سال 1382 دبیر باشگاه شهرداری بودم و نشریه داخلی باشگاه را با نام "موبد
ورزشی" منتشر میکردم. نام نشریه یادآور "موبد" نخستین نشریه
لاهیجان بود که در سال 1286 خورشیدی منتشر میشد.
در یکی از سرمقالههای "موبد ورزشی" به موضوع بیپولی باشگاه
شهرداری اشاره کردم و سرمقاله را با این عبارت به پایان رساندم که: "دنیای
کوچک ما آنچنان بری از خوبی است که آنجا مرگ تنها فرصت رستگاری است." پس
از چاپ و توزیع نشریه، چند نفری پرسیدند که این جمله را خودت نوشتهای یا از جایی
نقل کردهای؟ این پرسش بیشتر به این دلیل در خاطرم مانده است که هیچکس نپرسید
چرا این چند کلمه را نوشتهام. چون این عبارت تقریباً ربطی به موضوع یادداشت
نداشت! موضوع مربوط بود به دو سال پیش از آن تاریخ.
مربی تیم فوتبال نوجوانان باشگاه شهرداری بودم و به کمک و راهنمایی دوستان
بزرگترم با بیست و چند نفر نونهال و نوجوان شهری و روستایی لاهیجانی، در لیگ دسته
اول فوتبال نوجوانان گیلان حضور داشتیم و به واسطه سابقه باشگاه در ردههای سنی
پایه و شهرت تیم بزرگسالان باشگاه در سطح استان، با تلاش، تمرین، مرارت و مطالعه
زیاد، توانستیم تیم خوبی باشیم و همه تیمها را ببریم.
در بین بازیکنان آن تیم، طبیعتاً، هر طبقه فرهنگی و موقعیت اقتصادی، چند نفری
نماینده داشت. انصافاً پیشبینی آینده آن نوجوانان هم برای من، با اینکه هنوز
خیلی جوان بودم، کار سختی نبود. مثل روز روشن بود که چند نفری راهی بازار میشوند،
چند نفری راهی دانشگاه و دو ـ سه نفر هم که از بچههای بالا بودند، تقریباً سرنوشت
معلومی داشتند. سرنوشت نامعلوم و غریب و نگرانکننده را شش ـ هفت نفری داشتند که
اتفاقاً از بهترینهای تیمام بودند. شش ـ هفت نفری که درگیر مسائل خانوادگی و بحرانهای
حاشیهنشینی بودند. آنها بهترینهای تیمام بودند. لاابالی بازی میکردند؛ بیواسطه
و مثل باد در چمن میرقصیدند. باور کنید بیشتر به خاطر آن چند نفر تیمام را دوست
داشتم. از بین آنها، همان سال و در جریان لیگ، یکیشان چنان غیبش زد که دیگر هرگز
او را ندیدم. دومی را شب پیش از نوشتن آن یادداشت دیدم. لغزیده بود. وسط باغ ملی
روی نرده نیمکت نشسته بود و سیگار میکشید، درحالی که هنوز جوان بود و به راحتی با
استعداد خوبی که داشت میتوانست در حد خودش فوتبالیستی شود و دستکم آن ساعت مشغول
استراحت به خاطر خستگی تمرین روزاش باشد.
من در آن سرمقاله که از دیدن دربهدری یک نوجوان آشنا که با او خاطرات مشترک
زیادی داشتم به شدت متأثر بودم، نوشتم: "مرگ تنها فرصت رستگاری است."
میدانم لغز گفته و از سر بیدانشی و احساسات، اشتباه کردم، اما باور کنید همان
نوجوان یکی دو سال پیش ـ در عین جوانی ـ خودش را با کمک طناب رستگار کرد.
