پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ با افتخار همراهی بیش از یک دهه در عرصه رسانه های مجازی در استان گیلان      
کد خبر: ۱۱۷۳
تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۵:۳۱

دانشگاه آزاد لاهیجان؛ موهبت یا مصیبت؟

لاهیج پاتوق
می‌گفت: علی پسر کوچک همسایه‌مان است. از بچگی می‌شناسمش. اصلیت‌شان مال رودبنه است. تازه دو سال است که به شهر آمده‌اند. تا همین پارسال، گیلکی را زبان جهانی می‌دانست، ولی... امروز آن‌چنان با فشار سعی در غلیظ حرف زدن فارسی داشت که کم بود اشکم دربیاید... لبخند با معنی زد.
آن دو دوست می‌رفتند. مرد راوی همین‌طور در مورد علی حرف می‌زد و اصلاً حواسش به من نبود که همه ماجرا را در چند قدمی‌شان ـ البته ناخواسته ـ می‌شنوم. گاهی بلند و گاهی آهسته می‌خندید و از اداهای جدید علی ـ ساکن سابق رودبنه ـ می‌گفت، می‌گفت و می‌خندیدند... و می‌رفتند و لبخند بامعنی‌اش گویی نقطه پایان هر جمله‌اش بود.
•••
ولی آیا این صحبت‌ها تنها حرف‌هایی عامی از زبان یک فرد غیرمسئول است؟ و هیچ نکته قابل توجهی در این سخنان وجود ندارد؟ اگر شما از آن دسته افرادی هستید که می‌گویید این‌هم از جمله واکنش‌های طبیعی جامعه عقب‌مانده شهرمان است، حرفی با شما ندارم؛ ولی اگر غیر از این می‌اندیشید، باید منصفانه نگاه کرد. یعنی باید به تأثیراتی که دانشگاه آزاد بر ساختار شهرمان گذاشته و می‌گذارد، به‌دور از دیدگاه عوام‌زده و متأثر از تعصبات پس‌گرا توجه کنید. آیا غیر از این است که شهر ما مدیون دانشگاه آزاد است؟ آیا غیر از این است که با راه‌اندازی این دانشگاه و طبعاً سرازیر شدن دانشجویان از هر جای ایران به شهرمان بوده که ما شاهد چند برابر شدن و رونق کسب و کار در شهرمان بوده‌ایم؟
نیاز نیست شما فرد فوق‌العاده باهوشی باشید تا پی به تأثیرات حضور دانشجویان بر شهرمان ببرید. به‌طور ملموس در فصول تعطیلی نسبی این دانشگاه ـ مثلاً در تابستان ـ شاهد رکود کسب و کار در لاهیجان هستیم که این خود به تأثیر مستقیم این دانشگاه بر میزان مصرف در شهر اشاره دارد و بعد مثبتی از تأثیرات این دانشگاه بر شهرمان را نمایان می‌کند. همچنین تأثیر دیگری که بسیار واضح و برجسته بر ساختار شهر دیده می‌شود، این است که با ورود فوج زیادی از دانشجویان از بیرون استان به شهرمان، ما شاهد اوج گرفتن ملموس ساخت و ساز در شهر بوده‌ایم و هستیم، که یا ارتباط مستقیم با این جمعیت تازه وارد دارد و یا به علت بالا رفتن سطح قدرت خرید لاهیجانی‌هاست، که این امر در واقع رونق بازار مالی را نشانه می‌گیرد و باز هم به‌طور غیرمستقیم متأثر از حضور دانشگاه و دانشجویان در شهر است.
جدا از این، با ورود این تازه واردان، شهر به یک‌باره به تمام ایران معرفی شد و هر دانشجویی که از لاهیجان به شهرش برمی‌گشت، با کلی حرف برای گفتن به خانه می‌رفت که این به نوبه خود، جلب توجه سایرین به محاسن لاهیجان ـ اعم از سرمایه‌گذاری و حتی سکونت و همشهری‌شدن با ما ـ را به همراه داشت که این هم یعنی سرریز شدن سرمایه‌های جدید در عرصه‌های مختلف سرمایه‌گذاری شهرمان.
