برای تولید برنج بسیار باید رنج کشید که نام این دانه ارزشمند را برنج نهادهاند در گیلان، آن وقت خوردن بیش از اندازهاش نیز انسان را رنجور میکند همراه بیماری قند، درد مفاصل و بیماریهای گوارشی! و زنان هنوز و بهرغم مدرن شدن کاشت و برداشت، سختترین کوشندگان تولیدش هستند!
برای تولید نارنج هیچ رنجی کشیده نمیشود! درخت را گوشه حیاط و یا باغچه میکاری و کار تمام است. از خوردن نارنج هم هیچ انسانی رنجور نمیشود که به مراتب، بیماریهای تن و جاناش را نیز از بین میبرد!
در سرزمینهای فقرزده، برنج قوت لایموت است و در هندوستان، میلیونها انسان فقط برای سیر کردن شکمشان در یک سیستم بسیار ظالمانه "کاست" برای صاحبان شالیزارها کار میکنند. در کشور خودمان، یک کیلو برنج، چهار ـ پنج نفر را به راحتی سیر میکند با یک ران مرغ که آن را در آب میپزند با مقداری نمک و فلفل و رب گوجه فرنگی! حالا اگر رسوم آشپزخانههای اروپا و آمریکا را ملاک قرار دهیم، با گوشت فراوان و انواع دسرها و پیش غذاها، هیچ رغم این دو سفره را نمیشود با هم مقایسه کرد!
پس دلیل اصلی پناه آوردن مردم ایرانی به برنج که حدود هفتصد هزار تن تولید داخل کفاف نمیکند و باید سیصد هزار تن هم از خارج وارد کنند، بی هیچ تردیدی نشانِ نداری و فقر مردم ایران است. این است که هفتاد درصد از مردم ایران بیماری قند و گوارش دارند.
در آستانه انقلاب اسلامی حدود سی و هشت میلیون نفر در ایران زندگی میکردند و الآن تقریباً این جمعیت به دو برابر رسیده است. اما آیا مزارع برنج هم افزایش یافته است؟ جواب خیر است؛ چون مردم گیلان در این چهل سال اخیر خود شاهد بودند که چگونه صدها هکتار از اراضی شالی و چای در حاشیه شهرها به مساحت شهرها اضافه شد و شد ویلا، خیابان، آپارتمان، مغازه و رستوران!
اما آنچه که تولید را افزون بر پیش از انقلاب کرده است، فقط تغییر و پیشرفت مهندسی کشت برنج است. الآن نمونههایی از برنج را در هر هکتار بیش از چهار تن برداشت میکنند که همین یک هکتار پیش از انقلاب یک تن محصول نمیداد. حالا آیا این گونههای برنج پرمحصول مانند ندا، خزر، انواع آمل و ... از نظر کیفیت و خوراک قابل مقایسه با گونههای محلی، مانند دم زرد و دم سفید و سایر برنجهای از این دست میباشند؟ دقیقاً جواب منفی است.
تأثیر اتوبان تهران ـ رشت بر کاهش تولید برنج در گیلان
گفتیم شهرهای گیلان صدها هکتار از اراضی شالی و چای را زیر پا له کردهاند و فردا هم این چنین خواهند کرد. رضا شاه وقتی شاه شد، البرز را از دو ناحیه چالوس و فیروزکوه سوراخ کرد و نور به مازندران پاشید! او خط آهن را هم به ساری برد و سپس پسرش در دهه چهل، جاده هراز را احداث کرد. البته ناگفته نماند که رضا شاه وقتی اداره ثبت اسناد را راه انداخت، کل اراضی مازندران را تا حوالی رودسر به نام خودش کرده بود!
از آن پس، شهرهای مازندران شدند شهرهای بعد از تهرانِ تهرانیهای متمول! الآن اگر اموال دولتی را از داراییهای سایر استانهای کشور کسر کنیم، مازندران گرانقیمتترین استان ایران است. دهها هزار ویلا و آپارتمان، صدها فروشگاه زنجیرهای، صدها فست فود و بوف و هایدا، دهها هتل بینالمللی و ... و بیشتر این بناها در شالیزارهای مازندران احداث شده است. از نور تا نوشهر در ضلع جنوبی جاده صدها هکتار شالیزار تا همین چهل سال پیش وجود داشت که الآن چهار هکتار شالیزار در این ناحیه پیدا نمیشود!
اکنون فقط به خاطر گران بودن زمینهای مازندران است که متمولین تهران به گیلان روی آوردهاند و آگاهان اطلاع دارند که چه مقدار باغ چای و شالیزار را خریداری کردهاند برای ساخت ویلا! اگر هم تغییر کاربری مانع عمده بشود، فردا میشود یک طرح ظالمانه!
حال اتوبان تهران ـ رشت هم آمده است وسط که هم راه را کوتاه کرده است و هم سفر را شیرین! به زودی این اتوبان و فردا خط آهنی که به سوی گیلان درحال احداث است، در نابودی شالیزارها و باغهای چای گیلان نقشی اساسی ایفا خواهند کرد.