از نوشتن آن سرمقاله چند ماه بیشتر نگذشت که فوتبال را برای همیشه(؟) رها
کردم. فوتبال را رها کردم، چون توان مشاهده و درک آنهمه چیز غریب را نداشتم. فهمیدن
آدمهایی که به خاطر صد هزار تومان حقوق ماهیانه دروغ میگفتند و مقابل کوتولههای
ورزش تعظیم میکردند و در همان آن، داهیانه به خود فوتبال میخندیدند، کار بعیدی
بود. از بین همان آدمهای خندان که سه برابر سن آن روز من سن و تجربه فوتبال
داشتند، بودند کسانی که سن آن روز مرا برای مربیگری کم میدانستند و امروز که ده سالی
از آن روز میگذرد ـ عجبا! ـ همان آدمها هنوز خود را برای مربیگری و تحلیل
فوتبال جوان میدانند و هنوز خامخوار و وامدار فوتبال نحیف و بیدفاع لاهیجان
هستند. آدمهایی که از همین فوتبال ماهیانه چند صد هزار تومان حقوق میگیرند، اما
هیچگاه از عملکرد و به اصطلاح تحلیلهای فوتبالیشان پرسیده نمیشود. تحلیلهایی
که به نظر من به اندازه یک توپ ترکیده پلاسیده متعفن پشت فنس زمین خاکی عاقلیه
ارزش ندارد. ارزش ندارد، چون در یک فضای بیرقیب و بیپرسش طرح میشود. ارزش ندارد،
چون پشت نقاب دروغ و دریوزگی و نان به نرخ روز خوردن و وارونه جلوه دادن حقایق و
بیدانشی مطلق و تنبلی محض طرح میشود. ارزش ندارد، چون دور از واقعیت است. ارزش
ندارد، چون متکی به خاطره و قصههای کی گفته ـ کی شنیده ـ کی دیده است. ارزش
ندارد، چون هیچگاه داوری نمیشود و درستی و نادرستیاش محک نمیخورد. ارزش ندارد،
چون همهاش با واسطه و با دلایل حقیر نفعطلبانه و کاملاً شخصی طرح میشود. یکی میگوید
و دیگری تأیید میکند. اهالی فوتبال لاهیجان خواهند بخشید؛ در بین همین خانمهای
خانهدار همشهری، چند نفری را میشناسم که چون فوتبال را بیواسطه میبینند، بهتر
از بیشتر همان مربیان و مدعیان فوتبال لاهیجان میفهمند و تحلیل میکنند.

حالا که پیش آمد، بگذارید دقیقتر بگویم: فوتبال لاهیجان پس از اتفاقات سیاسی
دهه شصت شهر و پیآمد آن، افول فوتبال محلات، و سپس توسعه ارضی شهر طی دهه هفتاد و
هشتاد خورشیدی و در نتیجه، هدم کامل تقریباً همه زمینهای فوتبال در سطح محلات
مختلف شهر، فقدان و مهاجرت و عزلتگرایی بیشتر فوتبالیستهای شهر، از گستردگی و
چند صدایی و پراکندگی کانونهای قدرت فاصله گرفت و مختص به یک محله شد. حالا، درست
که نگاه میکنیم آدمهای متکای جریان غالب در فوتبال لاهیجان، اهالی فوتبال
لاهیجان، مربیان فوتبال لاهیجان، مدیران فوتبال لاهیجان، تحلیلگران فوتبال
لاهیجان، پیشکسوتان فوتبال لاهیجان و ... همه از یک محله هستند.
باور کنید این اصلاً هم بد نیست که یک محله که اتفاقاً به واسطه وجود زمین
فوتبال اصلی و قدیمی شهر در آن، به نسبت، مشتاقترین و بیشترین فوتبالیست و علاقهمند
به فوتبال را در خود دارد، امروز پس از گذشت هفت دهه از تاریخ فوتبال شهر، هژمونی
خود را حفظ کند، اما این پذیرفتنی نیست که همه چیز فوتبال یک شهر متوسط کوچک که
حدود صد هزار نفر جمعیت دارد و حدود بیست محله را شامل میشود، مختص به یک محله
باشد و زمین فوتبال شهر هم تبدیل به دژ، نوعی نامکان شود که کمترین ربطی به شهر
نداشته باشد. دستکم برای من که آشنایی مختصر با تاریخ فوتبال لاهیجان و
پیشکسوتانش دارم و این روزها هم مشغول جمعآوری عکسهای تاریخ فوتبال لاهیجان