آیا تأثیرات دانشگاه بر شهر به همین‌جا ختم می‌شود؟ جواب منفی است. قضیه به این خوبی و زیبایی‌ها هم نیست. مثل هر پدیده دیگر، دانشگاه آزاد هم با خود معایبی به همراه دارد که چشمگیرترین آن‌ها که خود منشاء بسیاری از مشکلات دیگر می‌شود، همان ورود تعداد زیادی از دانشجویان و در واقع غریبه‌هایی از نقاط دیگر با فرهنگ‌هایی گاهاً به شدت متفاوت است. در وهله اول، چندان بد هم به‌نظر نمی‌رسد، ولی با کمی تأمل کم‌کم عیوب این مهاجرت هرچند کوتاه مدت مشخص می‌شود.
سیستم فرهنگی که ما در شهرمان داریم، از شروع سال تحصیلی دانشگاه در مقابل تعداد نامشخصی از انواع اجتماع‌پذیری‌های متفاوت و اصول متنوع زندگی در بوته آزمایش قرار می‌گیرد. دانشجویان بومی و همشهری به ناگاه زندگی آرام و روال‌یافته خود را در چالش با کلی ارزش‌گذاری‌های متفاوت و نگرش‌های جدید می‌یابند و سئوال بزرگ این است که آیا می‌توان گفت ما از این امتحان سربلند بیرون آمده‌ایم؟ متأسفانه جواب به وضوح منفی است. علت آن هم ضعیف بودن شناخت ما از فرهنگ بومی‌مان و حتی لهجه گیلکی‌مان است که این خود باعث عدم باور و اعتماد لازم و کافی به فرهنگ بومی‌مان شده است. بدین ترتیب ارزش‌های قراردادی ما آن‌چنان سست بنا شده که با چنین طوفان و تحول فرهنگی از بیخ و بن کنده می‌شود. در اطرافتان ندیده‌اید افرادی را که نسل در نسل اهل همین روستاهای خودمان بوده‌اند و تنها در ظرف یک یا دو ماه رفتن به شهرهای بزرگ ـ علی‌الخصوص تهران ـ گویا کلاً فارس زاده شده‌اند؟!
و حالا چه فرقی می‌کند برای ما که خودمان و اصلیت خود را چندان باور نداریم، برویم تهران یا تهرانی‌ها بیایند اینجا؟! ولی این تغییر چرا نباید جالب و مفید باشد؟ بی‌تردید این‌هم تغییری با زوایایی روشن است. با این حال لازم به تذکر است که هر قومیت برحسب اقلیم و تاریخ زندگی خود در محلی ثابت، مثل همین شهر خودمان برای خود ارزش‌هایی را قرارداد می‌کند که حتی لهجه هم قسمتی از این ارزش‌هاست که به مجموع آن‌‌ها "فرهنگ بومی" آن منطقه گفته می‌شود. مسلماً کم یا زیاد شدن هریک از این ارزش‌ها بر کل بدنه این فرهنگ و در واقع زندگی مردم تأثیر مستقیم می‌گذارد. این واقعیتی است که فرهنگ غالب مردم هر ناحیه، نسبت به سایر نواحی برتری‌های نسبی دارد که این خود برآمده از تفاوت‌های فرهنگی است. با این‌حال متأسفانه این تفاوت‌ها گاهاً آن‌چنان در نقاط حساسی قرار می‌گیرد که طبیعتاً بسیاری ترجیح به گذشتن از مرز بین نواحی دارند، بی‌توجه به آسیبی که این حرکت به کلیت خود و در واقع جامعه بومی‌شان می‌زند. بی‌محابا پازلی می‌شوند که از همه‌جا قطعاتشان پیدا می‌شود. نمونه‌های بارز این مسأله در بحث تغییر لهجه عزیزان دانشجو و حتی در کسبه شهر که با دانشجویان آمده از سایر نقاط ایران سروکار دارند به وضوع دیده می‌شود! یا مدگرایی بسیار شدیدی که مختص شهرهای بی خط سیری همچون تهران و دیگر ابرشهرهاست که دیگر نمی‌توان به آن‌ها شهر گفت.