فروشنده زمین هم در گیلان هر معاملهای را یک موهبت الهی خواهد دانست؛ یعنی فردا اگر ده هزار متر زمین شالیزار را هر متری پنجاه هزار تومان بخرند، میشود پانصد میلیون تومان! این آدم تا کی باید برنج بکارد تا بشود پانصد میلیون تومان! شاید هزار سال! میفروشد و پول آن را میزند به زخماش، به کاری دیگر و تولیدی دیگر. پس ملاحظه میفرمایید که در آیندهای نزدیک، شالیزارها و باغهای چای گیلان در معرض انهدام است.
میراثخوارهای گیلان؛ فئودالهای جدید
فکر نمیکنم بیش از ده درصد از شالیکاران پیش از اصلاحات ارضی در قید حیات باشند. آنها فوت کردهاند و مال و اموالشان رسیده است به وراث. آن ده درصد دیگر هم بیشترشان زمینها را بین فرزندانشان تقسیم کردهاند. شاید 90 درصد فرزندان شالیکاران و صاحبان باغ چای تحصیل کردهاند تا دنبال کار کشاورزی پدرشان نروند که اکنون حدود هزاران نفرشان این طرف و آن طرف شصت سالگی را سپری نموده و در شهرهای قزوین، کرج، تهران و سایر شهرهای غیر از گیلان زندگی میکنند. دهها هزار نفرشان هم در شهرهای گیلان و بهدور از شالیزارها و در شکل کارمند و ... بهسر میبرند!
اینها در گیلان و آنها در سایر شهرهای ایران، هر سال شالیزارهای به ارث رسیده را به عوامل محلی میسپارند تا آنها شالی بکارند، نصف به نصف! یعنی حتی از مالک پیش از اصلاحات ارضی نیز بیشتر بهره مالکانه میستانند. حالا چند سالی است که همان عامل محلی هم به خاطر هزینه کمرشکن تولید، از صاحب زمین (وراث) تقاضای وجه نقد میکند تا در شالیزارش شالی بکارد! که خیلی از وراث سر باز زده، رفتهاند زمین شالی را با لودر و گریدر صاف و قطعهبندی کردهاند برای فروش! آیا وراث بیچاره راه دیگری هم دارند؟ دقیقاً خیر!
آن عده هم که هنوز در زمین خود شالی میکارند، بدون داشتن شغل جانبی، همچون کارمندی، کارگری در کارخانه، داشتن یک وانت و یا موتور سیکلت و ... قادر به کاشت برنج نیستند! ساکنان متمول تهران که تهران را با 65 درصد سرمایه در گردش کشور قبضه کردهاند، برای کشیدن یک نفس عمیق در آخر هر هفته، اطراف جاده دماوند تا نزدیکیهای فیروزکوه را خریداری کردهاند. ویلای مازندران هم میرود که دیگر اشباع بشود از ویلا و آپارتمان! عامل محلی را هم کردهاند صاحب سوپرمارکت، رستوران، آژانس مسکن و اتومبیل، فست فود، بوف، فروشنده پوشاک و غیره. مناسبات سرمایهداری به شتاب و بیرحمانه افتادهاند به جان مناسبات تولیدی سنتی و آنچه از پیش و دیمی باقی مانده است.
حالا چه باید کرد؟
سال 1387 به دلیل جمع نشدن آب به اندازه کافی در پشت سد منجیل، بیش از یک ماه کشت شالی به تعویق افتاد. جادهای هست از آستانه اشرفیه به سمت لشت نشا و خشکبیجار تا خمام که وقتی شالی کاشته و سبز میشود، عبور از این جاده روح انسان را جلا میدهد و نفساش را تازه میکند. همان سال 1387 که یک ماه کشت به تعویق افتاده بود، با دوستی از این مسیر میگذشتیم. وقتی مزارع کشت نشده را میدیدیم، دلم را در کورهای گداخته میدیدم که پرپر میزد؛ زیرا که گیلان اگر برنج و چای نداشته باشد، دیگر گیلان نیست و باید نام این استان را عوض کرد!
1- اولین راهکار جلوگیری از انهدام کشت شالی: اولین راهکار پیشنهادی برای جلوگیری از انهدام تولید برنج در گیلان، وارد شدن دولت به این کارزار است. دولت باید بیاید همه شالیزارهای گیلان را از عوامل محلی و وراث ساکن گیلان و جاهای دیگر ایران بخرد و عوامل اجرایی محلی را استخدام کند برای تولید برنج. برنج تولید شده را هم هر قدر خواست بفروشد! الآن یک شالیکار برای هر کیلو برنجی که کشت میکند، حداقل دو هزار تومان هزینه میکند و پس از تولید میفروشد هزار و ششصد تومان!
2- دومین راهکار جلوگیری از انهدام کشت شالی: بخش خصوصی وارد این عرصه بشود و زمینهای شالی و چای را از همان عوامل یاد شده بخرد و عوامل اجرایی محلی را استخدام کند با بیمه.
نگویید کدام بخش خصوصی! دولت آنها را میشناسد. کارنامه آنها در بازار بورس تهران موجود است. آنها در پنج ـ شش سال اخیر دهها بانک احداث کردهاند، پس قادر هستند همه زمینهای کشاورزی گیلان را از صاحبانشان بخرند و دست آنها را از انهدام شالیزارها کوتاه نمایند.
• ماهنامه بام سبز، دوره جدید، شماره 3، خرداد 1389