در یک حکومت نفتی، وجود سطح استانداردی از آزادی سیاسی میتواند به عنوان نیروی کنترلکننده بر رفتار حکومت عمل کند و نگذارد حکومت به ولخرجیهای معطوف به اغراض سیاسی گرایش یابد، یا جامعه را به سوی فروبستگی اجتماعی سوق دهد. عربستان سعودی، کویت و عراق دوره صدام از نمونه کشورهایی هستند که در غیاب آزادی سیاسی، حکومت نفتی از آزادی اقتصادی بهره برده است تا پایههای یک حکومت استبدادی تبارگمارانه و خانوادگی را تحکیم کند و سوئد نمونه یک کشور نفتی است که وجود آزادی سیاسی نگذاشته است حکومت به یک حکومت رانتی فاسد و ناکارآمد تبدیل شود.
اما بی نفت، آزادی اقتصادی بر آزادی سیاسی مقدم است، چون منطق تحولات تاریخی این را نشان داده است. یعنی تاریخ سراغ ندارد کشوری را که آزادی سیاسی داشته باشد، ولی آزادی اقتصادی نه. یعنی بر بستر آزادی اقتصادی است که آزادی سیاسی میروید. در یک حکومت غیررانتی (یعنی حکومتی که متکی به منبع رایگان حاصل از فروش نفت یا هر نوع منبع طبیعی دیگر نیست) بهطور طبیعی آزادی اقتصادی، آزادی سیاسی را به دنبال خود میآورد، و البته آزادی سیاسی نیز به نوبه خود، آزادی اقتصادی را تحکیم میکند. چون در شرایط بدون نفت، این حکومت است که نیازمند گرفتن منابع مالی از جامعه است. در چنین حکومتی در بلندمدت نمیشود هر دو نوع آزادی اقتصادی و سیاسی را از مردم گرفت؛ چون در این صورت نظام تولیدی نمیتواند مازادهای اقتصادی چشمگیری تولید کند. در این صورت، دولت هم نمیتواند از آن مازادها (به صورت عوارض و مالیات) بهرهای ببرد. بنابراین حکومت باید حداقل یکی از این دو نوع آزادی را بدهد و هرکدام را که بدهد به تقویت دیگری کمک میکند، و البته در چنین شرایطی همه دولتها اول آزادی اقتصادی را میدهند و منطقاً هم همینگونه باید باشد.
وضعیت کره جنوبی، مالزی، سنگاپور، ترکیه، هنگ کنگ و کثیری از کشورهای درحال توسعه پیشرو در دو سه دهه اخیر چنین بوده است. چین نیز در دو دهه اخیر ـ البته با کندی ـ در همین مسیر درحال پیشروی است. پس جامعه کنونی ایران برای رهایی از مشکلات اقتصادی باید یکی از این دو کار را انجام دهد و در انجام آنها پایمردی کند: یا نفت را بگیرد یا آزادی را. یعنی با یک روند مدنی قانونی و مستمر، یا مالکیت و مدیریت نفت را بگیرد و آن را به وسیله یک هیأت مدیره منتخب از سوی خودش ـ که هیچ وابستگی حکومتی نداشته باشند ـ اداره کند. یا اینکه برای کسب سطح استانداردی از آزادیهای سیاسی و اجتماعی که به صورت پایدار و تضمین شدهای همواره برقرار باشند، تلاشی سیاسی و مدنی را سامان دهد و نهادهای مستحکمی برای حفاظت از این آزادیها مستقر کند.
البته به گمانم روشنفکران و سیاستمداران اهل اندیشه در این دیار کمکم دارند به این توافق فکری میرسند که تا چارهای برای نفت اندیشیده نشود، اینکه بحث مردمی کردن نفت در شعار برخی کاندیداهای ریاست جمهوری آمده است، نشانگر این است که حتی فعالین برجسته سیاسی نیز به ضرورت چنین مسألهای پی بردهاند. من همیشه برای نیروی عظیم اجتماعی که در زمان مرحوم دکتر محمد مصدق برای ملیسازی نفت "هدر" رفت، غبطه میخورم. آن نحوه ملیسازی، تیغ نفت را از دست خارجیها گرفت؛ شاید لازم بود با آن قدرتی که دکتر مصدق داشت، بهجای تمرکز تلاشها برای مبارزه با قدرت سیاسی و بیضابطه دربار، تمامی تلاشها بر "ملی شدن واقعی نفت"، یعنی انتقال مالکیت و مدیریت آن به جامعه متمرکز میشد. با یک نگاه ساده شده، مگر نه آنکه کودتای 28 مرداد و بعد تشکیل ساواک پیآمد جنبش ملی شدن نفت بود؟ و مگر نه آن انقلاب اسلامی ناشی از سرمستی حکومت پهلوی در دوره بعد از کودتا و بیپروایی ساواک در تضییع حقوق شهروندان بود؟ و مگر نه آن رخ دادن جنگ تحمیلی ناشی از ترس همسایگان یا خارجیها از یک ایران انقلابی و قدرتمند بود؟ و مگر نه آنکه حکومت صدام در دوره جنگ تحمیلی به وسیله خود غربیها تجهیز شد و قدرت تخریب عظیمی پیدا کرد؟ و مگر نه آنکه جنگهای آمریکا در خلیج فارس به بهانه مبارزه با صدامی بود که در دوره جنگ با ایران تقویت شده بود؟ و مگر نه آنکه...؟ یعنی اینهمه هزینه و انرژی میتوانست هدر نرود، اگر نهضت ملی شدن نفت مسیر دیگری پیموده بود.
و به عنوان سخن آخر... البته خوشبختانه یا بدبختانه عمر نفت بهسر آمده است و
ما فرصت چندانی برای بازسازی خود نداریم. نه اینکه نفت تمام شود، نه؛ نفت میماند،
اما در آیندهای نه چندان دور، بخش بزرگی از منابع نفتی ما بدون آنکه خریداری
برای آن باشد یا بدون آنکه قیمت آن بتواند هزینههای تولیدش را پوشش دهد، در زیر
زمین خواهد ماند. به گمان من طرح غرب در حمله به عراق و حضور در خلیج فارس بیش از
هر چیزی با هدف تحول در نظام انرژی جهانی بوده است. تقریباً همه شواهد حاکی از آن
است که این غربیاناند که درپی آناند که این مناقشه تا حد ممکن برای چند سال (بین
5 تا 10 سال) تداوم پیدا کند و در این مسیر بین دولت بوش و اوباما و بین اروپا و
آمریکا تفاوتی نیست. اینها همگی بازیگران یک جبههاند که باید مراحل مختلف یک
بازی را با تاکتیکهای متفاوت به پیش برند.
• عضو هیأت علمی دانشگاه اصفهان
•• ماهنامه مهرنامه، شماره 10، نوروز 1390