پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ با افتخار همراهی بیش از یک دهه در عرصه رسانه های مجازی در استان گیلان      
کد خبر: ۳۴۷۸
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۶

در حسرت بوته‌های چای لاهیجان

مرتضی ذُخرُف ضمیری
وقتی قدم در جاده شیخانبر می‌گذاری ـ اگر سال‌ها لاهیجان را ندیده باشی ـ هاج و واج می‌مانی، که آن‌چه که در ذهنت بوده، کیلومترها با واقعیت فاصله دارد. پس از خودت می‌پرسی که این مسیر سبز و این همه باغ چای چه شده‌اند و اگر مثل من هر از گاهی برای دیدن شیخ زاهدمان یا زدن پکی به قلیان این مسیر را طی می‌کنی، حتماً دیگر چشم‌هایت عادت کرده‌اند به ساختمان‌ها و آپارتمان‌هایی که مثل قارچ از دل زمین سر بر آورده‌اند، و به سفره‌خانه‌های سنتی و نیمه سنتی که هر گوشه کناری سبز شده‌اند.
اما هنوز هم می‌توان باغ‌های چای را دید که کنار این ساختمان‌ها شیب کوه را گرفته‌اند و رفته‌اند بالا... ولی نزدیک که می‌شوی، می‌بینی مدت‌هاست که به امان خدا رها شده‌اند و کمی آن‌طرف‌تر زمین‌هایی که می‌شود حدس زد روزی با بوته‌های چای‌شان سبز بوده‌اند و این سرنوشت تک‌تک بوته‌های چای‌ای است که شاید هنوز به عشق صاحبان‌شان سبز مانده‌اند.
 


نمی‌دانم اگر کاشف‌السلطنه می‌دانست که سال‌ها بعد، انسان‌هایی می‌آیند که آن‌چه او در طی سالیان دراز با مشقت و خون دل به‌دست آورده، در اندک مدتی به باد می‌دهند، هرگز سختی این کار را به جان می‌خرید یا نه؟ و حالا ماییم و آیندگان که دو پس فردای دیگر، وقتی که مثل همیشه خوابیم و بچه‌های‌مان بیدارمان کردند و پرسیدند که: "بابا! مامان! خانوم معلم می‌گه لاهیجان پر از باغ چایی بوده، درسته؟"، شاید آهی بکشیم و سری تکان بدهیم به نشانه حسرت و بگردیم دنبال کتابی یا چه می‌دانم آرشیو عکس‌های لاهیجان‌مان یا صفحات اینترنت که عکسی پیدا کنیم و نشان‌شان بدهیم که بعله! این‌جا لاهیجان است و این‌هم باغ‌های چای‌اش است و از کاشف‌السلطنه برای‌شان بگوییم و شاید از حماقت‌های عده‌ای و شاید از سکوت‌مان و شاید...
سخن به درازا کشید و سر آخر این‌که، زیگموند فروید می‌گوید: "انسان‌ها اكنون در چیرگی بر طبیعت تا جایی پیش رفته‌اند كه می‌توانند به كمك آن، یكدیگر را تا آخرین نفر نابود كنند."
ناشناس
|
Canada
|
۱۱:۳۰ - ۱۳۸۹/۱۰/۳۰
0
0
امیررضا دعایی: در حرف و نوشتن ساده است. اما چطور میشه کشاورزی رو مجاب کرد، زمینی رو که سالی با زحمت دوزار از توش درمیاد رو نفروشه و میلیونر نشه یه شبه! کجاست اون قانونی که میگه نباید زمین زراعی رو تغییر کاربری داد؟ کجاست اون مسئول شهرداری که زمین چای رو زمین قابل ساخت ثبت میکنه؟ اگه هم نکرد، یه پول چایی! خرجشه!
