چندي پيش در رسانهها از قول يكي از نمايندگان مردم رشت كه روزگاري در عرصه سرداري مسئوليتهاي عالي نظامي و انتظامي را در گيلان برعهده داشت، نوشته شده بود: "ضعف دانش مديريتي موجب از بين رفتن منابع در گيلان شده است." او از نگاه خود به ضعف مديريتي در گيلان پرداخته و مديريت فعلي اين استان را شايسته اداره آن ندانسته بود!
هرچند كه هيچكس منكر نقاط ضعف مديريتهاي استان ـ از عاليترين تا پاييندست ترين ـ نيست، اما يكي از ضعفهاي عمده در ايجاد اين ساختار ضعيف، تصميمسازيهايي است كه از دايره متوليان نظارتي اين استان كه در قواي ديگر مستقر هستند، شكل ميگيرد.
در نگاه كلي، آنچه كه امروز مورد نقد قرار ميگيرد و ساختار مديريتي آن به زير سئوال ميرود، در واقع بخش عمده مسئوليت آن برميگردد به حوزه فعاليت نمايندگان گيلان در مجلس شوراي اسلامي كه بسياري از آنان با حداقلهاي اعتماد جمعيت رأيدهندگان حوزه انتخابيه خود به اين مسند دست يافتند و با مروري كوتاه به آنچه در انتخابات دوره گذشته انتخابات مجلس در رقابتي محدود رخ داد، نشان ميدهد كه در بسياري شهرستانها، نمايندگان فعلي كمتر از 20 درصد آراي جمعيت حوزه انتخابيه خود را كسب و به كرسي وكالت رسيدهاند و اين حتي در شهرستان رشت كه روزگاري نمايندگان آن با آراي بالاي دويست هزار نفري به اين كرسيها تكيه ميزدند، مشهود است؛ بهطوري كه در اين دوره از رقابتها، نخستين نفر آنان كمتر از 80 هزار رأي داشت و نفرات بعدي مجموع آراي آنان به اين دو نرسيده بود! البته شايد اين تصور وجود داشته باشد كه نماينده، نماينده است، چه با دويست هزار، چه با 20 تا 30 هزار رأي!
اما مهم اين است كه وقتي كسي با آراي بالا وارد مجلس ميشود، داراي پشتوانه بسيار قوي مردمي است كه ميتواند از اين ظرفيت براي احقاق حقوق موكلين خود بهره لازم را ببرد؛ اما وقتي آراي نمايندگان چندان كافي نباشد و از سر حوادث كه با جمع شدن ابر و باد و مه خورشيد و فلك باشد، نتيجه آن ميشود كه نه تنها نماينده اين حوزه در سطح ملي قادر نيست حرفي را به كرسي بنشاند، بلكه در حوزه انتخابيه و استانش نيز حتي براي جابهجايي يك رئيس اداره و بخشدار و فرماندار هم كسي برايش تره خرد نميكند و اگر نباشد حمايتهاي سياسي پشت پرده، شايد به شهر هم راهش ندهند!
اما اين تمام ماجرا براي نقش نظارتي نمايندگان نيست؛ چرا كه ما شاهد افرادي در اين استان بودهايم كه با آراء بسيار بالاتر در دورههاي گذشته به نمايندگي دست يافتند و كرسيهاي مجالس را در قبضه خود درآوردند، اما باز هم از آنان بخاري بلند نشد تا اين استان را به توسعه برساند، زيرا اين افراد بهجاي آنكه بتوانند از نخبگان جامعه براي توسعه مديريتي و استفاده بهتر از منافع مورد حفظ آنها بهره بگيرند، به دنبال آدمهايي با شاخصههاي ديگر كه عمدهترين آنها "بله قربان گويي" و "حافظ منافع مديران بالا دستي و آقايان وكلا" بود بهره بردند و اين همان شد كه تا به امروز اين استان به لحاظ برخورداري از استعداد، منابع و ظرفيتهاي بالا هر روز شاهد حسرت خوردن استانهاي ديگر است.
دردمندي گيلان در اين است كه آنقدر ظرفيت بسياري پايين است كه وقتي شخصي به عنوان عضوي كوچك در يك كميسيون از كميسيونهاي مجلس پستي تشريفاتي ميگيرد، تمام شهر را برايش پرده باران ميكنند، ولي وقتي به دنبال عملكردش ميگردي، چيزي گيرش نميآيد!
امروز ساختار حوزههاي مختلف مديريتي و نظارتي گيلان با چنان دردي همراه است كه هيچكس را ياراي درمان آن نيست، زيرا همه مدعي و بيبازدهاند! و اين درحالي است كه استفاده از نيروي انساني شايسته، ماهر، مدير و مدبر امروز يكي از اصول توسعه است و هيچ جامعهاي به توسعه دست پيدا نميكند، مگر آنكه از نيروي انساني توانمند برخوردار باشد، زيرا نيروي انساني توانمند به دور از حاشيهها همواره به دنبال اعتلاي جامعه و مجموعه زير دست خود هستند و اگر ما بتوانيم از مديراني با شاخصههاي شايستهسالاري در عرصه اجرا استفاده كنيم، آنان چون از بسياري تعريف و تمجيد شدن و كردنها خود را بينياز ميبينند، سعي در رشد و ارتقاء مجموعه كاري خود دارند. اما اگر غير اين باشد، آدمهاي كوچك هيچگاه از بلندقدي ديگران خشنود نيستند و داس بر ريشه آنان ميزنند و اين مصيبت گيلان است!