانطوری که میدانید، شما به عنوان مالک تنها مالک داخل ساختمان هستید و نمای ساختمان شما متعلق به همه شهروندان است. یعنی اگر شما مثلاً در یکی از شهرهای ایتالیا بخواهید نمای ساختمان خود را طراحی و یا ترمیم نمایید، باید مجوز رسمی از شهرداری مبنی بر تأیید کیفیت زیباییشناسی نما از لحاظ معماری، مصالح و هماهنگی با سیمای شهری داشته باشید. من پیشنهاد کردم ما میتوانیم الگوهای متنوع از نما بر اساس بدنه شهر کهن لاهیجان تهیه و در هنگام اخذ پروانه ساخت به مالک ارائه دهیم تا به تدریج حداقل در گام اول نسبت به ترمیم سیمای نابههنجار شهر لاهیجان اقدام کنیم. در بسیاری از شهرهای ایران که ارزش معماری آنها به مراتب کمتر از لاهیجان است، این امر در حال انجام است. مانند همیشه در شورا به حرف ما گوش دادند، کلی هم تعریف و تمجید کردند و مانند همیشه تحویل مسئول بایگانی دادند.
• آقای دکتر توانا! در یک مطالعه تطبیقی، شهر لاهیجان چگونه میتواند مورد مقایسه با شهرهای مطرح گردشگری قرار گیرد؟ مثلاً شهر اصفهان یا هر شهر دیگر مطرح عربی که حضرتعالی تجربه کار در آن را دارید.
اگر شما میخواهید این مقایسه را من انجام دهم، تنها آن را در مدیریت شهری میتوانم بررسی کنم، چون که بهوجود آوردن امکانات و استفاده از متخصصین امر تنها از طریق کانال اجرایی قابل تحقق است. اصفهانیها در دو دهه اخیر تحول عظیمی در شهر خود بهوجود آوردند؛ چرا به خاطر اینکه شهرداران روشنبینی را دارا بودند و همچنین تعصب فوقالعادهای به مهندسین و هنرمندان همشهری خود داشتند. من این اعتماد به نیروهای متخصص را در شیراز هم دیدم که یکی ـ دو آرشیتکت آنها که از خارج آمده بودند، تمامی پروژههای مهم معماری و حتی بدنه کل بزرگراه چمران و ساماندهی دروازه ورودی شیراز را به آنها سپردند و آنها هم ایدههای جدید خود را در کمال زیبایی انجام دادند و سیمای شهری را تغییر دادند. کمااینکه امروز که مجلات معماری داخل کشور را ورق میزنیم، غیر از تهران، بناهای جدید معماران شیراز، اصفهان و مشهد را میبینیم.
ما که چنین الگوی باارزش معماری کهن در لاهیجان داریم و نیروهای متخصص در سطح بالا، باید با شگفتی نظارهگر باشیم که پروژههای اصلی ما را شرکتهای درجه 2 و 3 تهرانی انجام دهند که نه شناختی از معماری بومی ما دارند و نه تجربهای از معماری جدید دنیا. از طرف دیگر، گردشگری امروزه در سطح جهان تعاریف متنوع و پیچیدهای دارد. شما شهر کوچکی مانند کن در فرانسه را مشاهده کنید. چند سال قبل، اولین جشنواره فیلم در آنجا برگزار شد و همین جشنواره امروزه موجب شده که کن پذیرای صدها هزار نفر توریست جهت شرکت در مراسم جشنواره و در بقیه سال بازدیدکننده این شهر باشند. لاهیجان پتانسیل انجام بزرگترین جشنوارههای هنری در زمینههای مختلف را دارد. آیا باید همیشه بنشینیم و منتظر باشیم که عید برسد و یک عده برای مراسم سنتی سفر به لاهیجان بیایند و بعد آمار دهیم که تمامی مردم ببینید در عید سه میلیون نفر به لاهیجان آمدند و ما خیلی برای بهوجود آوردن "شهر نمونه گردشگری" زحمت کشیدهایم!؟ چرا نمیتوانیم در تمامی فصول دیگر سال مردم را جذب اینجا کنیم؟
• شما اهل این شهر هستید. هم گذشته شهر را دیدهاید، هم از بافت قدیمی و چشماندازهای شهر اطلاع دارید. برای بهتر شکلگیری لاهیجان آینده ـ به عبارتی لاهیجان بیست سال آینده ـ نظر و پیشنهاد شما چیست؟
واقعیت امر این است که بافت تاریخی لاهیجان را بسیار خوب میشناسم. حتی در سال 1372 که من تز فوق لیسانس معماری خودم را در دانشگاه تهران مینوشتم، موضوع پایاننامهام را "باززندهسازی مرکز تاریخی شهر لاهیجان" انتخاب کردم که حدود دو سال زمان برد که تکمیل شود. علت این امر با همه مشکلاتی که داشت و مهمترین آن، نبود هیچگونه منبع علمی در مورد معماری شهری لاهیجان بود. عشق و علاقه من به بافت تاریخی لاهیجان که همانطور که قبلاً عرض کردم ریشه در سپری شدن دوران کودکیام در محلات قدیمی لاهیجان است. من اسلایدهای زیادی از ساختمانهای قدیمی و باارزش آن زمان دارم که امروزه بیش از هشتاد درصد آنها تخریب شدهاند (یک نسخه از این تز از آن زمان در شهرداری لاهیجان محفوظ میباشد). امروزه مشاوری که از تهران بر روی بافت فرسوده و تاریخی لاهیجان کار میکند، نسخهای از این پایاننامه را در اختیار دارد و از مطالعات آن در ارائه راه حل استفاده کرده است.