ناشناس
|
Canada
|
۱۱:۳۶ - ۱۳۸۹/۱۰/۳۰
0
0
بهمن مشفقی: آقا مرتضی عزیز! حالا شما نسل ما را مجسم کنید که شاهد سبزه و سبزه‌زارهایی بود که از ساختمان بانک ملی مرکزی تا بام سبز ادامه داشت. و هر گوشه‌ای از این فضا هر وقت مورد تاخت و تاز بی‌رویه قرار می‌گرفت، بودند افراد دلسوزی که به مسئولین امر تذکر می‌دادند، ولی به قول دوستان، بی‌کفایتی مسئولین امور شهر و به عقیده من، منفعت‌طلبی آن‌ها این بلا و مصیبت را بر سر ما و شهر ما آورد. متأسفانه وقتی در رأس امور قرار می‌گیرند، به هیچ چیز جز منافع‌شان فکر نمی‌کنند. این سرنوشت جوامعی است که مسئولین امورش جز به منافع خود به چیز دیگری فکر نمی‌کنند. راه حلی هم وجود ندارد. وقتی یک شورای شهری با این استدلال که فردی که فلان داغ ننگ را در ناف منطقه توریستی شهر بر چهره شهر گذاشته جواز دارد و خلاف نکرده است و نمی‌آید ریشه‌یابی نمی‌کند که این خلاف از کجا صورت گرفت و یا این تشخیص را نمی‌دهد که از همان روزی که متوجه شد که این داغ ننگ بر چهره شهرش خورده، از همان لحظه به خرید آن زمین از آن شخص که آن روز قیمت میلیاردی نداشت، دست می‌زد چه می‌شد؟ نه تنها این کار را نکرد، بلکه به تماشا نشست. مطمئن باشید هیچ‌گاه مردم شهر ما تماشاچیان این داغ ننگی که بر ناف گردشگری شهرشان گذاشتند را نخواهند بخشید و هیچ توجیهی از آن‌ها را نخواهند پذیرفت. از این بیان من این‌طور استنباط نشود که من با گسترش شهر و توسعه آن موافق نبوده یا نیستم و می‌بایست از فضای بانک ملی فعلی تا بام سبز همچنان سبزه‌زار باقی می‌ماند! نه ابداً. ساخت و ساز می‌شد، منتها با نظم و ترتیبی که بارها به حضرات مسئولین وقت شهر گفته می‌شد. خلاصه و در کلام نهایی، باید گفت: خشت اول بنای شهرسازی آز آغاز کج گذاشته شد. به همین جهت همچنان کج و کج‌تر خواهد شد. واقعاً من تعجب می‌کنم که این‌ها چطور شب خواب‌شان می‌برد؟!
ناشناس
|
Canada
|
۱۱:۳۹ - ۱۳۸۹/۱۰/۳۰
0
0
مرتضی ذُخرُف ضمیری: امیر رضا! کشور و شهری که مسئولینش به فکر نیستن، چطور می‌شه از کشاورزی که خرجش از برجش بیشتره توقع داشت که زمینش رو حفظ کنه. آقای دکتر مشفقی! متأسفانه هیچ‌کس این مسأله رو به گردن نمی‌گیره و همین‌طور داره ادامه پیدا میکنه. من نمی‌دونم چرا باید زیبایی‌های شهرمون رو خراب کنیم تا بتونیم روش ساخت و ساز کنیم. علاوه بر زیبایی، این اصالت شهرمونه که داره از بین میره!
ناشناس
|
Canada
|
۱۱:۴۱ - ۱۳۸۹/۱۰/۳۰
0
0
امیررضا دعایی: نه تنها کشاورزان عزیز، که از عموم مردم نمیشه انتظار داشت. مردم هشتشون گرو نه است. کلیه میفروشن، زمین که چیزی نیست. اما این دولته که اسم شهر توریستی گذاشته رو شهر، اما دریغ از بودجه توریستی. همه جای دنیا هر چیزی که ارزشمنده، میشه ملی. شما یه تیکه جنگل یا پارک یا کوه ملی تو گیلان دیدین؟ مثل جنگل ملی گلستان که تو آتیش سوخت. ملی بود دیگه، چه خوب زود آتیشش رو بارون اومد خاموش کرد! اگه ملی نبود که بارون نمی‌اومد. خانه از پای‌بست ویران است.
ناشناس
|
Canada
|
۱۱:۵۷ - ۱۳۸۹/۱۰/۳۰
0
0
محمد گلشاهی: تبدیل باغ‌ها به خانه این‌جا افتخار هم هست، چه برسه به معضل!!! از این شهر و هویتش چیزی باقی نمونده!