همه موارد مذکور کماکان بخش کوچکی از آسیب‌های اجتماعی این تازه واردان را شامل می‌شود. یکی از اصلی‌ترین نکات، روابط بین جنس‌های مخالف است. همان نقطه‌ای که بسیاری از شهرستان‌نشین‌ها به علت نزدیکی بسیار به یکدیگر و طبعاً حجب و حیای بیش از حد ایجادشده، از درک آن ناتوانند و در مقابل شاهد روابط بسیار آزاد، ماهواره‌ای و گاهاً افسارگسیخته‌ای در مورد جنس مخالف از جانب دانشجویان مهمان هستند. کم نبودند دانشجویان لاهیجانی همین دانشگاه که در بدو ورود درس‌خوان و حتی متدین بودند، ولی با پشت سر گذاشتن تنها یک ترم در این محیط، دچار آن‌چنان تغییر شگرفی شدند که گاهاً شهره شهر و کشور گردیده‌اند! آیا این افراط و تفریط که مشخصاً جوانان را به سمتش هل می‌دهیم، تعریف ما از تبادل فرهنگ و محیط دانشجویی است؟
در مجموع چیزی که این‌جا باید به آن اشاره کرد، این نیست که باید دانشگاه آزاد تحریم و حتی تعطیل شود، که این سخنی غیرممکن و در واقع پاک کردن ذهنی صورت مسأله است. بلکه این هشداری است که می‌گوید همان‌طور که در تمامی ارکان زندگی‌مان شاهدش هستیم و تمامی مشکلات اشاره‌شده نیز جزء این ارکان می‌باشند؛ این عدم مدیریت منابع انسانی و فرهنگی است که باعث ایجاد نقاط کور در تعامل فرهنگی می‌شود و آن را تبدیل به تقابل فرهنگی می‌کند! چه کسی حضور مهمان را دوست ندارد؟ چه کسی پیشرفت نمی‌خواهد؟ چه کسی دوستان جدید و تغییرات فرهنگی نمی‌خواهد؟ ولی در واقع وقتی این مسائل را در کنار سوء مدیریت حاکم و آزمایش پس‌داده می‌گذاریم، زنگ خطر برای همه به صدا درمی‌آید!
•••
مرد میانسال و دوستش مثل این‌که زودتر از من داشتند به مقصد جداشدن‌شان می‌رسیدند. صحبت‌ها را خلاصه‌تر کردند و در پایان، مرد میانسال راوی احوال علی داستان، گویی که می‌خواست نتیجه‌گیری اخلاقی داشته باشد؛ کاری که ما از آن متنفریم! ادامه داد: شهریه‌های سنگین‌اش به کنار، ولی نمی‌دانم این مسیر شقایق به دانشگاه آزاد چه دارد که بچه‌های ما تنها با قدم زدن در این مسیر، خیلی چیزهایشان عوض می‌شود. لبخند بامعنی‌اش جایش را به آه جانسوزی داد!
•••
آیا شما دیگر نگران این نیستید که وقتی با یک غیربومی حرف می‌زنید، هنوز هم ته لهجه گیلکی دارید؟!!
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۵۴ - ۱۳۸۷/۱۱/۱۶
0
0
آیا این انتخاب خود گیلک‌ها نبود؟ این‌که وقتی با منِ تهرانی حرف می‌زنند، مدام لهجه خودشون رو قایم می‌کنند؟ و تازه دوست من بیشتر از 80 درصد پذیرفته‌شدگان این دانشگاه بومی هستند؛ یعنی متعلق به استان‌های گیلان و مازندران. پس چرا حداقل تو خود شهر هم خبری از گیلکی حرف زدن نیست؟
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۱۳ - ۱۳۸۷/۱۲/۰۴
0
0
دیگر این موضوع عادی شده است. البته چیز مهم این است که در هر جریانی، یک‌سری افراد بی‌ریشه‌اند و یا ریشه‌هایشان را دوست ندارند. شما اگر به آنان که ریشه‌های زبانی، فرهنگی و رفتاری خود را دوست دارند و حفظ می‌کنند توجه کنید، می‌بینید که نه این دانشگاه که صدها دانشگاه دیگر نمی‌تواند از این مردم، فرهنگ گیله‌مردی و زبان گیلکی را جدا کند. البته امیدوارم!
نظرات بینندگان