و اما در مورد الگوی توسعه بیست سال آینده لاهیجان که شما فرمودید... باید عرض کنم که طرح تفضیلی جدید لاهیجان که حداقل جهت ده سال آینده، تکلیف تصمیمگیری دسترسیها و پهنهبندی فضایی لاهیجان را تدوین میکند، در حال اتمام است. تا چند ماه قبل که من به عنوان مشاور همکار شهرداری بودم، در تمامی جلسات طرح تفضیلی شرکت میکردم و راهکارهای مناسب را به چند مشاور که در این زمینه فعال هستند ارائه دادم، لیکن اکنون اطلاع ندارم که این گروهها برای طرح تفضیلی چه اقداماتی را انجام میدهند.
• بعد از استعفای مهندس گنجه خسروی هم همکاری شما با شهرداری به عنوان مشاور ادامه دارد؟
بله! من در بدو ورود به لاهیجان از طرف ایشان به عنوان مشاور ارشد معماری و شهرسازی دعوت به همکاری شدم. در تمامی این مدت، طرحها و پیشنهادهای زیادی در جلسات متعدد شورا و شهرداری مطرح کردم. سعی کردم یک دانش تخصصی و زیباییشناسی را به بدنه تصمیمگیری مدیریت شهری لاهیجان تزریق کنم. همکاری من با شخص شهردار بسیار عالی بود و ما در زمینههای تصمیمگیری کلان در مورد بافت شهری، ساماندهی معابر و زیباسازی محیط شهری دارای دیدگاههای مشترکی بودیم، ولی در هر حال همواره سعی از طرف عدهای بر آن بود که این ایدههای پیشنهادی که بر اساس راهکارهای تخصصی ارائه شده بود، فعلاً در بایگانی باقی بماند (هرچند من مطمئن هستم در زمانی کوتاه مجبورند دست از لجاجت بردارند و به تخصص احترام بگذارند).
در همین راستا به پیشنهاد مهندس گنجه خسروی طراحی مرکز بزرگ گردشگری لاهیجان را هم شروع کردم و تا سی درصد منطقه 22 هکتاری را به کمک عوامل فنی و نقشهکشی طراحی کردم که تاکنون نتوانستهایم به علت سنگاندازی دوستان حتی یک ریال از دستمزد خود و همکارانم را علیرغم تلاشهای فوقالعاده شهردار کسب کنم. در هر صورت با ورود شهردار جدید هم هنوز ایشان گویا فرصت نکردهاند قرار ملاقاتی را حداقل یک بار با متخصصین معمار و شهرساز لاهیجان بگذارند. در هر صورت چون معماری رشتهای است که منافع آن عمومی است، هرکسی به خود اجازه میدهد در مورد آن صاحب نظر باشد، ولی هنگامی که این منافع خصوصی است، به عنوان مثال، یکی از همین آقایان فرزند بیمار خود را به پیش پزشک میبرد، هرگز ابراز تخصص نمی کند که آقا یا خانم دکتر این آمپول و یا دارو مناسب نیست و یکی دیگر بهتر است. همیشه از ادبیات "شما بهتر میدانید" و "حق با شماست" استفاده میکنند، چون جان فرزند آنها در خطر است و این فرزند تنها متعلق به خود ایشان است.
