من امسال فيلم فيلمساز محبوبم (طهران، تهران) را نديدهام، به خاطر يک نمايشگاه اينستاليشن و ويدئو آرت خودم؛ اما متأسفانه به خاطر خودخواهي پارهاي از مسئولان فرهنگي شهرستاني، يک رخداد جذاب تبديل به يک ماجراي ناکام شد.
دوشنبه سونيا شونبرگر ـ يک آرتيست آلماني که به ايران آمده و در تهران چيدمان "ناگهان ديروز فرا رسيد" را به اجرا درآورد ـ طي سفري به لاهيجان، چيدمان دوخت و دوزش را برگزار کرد که با ويدئو آرت من (احمد ميراحسان) "لاهيجان با چاي تلخ"، نمايش بر ويرانههاي يک کارخانه چاي و Ready Made و نقاشيهاي پست مدرنيستي محمد زحمتکش و محمد خداشناس و چيدمان اتاق منفجر شده کودک از علي ميراحسان در عرض يک ساعت دود شد و به هوا رفت.
تاکنون چند بار و به وسيله چند نفر از اهل فرهنگ و هنر و تفکر شنيدهايد که هيچکس آنگونه که "ما" تيشه به ريشهمان ميزنيم، به نابود کردن، بياعتبار کردن و بيآبرو کردن خودش نپرداخته است. به نظرم اين حرف از بس تکراري است، به نقل مجلس بدل شده است. آنقدر اين خودويرانگري و شادي از خودويرانگري چشمگير است که آدم حيرت ميکند که چرا؟
سونيا شونبرگر، يک آرتيست است که کارهاي اينستاليشن او، بهويژه از منظر حقوق بشري در دنيا مشهور است و جالب آنکه در زمينه دفاع از حقوق کودکان فلسطين هم فعال است و کلاً معترض به کشتار و خشونت و قدرتهاي جهان است و به ايران آمده است تا رسماً، قانوناً و محترماً در تهران نمايشگاهي برگزار کند. به دليل دوستي با اميرعلي قاسمي و "پارکينگ گالري" امکان آن فراهم شد که در ادامه ورکشاپهايمان با نام "بازنمايي شهر" او را دعوت کنيم که کارهايش را همراه کارهايمان ارائه دهد. قبلاً در لاهيجان با حضور کيارستمي و مهماناني نظير پناهي، صمديان، تهامينژاد، کلانتري، راستين، بهرامينژاد، روزبه، منتصري، بهروزکار، خداشناس و ... ورکشاپهاي "چاي و مستند" برگزار کرديم و برنامه مسعود کيميايي به سبب نقص فني هواپيماي حامل او ناتمام ماند و البته قرار است در ارديبهشت ماه نيز پرفورمنس و نشست و نمايش با حضور يک آرشيتکت ژاپني و رخشان بنياعتماد برگزار شود؛ اگر کسي حمايت کند و مجوزش را بدهد که متأسفانه براي برگزاري اين چيدمان، نه بخش دولتي و نه بخش خصوصي و صاحبان صنعت چاي کوچکترين کمکي نکردند و باني خير تنها خود برگزارکنندگان (احمد ميراحسان، استوديو 70+100، محمد خداشناس، مهندسین مشاور لاهيگ و پيمان عيسيزاده) بودند و فقط بايد از مرحوم صفاري سپاسگزار بود که بازماندگانش با بزرگواري و بدون چشمداشت، کارخانه متروک چاي را براي برگزاري اينستاليشن، ويدئو آرت و Ready Made در اختيار ما گذاشتند.
به هرحال درست يک ساعت پس از افتتاح نمايشگاه، انواع و اقسام مقامات آمدند و نامه رئيس اداره ارشاد را نشان دادند که خواسته بود جلوي نمايشگاه را بگيرند. فکر ميکنيد نتيجه چنين اقدام و ناهماهنگي و آبروريزي به ضرر کيست؟ آيا هيچ جايي در دنيا سراغ داريد بيجهت خودش عليه خود به سبب رقابت ناسالم و کودکانه اينگونه خودويرانگري بهبار آورد؟ آيا با توجه به اطلاع پيشين و پخش پوستر که در خود اداره ارشاد هم نصب شده بود، نميتوانستند روز قبل اطلاع دهند که نمايشگاه را برگزار نکنيد که اينسان جلوي يک مهمان مسأله بهبار نياورند و نابردباري خود را به نمايش نگذارند؟ هر آدم اهل مرضي از اين نوع وقايع شادمان ميشود، ولي من صميمانه خون دل خوردم و ديدم چگونه فرهنگ و حتي منافع مملکت اسير دست اقدامات نسنجيده است که هيچ دليلي براي اقدامات غلطشان وجود ندارد.
• روزنامه اعتماد، شماره 2170، 17 بهمن 1388