هستم، اصلاً پذیرفتنی نیست. پذیرفتنی نیست، چون یقین دارم با حقوق فقط یک سال بعضی
از این آدمها که به متکای همان حمایت محلی سالهاست در عرصه فوتبال لاهیجان جولان
میدهند، میشود یک تیم فوتبال در بالاترین سطح فوتبال گیلان شرکت داد و همینطور
ناظر افول و سقوط فرزندان شهر نبود. یک تیم فوتبال که برای شهر بازی کند و مربوط
به شهر باشد و برای قهرمانی آسیا و صعود به لیگ برتر و قهرمانی جام حذفی کشور و
آرزوهای کودکانهای شبیه آن که بدون درنظر گرفتن شرایط و توان واقعی شهر توسط برخی
پیگیری میشود، تدارک نبیند. تیمی که همه هنرش برقراری نوعی ارتباط با شهر و آدمهایش
باشد. واقعاً چرا روز مسابقه آفرود، شیرنساء و زمیدان بالا و فهدره و کوههای
اطراف، میزبان اینهمه همشهری و خانواده لاهیجانی مشتاق هیجان و نشاط و ورزش است،
اما زمین فوتبالی که در مرکز شهر قرار دارد، در حساسترین روز بازی تیمهای
فوتبال شهر، خالی از آن شور و هیجان و استقبال صمیمی است؟
این پرسش و پرسشهایی شبیه آن را همان آدمها باید پاسخ دهند. آدمهایی که
هرگز به فوتبال لاهیجان به مثابه یک امر جدی اعتقادی نداشتهاند و در هر مقطعی از
حیات ورزشی خود نوعی نفعطلبی و سهمخواهی، چاشنی تحلیل و عملشان بوده است. هنوز
خاطره مینیبوسهای مملو از استعدادهای فوتبال لاهیجان و اطراف را که همان آقایان
به نفع تیمهای نوظهور و پولداری چون پگاه راه انداخته بودند، به یاد داریم. تکتک
آن استعدادها نه تنها جایی در فوتبال امروز گیلان و حتی لاهیجان ندارند، بلکه با
گذشت چند سال، رشد سنی و عقلی، با ادراک وضعیت واقعی فوتبال گیلان و مناسبات حاکم
بر آن، مملو از خشم و کینه و احساس مورد سوء استفاده قرار گرفته شدن، عاملی
بازدارنده برای توسعه فوتبال لاهیجان و کاشتن بذر بیاعتمادی و حتی رواج احساس نفرت
نسبت به تیمهای فوتبال شهر هستند.
برگهای سبزت را میبینیم
و شاخههای بلندت را
ترانه شادت را میشنویم
که خیابانِ انبوه را
پُر ولوله کرده است
میبینیم
میشنویم
و چه اندوهناک است
غفلت ما
از ریشههای ناپیدایت
که مجروح
پنجه در پنجه خاک افکندهاند.
نوشتم چون کمروتر از آنی هستم که بتوانم رودررو با شما حرف بزنم. هرگز تصورش را هم نمیکردم کسی از خواندن یادداشتام، روحیه تسخیر یا تمایل به تصاحب پستها یا مدیریت فوتبال لاهیجان ببیند. من هرگز مدعی فوتبال لاهیجان نیستم. از بابت این پیشداوری از شما سخت گلهمندم. آقای ...! به همان اندازه که شما فوتبال لاهیجان را دوست دارید و بخش بزرگی از هویت و وجود شما با مفهوم "فوتبال لاهیجان" عجین است، من هم، در مقیاسی کوچکتر و با تجربه ناچیز در برابر شما، این فوتبال را دوست دارم و پارههای روشن و تاریکِ تن و روحم با آن آمیخته است. سالهای دوری و تظاهر به نفرت از این فوتبال هم هیچ امکان فراموشی دردها و زخمهای آن را فراهم نساخته. میدانم شما بسیار باهوشید و بادقت یادداشتام را خواندهاید. حالا من هزار صفحه درباره لاهیجان نوشتهام، از تاریخ فوتبال لاهیجان بیاطلاع نیستم، محلات را حتی از لحظه شکلگیریشان در لاهیجان کهن و در اطرافِ کهندژ به متکای پژوهشهای کاملاً شخصی و مداوم یک دههای از منظر شهرسازی به شکلی تخصصی میشناسم و از طریق گفتوگوی مداومِ شفاهی ـ مکتوب و حتی تصویری با بازماندگان نسل اول و دوم فوتبال لاهیجان، تاریخ این فوتبال را هم میدانم. بنابراین یقین دارم در هیچ کجای یادداشت "سهم شهر از فوتبال" هرگز از هژمونی چند دههای یک محله بر فوتبال لاهیجان گله نکردهام (این گله به نظرم آنقدر کودکانه است که بگوییم چرا برزیل بهترین تیم دنیاست؟ یا چرا منچستر یونایتد بیشتر مواقع میبَرَد؟) حتی به وضوح نوشتهام که هیچ اشکالی ندارد یک محله به نام امیرشهید به دلیل وجود اولین و مهمترین زمین فوتبال شهر در حاشیهاش، پُررونقترین و بااهمیتترین پایگاه فوتبال منطقه باشد. از کیفیت فنی بازی شما، تیمهایی که بازی کردهاید، موقعیت شما در سطح اول فوتبال گیلان و ایران و حتی در فوتسال اطلاع دقیق دارم. شما به اراده خودتان، بدون اتکاء به هیچ جریانی مشهور فوتبال گیلان شدید؛ میدانم، اما شما هم به دلیل آن شهرت نمیتوانید برای فوتبال لاهیجان بهترین برنامهریز باشید. همانطور که خودتان نوشتید، فقط با "تلاش و مطالعه و تجربهاندوزی" و کار میشود برنامهریز و مدیر خوب ورزش شد. شاید اشتباه بزرگ من این بود که خیلی واضح و روشن اسمی از ... نبردم که میدانم شما هم در مقیاسی وسیعتر و از فراسوی سه دهه ـ سی سال! که اصلاً کم نیست و بیشتر از سنِ من است ـ با زخمهای کهنه ناشی از رفتارهایشان آشنایید. با اینهمه چرا نمیپذیرید اتوریته ... در این سالها فقط با حمایت و احترامی که اهالیِ محله امیرشهید به او میگذارند برقرار است. من به رفتار دوگانه شما اعتراض دارم که درحالی که به همه نقطهضعفها، کمبودها و ناتوانیها و خودخواهیهای ... آگاهید، به دلیل پیشکسوت بودنشان و بچه محل بودنشان سرپوش میگذارید. ... به استناد تاریخ فوتبال، یکی از بهترین بازیکنان فوتبال گیلان در دهه پنجاه خورشیدی است؛ پیشکسوت مطلق فوتبال لاهیجان و شرق گیلان است، به همراه (ع.ک) بهترین و به تنهایی مطرحترین فوتبالیست شرق گیلان است. هیچ حرفی نیست. اما نخواهید بپذیرم که ... به دلایل یاد شده، بهترین محلل فوتبال لاهیجان است یا ... بهترین امکان و فرصت برای برنامهریزی فوتبال لاهیجان است. در این اعتراضِ من البته چطور خودخواهی و علاقه به حضور در مدیریت فوتبال میبینید؟ هر شاهد و ناظر بیرونی گواه است: در زندگی شخصیام آنقدر امکانهای تازه و پُرهیجان فراهم است که برگشتن به فوتبال برایم هرگز وسوسه نیست. باور کنید. من هرگز به فوتبال برنخواهم گشت. هرگز! چون خودم به اختیار رفتهام و تازه عمیقاً معتقدم آدمی در قواره توانایی و استعداد من نمیتواند حتی لحظهای برای نجات این فوتبال گام بردارد. آنقدر چیزهای تلخ از این فوتبال میدانم...
من روزهای تلخی را دیدهام
و حرفهای خیلی زشتی شنیدهام
بسیار زشتتر از فقر
اما
سوگند خوردهام که کلامی بر زبان نیارم
و خوابهای خود را هم
با هیچکس نگویم...
ژورنالیست نیستم و گاهی پرداختن به فوتبال هم سودای پست و مقام نیست؛ ادامه تلاشهای یک دههای است برای رواج نوعی کردار و اندیشه انتقادی در رابطه با هر امر مربوط به شهر: ورزش، هنر، تاریخ و انسانشناسی شهری. شما را به حرف کم دیدهام؛ بخواهید ـ نخواهید همیشه مدافع منش شما، روح عصبی اما بامعرفت، منصف و شریفتان هستم و آرزو دارم روش شما در تلاش شخصی و بیواسطهگی حاکم فوتبال لاهیجان باشد و ایمان و تعصبتان به محله، الگوی شهر.