محمدحسين مهدوي (م.مؤيد) در شمار شاعران موج نو به حساب ميآيد. برخي از شاخصههاي شعرياش، او را نسبت به ساير موج نويیها متمايز ميسازد. اهميت ويژه او به فرم، ساختار، زبان، اسطورهها و نيز توجه به تناليته كلمات، همچنين بهره جستن از ارائههايي چون استعاره، تشبيه و كنايه جهت خلق واقعياتي نو از مفاهيمي مستعمل، سبب شده او را محق در دريافت جايزه شعر امروز ايران ـ كارنامه ـ بدانند. حتي سال گذشته مجموعه شعر "تو ـ كجاست" او نيز مورد توجه داوران جايزه شعر خبرنگاران قرار ميگيرد.
زهد، تقوا و عرفان، جزء صفات ذاتي م.مؤيد است. از اينرو بسياري از مخاطبان شعرش، او را انساني زيبا ميشمارند. او ذاتاً گوشهگير است، اما گوشهگيري او را بايد برآمده از نوع نگرشش به زندگي، مناسبات اجتماعي و خاصه سير و سلوك عارفانهاش جست؛ هرچند كه او را نبايد عارف به كلام سنتي دانست.
بسياري از مخاطبان شعر مؤيد با توجه به رشد او در خانوادهاي ديني، بر اين باورند كه او را شاعري مذهبي بهشمار آورند. اما به گمان نگارنده، آموزههاي ديني به هيچ عنوان آنطور كه آنها ميپندارند شعر او را تحتالشعاع خود قرار نميدهد. يعني اگر دين در اشعار او جايگاهي دارد، اين جايگاه به لحاظ استفاده نماديني است كه او از تجربههاي ديني ميگيرد. به بياني ديگر، او روايت نويي را از اين نشانهها به مخاطب عرضه ميدارد. در واقع او از اين طريق به بخشي از آرمانها و دغدغههاي ذهني خود پاسخ ميدهد.
ديگر شاخصه كاري مؤيد، استفاده از خلاقيتهاي زباني و تأكيد بر استفاده از ظرفيتهاي آوايي هر كلمه است. يدا... رؤيايي درباره اين ويژگي در شاعران شعر حجم و موج نو گفته است: "هر كلمه ضرورتاً براي اداي يك مفهوم بهوجود آمده، هر كلمه داراي يك ساختمان آوايي است."1
گاهي مخاطب پس از خوانش اشعار مؤيد به اين پرسش ميرسد كه او اين اشعار را با چنين ساختمان آوايي و موزوني در يك سير و سلوك طبيعي ميسرايد يا اينكه بايد آنها را زايش سماع و شوريدگي شاعر دانست.
"شيوا شيوا شيوا
ربايش بيدريغ
گون سيراب پشتههاي پريشان موي دريابار
لك الحمد
لك الحمد لك الحمد
و لك الحمد يا ذالالملك و الملكوت
لك الحمد يا من:
بي تو من ناممكني در برهوت"
(پشته دريابار، تو ـ كجاست، ص 30)
همانطور كه اشاره شد، تجربههاي ديني در اشعار مؤيد حضور دارند، اما به هيچ عنوان روايتگر تجربههاي مستعمل ديگران نيست. او تنها از آنهمه تجربههاي ديني كه در دل تاريخ نهفته است، روي به نشانه ميآورد و به تعبيري سعي در بازسرايي آن نشانهها و خلق روايتهاي ديگري از آنها دارد.
"نرگس هنوز
ماه معني نگاه بود و پيش چشم
كاج را
به مه سپرد و سيمبر نكرد و
پشت چشم
مخمل نوازشش
شب مرا
سحر نكرد
هم / سفر نكرد
هم / نرفت
هم / نبود
هم / نماند
هم / نيامد و مرا در اين گدار يك هزار سال و بيشتر
نشاند
هم / گذر نكرد"
(نرگس هنوز، تو ـ كجاست، ص 51)
از نكات قابل تأمل ديگر در اشعار مؤيد بايد به استفاده شاعر از كلمات فارسي و پرهيز از كلمات عربي اشاره كرد، مگر آنجا كه با خداي خود به نيايش مينشيند. او درباره اصرارش به استفاده از واژگان فارسي ميگويد: "حديث ديدار پايدارم با زبان فارسي و شعر پارسي، حديث « آب كم جو تشنگيآور به دست » بود. چرا كه چشم گشودنم و بودنم تا دوران جواني، در جايي بود كه زبان رايج آن تازي بود. اما پدر كه ايراني (شيعه) روحاني بود، به ايران و زبان ايراني باور داشت. باور ديني داشت و مرا بر اين باور به فراگيري زبان و شعر ميانگيزاند."