شجاعالدین طایفه: من آقای توانا را میشناسم و با پدر ایشان هم از وقتی که در خیابان سردار جنگل روبهروی کوچه پژند خیاطی داشت آشنا هستم. برای خود ایشان هم احترام قائلم و تعجبم از کار شگفتانگیز و تأسفبار شهرداری در تخریب بلوار خیابان امام خمینی بیشتر از این جهت بود که شهرداری انسان متخصص و توانمندی مثل آقای توانا را به عنوان مشاور دارد. آیا واقعاً در زمینه این اقدام اخیر ایشان طرف مشورت بودهاند؟ و اگر بودهاند، چطور چنین اقدام غیرکارشناسانهای را مشاوره دادهاند؟ حالا که این مصاحبه را خواندم، حقیقت را درک کردم. اما یک سئوال دارم و خوشحال میشوم اگر آقای توانا برای من و دیگر شهروندان توضیح بفرمایند که پس شهرداری در چه امری از نظر تخصصی چنین مشاورانی استفاده میکند؟ آیا اینکه آدمی با تخصص آقای توانا مشاور شهرداری است را تنها یک پز باید تلقی کرد؟ اگر اینطور است، آقای توانا نباید راضی بشوند که از نام و آوازه ایشان استفاده ابزاری بشود... با آرزوی بهروزی.
آقای طایفه ظاهراً به موضوع مشاور سابق شهرداری دقت نداشتهاند!
آقای توانا مدارک دکتراشون رو تو سایت شما بزنن تا ما بدونیم ایشان دکتر هستن یا نه!؟ ضمناً این آقا مشکلات خودشون رو میتونند حل کنند تا ما از نظراتشون در شهر استفاده کنیم؟ [...]
سامان (سیدنی استرالیا): دوستان عزیز لاهیجانی! شما نگران داشتن مدرک دکترای آقای توانا نباشید. به توانایی ایشان به عنوان یک معمار و یک هنرمند نقاش توجه کنید. آقای توانا هزاران بار بیشتر از کسانی مثل آقای [...] یا [...] کارآیی برای شهر ما دارن. من با آقای توانا از زمانی که ۱۸ ساله بودن آشنا هستم. وجود ایشان در لاهیجان غنیمت است. کاش از ایشان استفاده میشد.
محمد ايمن: با سلام خدمت دوست بزرگوار دكتر توانا و آقاي طايفه عزيز. بدون پيرايه بگويم، دلم براي اين شهر با اينهمه پتانسيل گردشگري ميسوزد... شهري كه تنها پوسترهاي زيبا از تلهكابينش و استخرش را ديگران ديدهاند و شناختهاند... كسي از دل و ناي اين شهر آگاهي ندارد... واقعاً نداشتن سينماي فعال در اين شهر و يا كنسرواتوآرهاي فعال براي پخش موسيقي زنده و فضاهاي لازم براي استقرار گردشگران، براي اين شهر كهن زشت و ناپسند نيست؟ آيا شايستگي اين شهر تنها به داشتن موهبتهاي طبيعي، از جمله كوه زيباي شاهنشين كوه يا بام سبز آن است؟ آيا نبايد اين هيأت شوراي شهر به فكر كسب بودجههاي كلانتر براي اين شهر از استانداري باشند؟ آيا نبايد به حال زبالههاي معطر(!) اين شهر انديشيد؟ آيا نبايد به حال گل و لاي پراكنده در بسياري از معابر شهر انديشيد؟ آيا اينها واقعاً نياز به تخصصهاي آنچناني و اينچنيني دارد؟ واي كه لاهيجان از دستمان ميرود و ما فقط ميانديشيم...
با وجود نفت و نوع نگاه منحصر به فردی که در کشور ما وجود دارد، گردشگری به جوک بیش از هر چیز دیگری شبیه است و بهنظر میرسد واژههایی چون شهر نمونه گردشگری و ... بیشتر جنبه فکاهی داشته و برای سرگرم کردن جامعه مورد استفاده قرار میگیرند.
شهاب ف: چي ميشد يه پيست اسكي روو بام سبز داشتيم يا يه فواره موزيكال وسط استخر... چي ميشد؟؟؟؟؟!!!!!
امیر: دوستان چرا کسی در مورد جزیره مستقر در استخر چیزی نمیگه؟
خاطره حیدریان: با سلام خدمت جناب آقای توانا. من افتخار داشتم 7-6 سال هم دانشکده ایشان باشم و ایشان همیشه دانش و مطالعات بهروز دارند و فکر میکنم هر شهری نیازمند مفاخری چون ایشان است. اگر امروز از معماران دارای پتانسیل خود استفاده نکنیم، معماری و شهرسازیمان را به فنا میسپریم. با آرزوی موفقیتهای روزافزون برای ایشان.
اسمعیل قاسمی: مصاحبه زیبایی بود. لذت بردم.