ناشناس
|
Canada
|
۱۸:۱۹ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۱
0
0
محمدتقی توکلی: پدرم می‌گفت چایی رویش سیاهه، ولی قلبش سفیده. پس چرا قلب سفید رو از بین می‌بریم؟
ناشناس
|
Canada
|
۱۸:۲۲ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۱
0
0
علی طاعتی راد: از قدیم و ندیم لاهیجان را با طلای سبز (چای) می‌شناختند، نه با کلوچه.
ناشناس
|
Canada
|
۱۸:۲۳ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۱
0
0
محمدتقی توکلی: آره والله. ولی امروز نون تو کلوچه است. حالا که هممون نون به نرخ روز خور شدیم!
ناشناس
|
Canada
|
۱۸:۲۴ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۱
0
0
حسين زوجاجی طهرانی: البته که چای با نام لاهیجان عجین شده و باید تلاش کنیم که حفظ بشه... این میراث برجای مانده از بنیانگذار چای در این شهر عزیز. ولی تصور من اینه که شهر لاهیجان باید با هر چیز خوبی سریع در ذهن به تصویر کشیده بشه؛ حالا خواه کلوچه، خواه چای، و قدر بدونیم هرکسی را که به هر نحوی در جهت شناساندن شهرمون قدمی برمیداره.
ناشناس
|
Canada
|
۱۸:۲۶ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۱
0
0
فرشته مجابی: علاوه بر چای و کلوچه، لاهیجان به مردمان باسواد (سال گذشته باسوادترین شهر ایران اعلام شده بود) و همچنین به مردمان بافرهنگش نیز معروف هست.
ناشناس
|
Canada
|
۰۰:۲۶ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۲
0
0
فرشته مجابی: شیخ زاهد مسیری توریستی است. مدیریت شهری لاهیجان آیا مدیریتی در کارشان هست!؟ آیا با این مجوزهای ساخت و ساز این مسیر، این مسیر با خیابان‌های دیگر لاهیجان فرقی خواهد داشت!؟ آیا بهتر نبود حداقل بعد از پیچ هتل اعظم، دیگر ساخت و سازی، به‌غیر از یکی دو هتل (که آن‌هم در جهت جلب توریست و در جهت منافع لاهیجان بود)، دو طرف جاده را بلوار همراه با نیمکت‌هایی می‌کردند که تا یک گردشگاه طبیعی حفظ و همه از منظره و دورنمای این مسیر لذت می‌بردند!!!؟ اگر یک مغز متفکر مدیریتی با یک برنامه کلان شهری که متضمن منافع شهری نباشد، در آینده نزدیک و دور نه کسی از مسئولین امروزی یاد خوبی می‌کند و هم مثل امروز معضل بزرگی به نام عدم توانایی خرید و راضی‌سازی صاحبان خانه‌های ساخته شده شیخ زاهد خواهند بود. چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟!!!
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۵۷ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۷
0
0
به نظر من این نگاه حسرت خوارانه هیچ نتیجه‌ای ندارد. شما می‌توانید لاهیجان 30 سال قبل را درنظر آورید و ببینید بسیاری از طبیعت آن به چیزهای دیگر تبدیل شده است. اما آیا باید این اتفاقات را به این شکل توجیه کنیم؟ من خیلی شفاف بگویم، فارغ از بحث این دوست عزیز در اضمحلال صنعت چای که کاشف آن را برای گیلانیان به یادگار گذاشت، همه بیشتر لاهیجانی‌ها مقصرند. اگر لازم دانستید، حاضرم دلایل و مطالب خود را در این زمینه بیان کنم. اما می‌پذیرم که بافت شهری باید با مراعات تمام جوانب فرهنگی و زیست محیطی و اقتصادی و اجتماعی تغییر کند، نه این‌که اول تغییرش بدهند و بعد وصله پینه‌اش کنند. در ضمن توجه این دوست گرامی و سایر دوستان را به این حقیقت تاریخی جلب می‌کنم که مدفن اصلی شیخ زاهد گیلانی نه در این‌جا که در روستای شیخ زاهد محله چابکسر قرار دارد. علاقه‌مندان می‌توانند به مقاله‌ای در همین زمینه در مجله گیله‌وا مراجعه کنند.
نظرات بینندگان