مؤيد درصدد است از ظرفيتهاي زبان فارسي و معاني متعددي كه هر كلمه يا يك عبارت ميتواند داشته باشد به نفع شعر استفاده ببرد. حتي گاه خود به خلق واژگاني با كاربردهايي جديد دست ميزند.
به گمان نگارنده، مؤيد اگرچه از نسل موج نوييهاست، اما هيچگاه درصدد نبوده تا آنچه كه به عنوان مانيفست موج نو بهشمار ميآمده، تن در دهد. به عبارتي ديگر، شكل شعري او بيش از آنكه همخواني با شعرهاي احمدرضا احمدي و ديگر يارانش داشته باشد، متأثر از جسارتهاي فرمي و زباني رؤيايي است. خود او در اينباره ميگويد: "من از احمدرضا احمدي نزديكبيني را گرفتم، به اين معنا كه شعر در همين نزديكيها اتفاق ميافتد و در ادامه فهميدم كه دور هم، به نوعي نزديك است و همين موضوع باعث تفاوت من با احمدرضا احمدي شد. من زماني شديداً تحت تأثير فرم شعري يدا... رؤيايي بودم، ولي آنقدر هوشمندي داشتم كه او نشوم، چرا كه رؤياييشدن براي من معنا نداشت. شعر من معنا و فكر داشت، ولي در شعر رؤيايي فكر و معنا نيست، چرا كه شعر او، فرم محض است. پس جرياني وجود ندارد و آن امضاهايي هم كه به بيانيه شعر حجم مشهور شد، به همين دليل چندان قوامي پيدا نكردند."2
"با چتري بسته چتري باز
هالهاي سپيد
با چتري بسته چتري باز
كاكاييها
شنيده نميشوند
با چتري بسته چتري باز
شكيل سبز خون
با چتري بسته و چتري باز
آبي
نگاه ميشود
آبي
ديده نميشود
با چتري بسته
چتري باز"
(با چتري بسته، تو ـ كجاست، ص 38)
م.مؤيد به واقعيت مدرني از شعر سپيد رسيده است. او توانسته موقعيت واژگان را به خوبي درك كند. او آموخته كه هر واژه ميتواند بيش از يك معنا داشته باشد و اين توان را بهدست آورده كه با وسعتهاي معنايي هر واژه بازي كند.
رسالت شاعر در اين است كه با واژگان شعرش بيشترين معناها را بيافريند. در واقع او از استعداد و ظرفيتهايي كه هر واژه ميتواند داشته باشد به سادگي گذر نميكند، بلكه به نوعي آنها را بارور ميكند و از اين طريق است كه توانسته با زبان روزمره فاصله بگيرد.
اما با اشارهاي به نكات آسيبشناسانه اشعار مؤيد بايد گفت كه اشعار او به خاطر ساختار زباني و فرمي كه دارند و نيز نوع گزينش واژگان و فخامتي كه زبان از پس اين واژگان ميگيرند، ماندگاري شعرهايش را در حافظه مخاطب سخت ميكند. براي مثال، اگر از رؤيايي نمونههاي شعري (تكبيتهاي) بسياري در ذهن به يادگار مانده است، اما از اشعار مؤيد چنين انتظاري را نميتوان داشت. شايد به اين خاطر است كه اشعار مؤيد بيش از آنكه تصويري باشند، گفتارياند؛ اگر هم تصاويري در اشعار او موجود است، كاركرد آنها با بازيهاي زباني همراه است.
"كوردبا / هنوز / آفتابي است
بازوان سرخ دارها / گشن گشن / در امتداد خاورند
من / به زينهار باد / تكيه دادهام / و ايستادهام/
كران وادي الكبير
با نگاه شرقيام / كه مادر هر آنچه آبي است
نخلهاي سربريده / پيشده / شناورند"
(اندلس، تو ـ كجاست، ص 44)
اصرار مؤيد بر ساخت فرمي آهنگين از شعر سبب شده تا براي روايت يك تصوير از كلمات بسياري بهره ببرد يا كلمات را به گونهاي در كنار يكديگر بچيند تا موسيقي مدنظرش را به مخاطب ارائه دهد؛ يعني بخشي از شعر او كه جوشش است، فداي كوششهاي تعمدي او در اين فرآيند ميشود. يكنواختي در زبان، ساختار، فرم و گاه انديشه را بايد از ديگر موارد آسيبشناسي شعرهاي مؤيد بهشمار آورد.
پينوشت
1 و 2- روزنامه جام جم، 25 تير 1386، ص 7
• روزنامه اعتماد ملی: شماره 616 ـ 22 فروردین 1387